در گفت‌وگو با مدیرعامل آژانس مارکتینگ پیکسل مطرح شد

ماموریت بازاریابی دیجیتال برای دیده شدن برندها

کد مطلب: ۳۶۱۶۱۴
ماموریت بازاریابی دیجیتال برای دیده شدن برندها

بر کسی پوشیده نیست که بخش مهمی از فرآیند رشد کسب‌وکارها در فضای دیجیتال شکل می‌گیرد. مواردی مانند طراحی و بهینه‌سازی وب‌سایت، برندینگ، سئو و دیجیتال مارکتینگ از جمله مولفه‌هایی است که صاحبان برندهای مختلف باید به ضرورت، برای پیشبرد اهداف مرتبط با فعالیت حرفه‌ای خود به آنها توجه کنند. اینجاست که شرکت‌های تبلیغاتی جهت هموار کردن مسیر پیشرفت عملکرد برندها وارد عمل می‌شوند.

برای مشاهده جدیدترین اخبار کسب‌وکار کاماپرس را در اینستاگرام دنبال کنید.

شروین کارگری، مدیرعامل آژانس مارکتینگ پیکسل در جریان گفت‌وگوی اختصاصی با کاماپرس مهم‌ترین عامل شکست برندها در عرصه تبلیغات مارکتینگ را بی‌اعتمادی کارفرمایان به مجریان کمپین‌ها و همچنین اظهارنظرهایی بی‌مورد و غیرکارشناسانه‌شان در مسیر اجرای طرح و ایده‌نهایی شرکت‌های تبلیغاتی برای دیده شدن برند می‌داند.

اجرای یک کمپین در حوزه تبلیغات مارکتینگ همیشه با محدودیت‌ها و چالش‌هایی همراه است. شما این محدودیت‌ها را در چه چیزهایی می‌بینید؟ محدودیت‌های موجود بر سر راه فعالیت شما بیشتر فنی بوده یا بودجه‌ای یا ممیزی‌ها؟

در حوزه کمپین‌ها همیشه چالش‌های مختلفی همراه کار ما بوده است. یکی از این چالش‌ها، مربوط به شرایط حاکم بر کشور است و از زمان گرفتن مجوز تا تغییرات ناگهانی که در بازه‌های زمانی مختلف رخ می‌دهد، همراه ماست. آخرین نمونه در این رابطه به زمان جنگ 12 روزه مربوط می‌شود که اجرای کمپین‌ را با چالش همراه ساخت. مورد بعدی مربوط به نوع دیدگاه و نگاهی است که کارفرمایان یک برند دارند یا پیشنهادهایی که برای کمپین‌ها مطرح می‌کنند. این مقوله هم چالش بزرگی است. چرا که گاهی اوقات مانع از اجرای کامل آن طرحی می‌شود که ما تمایل داریم آن را برای یک برند اجرا کنیم.

مورد بعدی مربوط به رسانه‌ها است. متاسفانه در ایران، یک سری محدودیت‌ها در این زمینه داریم؛ به عنوان مثال، ما نمی‌توانیم استفاده‌‌ی کاملی از ظرفیت گوگل در کمپین‌ها داشته باشیم. البته که شرایط نسبت به قبل خیلی بهتر شده است. از این رو تحت تاثیر این محدودیت‌ها مجبور هستیم با مجموعه‌هایی کار کنیم که خدمات مشابه گوگل ارائه می‌دهند؛ اما در عین حال واضح و مشخص است که دقت، کیفیت، نظارت و اثرگذاری گوگل را هم ندارند. ما حتی مجبور به تست این پلتفرم‌ها در فضاهای مختلف هستیم و متاسفانه در مرحله تست آنها هم این مساله وجود دارد که پاسخ‌ها برای برندهای مختلف ثابت نیست. به این ترتیب شما نمی‌توانید با اطمنیان کامل این تصمیم را بگیرید که از پلتفرم ثابتی استفاده کنید تا به پاسخ برسید. چرا که ممکن است آن پلتفرم، در مواردی جواب دهد و در موارد دیگری هم جواب ندهد. همین امر موجب می‌شود، شما مجبور به انتخاب پلتفرم‌های مختلف روی کمپین‌هایتان شوید.

چالش دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم، مربوط به بحث بودجه است. اینکه بتوانید کارفرما را قانع کنید تا متوجه شود بودجه درست چیست؛ در بسیاری از موارد اصلی‌ترین چالش ما محسوب می‌شود. در این رابطه گاهی، پیش آمده برخی برندها با بودجه‌های بسیار سنگین‌تر از حد لازم با ما صحبت می‌کنند و وقتی هم به آنها این بازخورد را می‌دهیم که رقم بودجه پیشنهادی‌شان زیاد است، گویی به آنها برمی‌خورد و از این قضیه خوشحال نمی‌شوند.

 شاید این موضوع به خاطر آن است که پیشتر با مجموعه‌های دیگری صحبت کرده بودند. گاهی اوقات هم برندها توقع دارند با صرف بودجه‌ای بسیار کم، اثرگذاری بسیار بالایی از کار ما ببینند. به نظر من این تصمیم‌های هیجانی که از جانب برندها گرفته می‌شود، چالش بسیار بزرگی برای ما که به عنوان یک آژانس در حال ارائه سرویس هستیم، محسوب می‌شود.

به عنوان مثال، کمپین‌های سئو، همیشه نیاز به صبر بسیار بالایی دارد. با این حال، کمتر برندی در ایران مایل به پذیرش آن صبر است و اکثر کارفرمایان تمایل دارند در این حوزه سریع‌تر به نتیجه برسند. نمی‌توان گفت تمامی مشکلات مربوط به برند است؛ چرا که آن برند هم قطعا در مواردی حق اظهارنظر و انتخاب دارد. به این دلیل که فضای کشور به گونه‌ای است که بسیاری از افراد، حتی از یکی، دو سال آینده کاری خود مطمئن نیستند. برای همین، اقدام برای اجرای یک کمپین بلندمدت برای برندها هر روز، برای ما دشوارتر و سخت‌تر می‌شود.

 ما این سختی انجام کار را از دوران بعد از جنگ 12 روزه بیشتر مشاهده کردیم. وضعیتی که به موجب آن بسیاری از برندها، برنامه‌های خود را متوقف کردند و در ابتدای کار هم به سراغ توقف پلن‌مارکتینگ رفتند. اعتقاد این گروه بر این است که در شرایط فعلی بهتر است، برای حفظ ثباتشان اقدام کنند و نیاز به انجام کار بیشتری نمی‌بینند. موضوعی که برای ما هم در جذب پروژه‌های جدید و هم همکاری با مشتریان قبلی با دردسرهایی همراه بوده است. بر این اساس فکر می‌کنم، ما نیاز به گذشت زمان داریم تا ببینیم شرایط به چه سمتی حرکت می‌کند.

نمونه‌ای در مورد چالش‌های مربوط به دیدگاه کارفرمایان در کار دارید که ذکر کنید؟

بله نمونه‌های زیادی داریم. مثلا ما با یکی از برندهای بزرگ فعالیت داشته‌ایم و همچنان هم این همکاری وجود دارد که صاحبنظران زیادی دارد و فقط یک فرد خاص به عنوان مسوول، جهت انجام کارها و هماهنگی‌های این برند به ما معرفی نشده است. بلکه افرادی که به ما معرفی شده‌اند، حدود 5، 6 نفر هستند که حتی به صورت تیمی هم فعالیت نمی‌کنند و هر یک مسوولیت‌های جداگانه‌ای دارند و همگی‌شان هم امکان اعمال‌نظر دارند.

مانند تمام کارهای دیگرمان، برای یکی از کمپین‌های این برند، مرحله‌ ای‌بی‌تستینگ را اجرا کردیم. ما همیشه برای این مرحله، بودجه‌ای را در نظر می‌گیریم تا در ابتدا آن رسانه شناخته شود و شرایط محیطی مطلوبی هم برایش ایجاد شود و البته ما هم بتوانیم بازخوردهایی را که می‌گیریم، اصلاح کنیم. بعد از گذراندن این مرحله است که ما کمپین اصلی را شروع می‌کنیم. به دلیل کمبود زمانی که وجود داشت، نظر یکی از دوستان صاحب این برند، آن بود که خیلی سریع، کمپینی را در رسانه‌های مختلف و به صورت هیجانی آغاز کنیم. حتی اصرارهای ما مبنی بر اینکه، این شیوه درستی برای اجرای کمپین نیست هم نتیجه نداد.

 به این ترتیب، وقتی کار را پیش بردیم باز هم نمی‌دانستیم اکنون، کدام رسانه پاسخ بهتری به ما می‌دهد. ما نمی‌توانستیم به این شیوه نرخ تبدیل را بهینه کنیم و نمی‌توانستیم کارها را انجام دهیم. ضمن اینکه دوستان دیگری هم از همان برند وارد کار شدند و هر کدام نظرات جداگانه‌ای را مطرح کردند و حتی پیشنهاد اضافه یا حذف برخی رسانه‌ها را هم مطرح کردند.

در اصل هر کدام از آن 6 نفر، خودشان را صاحب کمپین می‌دانستند. در حالی که اقدام صحیح این است که تمام کار را به مجری طرح و کسی که استارت کمپین را می‌زند و آن را مدیریت می‌کند، بسپارند و تنها مواردی را در حد توصیه مطرح کنند. من فکر می‌کنم از این طریق است که فضای کار درست می‌شود. شما زمانی می‌توانید در کار اجرایی دخالت ‌کنید که دانشتان در این زمینه در حد بسیار بالایی باشد. در غیر این صورت بهترین کار این است که هرگز نظری ندهید. من این مساله و چالش‌های آن را به صورت کلی مطرح کردم و دیگر وارد جزئیات نمی‌شوم.

یکی از بخش های مهم دیجیتال مارکتینگ همکاری با اینفلوئنسرهاست. خود شما تا چه اندازه در پیکسل درگیر اینفلوئنسرمارکتینگ بوده‌اید؟

ما در آژانس پیکسل، کمپین‌هایی را طراحی کرده‌ایم که برند بتواند در بلندمدت نتیجه بگیرد. بنابراین ما خیلی سراغ کمپین‌های هیجانی یا به اصطلاح ویروسی یا اینفلوئنسری نرفته‌ایم. اما مواردی هم در این حوزه داشته‌ایم و فعالیت‌هایی هم انجام داده‌ایم. من فکر می‌کنم تاثیرات اینفلوئنسرمارکتینگ از حدود دو سال پیش خیلی کمتر شده است. شاید ما یک تعریف درستی از اینفلوئنسر نداریم و صرفا افرادی را که معروف هستند اینفلوئنسر خطاب می‌کنیم. در حالی که این واژه تعریف خاصی دارد و آن را برای افرادی استفاده می‌کنند که بتوانند، اثرگذار باشند و معروف بودن به تنهایی اهمیت ندارد. در حال حاضر، افراد زیادی در اینستاگرام فعالیت دارند که تنها معروف هستند، اما زمانی که کامنت‌ها را در موردشان می‌خوانیم، متوجه می‌شویم حمایت چندانی از آنها نمی‌شود. در واقع کامنت‌ها نشان می‌دهد این افراد در چه سبک و سیاقی هستند.

اشخاص دیگری هم هستند که اگرچه در فضای کلی کشور معروف نیستند اما در یک حوزه خاص حرفی برای گفتن دارند. این افراد را میکرواینفلوئنسر خطاب می‌کنیم. گاهی اوقات این افراد به نسبت فرد معروفی که تبلیغاتی را هم برایمان انجام داده، تاثیرگذارتر بوده‌اند و همکاری با آنها نتیجه بهتری به همراه داشته است. در حالی که گاهی اوقات هیچ بازخورد مثبتی از اینفلوئنسرها دریافت نکرده‌ایم.

از بین تمام اینفلوئنسرها، ما بیشتر با ورزشکاران در ارتباط بوده‌ایم و از این جهت خدمتتان عرض می‌کنم که خیلی از ورزشکاران معروف هستند اما حرفشان اثرگذاری ندارد. در حالی که برخی از این افراد هستند که حرفشان تاثیر بیشتری دارد و مردم بیشتر به آنها توجه و دقت می‌کنند. البته که استفاده از اینها هم برای کمپین‌ها غالبا اقدامی بسیار دشوار بوده است.

چالش اصلی برای استفاده از آنها در کمپین‌ها چیست؟

چالش اصلی در این زمینه بودجه است. در واقع کسی که به جایگاه اینفلوئنسری رسیده، حاضر نیست تبلیغات مربوط به هر برندی را انجام دهد. نیاز است که این افراد اعتماد زیادی به برندها داشته باشند. ممکن است بسیاری از برندها پیش از ما، برای درخواست همکاری، سراغ این افراد بروند. یکی از چالش‌های اصلی در کار هم این است که بتوان متناسب با بودجه‌‌ی کل کمپین پیش رفت. اما به طور کلی، از دو سال پیش تا اکنون، کمتر وارد این فضا برای کمپین‌هایمان شده‌ایم مگر آنکه قصدمان این بوده باشد که مجموعه‌ای از اقدامات خاص را در شرایط و موقعیت ویژه‌ای برای بعضی از برندها، انجام دهیم.

اینکه در چنین فضایی، شما کدام اینفلوئنسر را برای همکاری انتخاب کنید، چقدر اهمیت دارد و اصلا چه چیزی موجب می‌شود آن کمپین موفق شود یا موفق نشود؟

بحث اولیه بر سر این است که هدف اولیه ما درست تعریف شده و به درستی هم اصلاح شده باشد. به عنوان مثال فرض کنید، من قصد دارم محصول خاصی را در شهر خاصی تبلیغ کنم. در ابتدای کار باید مخاطبانم را بشناسم و بدانم که چه کسانی قرار است آن محصول را از من خریداری کنند. مطابق با درک آن نیازهاست که من برای انتخاب اینفلوئنسر اقدام می‌کنم.

حال برای انجام این کار باید به این موضوع هم توجه کنم که آیا آن فرد این ظرفیت را دارد که اثرگذاری تبلیغ محصول مورد نظر در آن منطقه خاص را افزایش دهد یا خیر. شاید صحبت‌های من در این زمینه امری من بدیهی به نظر برسد، با این وجود، بسیاری از برندها در این حوزه اشتباهات بزرگی مرتکب می‌شوند. مثال‌های مختلفی هم در این زمینه دیده‌ایم یا د‌رموردشان شنیده‌ایم. به عنوان مثال برندی قصد دارد تبلیغ خاصی را برای نوجوانان یا جوانان انجام دهد. با این حال، برای تبلیغ مورد نظر فردی را انتخاب می‌کند که از نظر سنی هیچ هم‌خوانی با جامعه هدف ندارد.

این موضوع، امری بسیار بدیهی است؛ اما شما به عمق برندها که دقت می‌کنید، متوجه این موضوع می‌شوید که چرا اصلا یک هنرپیشه برای فروش یک محصول خاص انتخاب می‌شود. یا اینکه چرا برای تبلیغ محصولی مانند مسواک یا خمیر دندان، فردی انتخاب می‌شود که اصلا نمی‌خندد. اشتباهاتی از این قبیل بسیار دیده شده و من فکر می‌کنم اثرگذاری تبلیغات به هیچ عنوان برای صاحب آن برند اهمیتی ندارد.

این موضوع که شما مخاطب را به درستی بشناسید و بدانید در کار شما حضور چه فردی، برای مخاطب بازدهی دارد، می‌تواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد. تا اینکه بخواهید فردی را تنها به دلیل معروف بودنش انتخاب کنید. ضمن آنکه ممکن است فرد انتخاب شده از سوی شما در آن شهر، معروف یا حتی محبوب نباشد یا افراد به هیچ عنوان دیدگاه مطلوبی نسبت به وی نداشته باشند.

تا چه اندازه از هوش مصنوعی در پیکسل استفاده می‌کنید و شیوه استفاده‌تان به چه صورت است؟ استفاده از هوش مصنوعی باید بر چه اساسی باشد؟  

من در این زمینه دیدگاه خاص خود را دارم. به نظرم نقش هوش مصنوعی در بخش‌های مختلفی مانند مارکتینگ بیشتر از اندازه بوده است. ما باید این واقعیت را بدانیم که هوش مصنوعی سیستمی مبتنی بر یادگیری است و دیتابیس و فرضیه‌ای که روی آن اجرا می‌شود، باید حتما صحیح باشد. فکر می‌کنم خود شما هم این تجربه را داشته باشید که در جریان کار با چت‌ جی‌بی‌تی یا دیگر سرویس‌های مختلف هوش مصنوعی، پاسخ‌های اشتباهی به سوالتان داده شده است. یا اینکه ممکن است پاسخ به سوالاتتان با هدف شما هم‌خوانی نداشته باشد.

 به نظر من این دیدگاه که هوش مصنوعی نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای در کسب‌وکارها دارد، نادرست است و من کاملا با آن مخالف هستم. به باور من، اگر شما در فعالیت خودتان، دانش استفاده از هوش مصنوعی را نداشته باشید، استفاده از آن می‌تواند منجر به گمراهی شود. به عنوان مثال، اگر شما بخواهید به عنوان یک گرافیست از سیستم هوش مصنوعی استفاده کنید و در مورد مفاهیم اولیه در بحث انتخاب طرح و رنگ و موارد جزئی‌تر اطلاعاتی نداشته باشید، نتیجه نهایی مطلوب نخواهد بود.

هوش مصنوعی مانند نیرویی است و شما به عنوان یک مدیر باید دستورات لازم را به هوش مصنوعی بدهید. اگر نتوانید از آن نیرو به شیوه درست کار بکشید، شاید دیگر آن کارایی را برایتان نداشته باشد. چیزی که ما منتظر آن هستیم، بهبود تجربه‌های سیستم‌های هوش مصنوعی است. یعنی اینکه هوش مصنوعی با وضعیتی که اکنون دارد، تنها می‌تواند یک نقش جزئی را در محیط کسب‌وکار ایفا کند.

به عنوان مثال ما می‌توانیم از هوش مصنوعی به عنوان یک چت‌بات خوب استفاده کنیم و این موضوع می‌تواند زمان و هزینه مورد نیاز ما را در بحث کال‌سنتر کم کند. هوش مصنوعی در مواردی نظیر کمپین‌های سئو و R&D هم می‌تواند کمک زیادی به ما بکند. در مجموع از نظر من، هوش مصنوعی به عنوان یک دستیار، نقش بسیار پررنگی دارد اما به عنوان یک حل‌کننده مساله یا مدیر نمی‌تواند نقش بزرگی را ایفا کند.

استفاده از هوش مصنوعی هم باید بسیار هوشمندانه باشد. من چند روز پیش به همراه دوستانم به رستورانی رفتیم که یکی از برندهای قدیمی و باسابقه است. هنگام سفارش غذا، از یکی ازگارسون‌ها در مورد طعم و مزه‌ غذا سوالی کردیم. او در پاسخ به سوال ما گفت که رستوران یک سیستم هوش مصنوعی دارد و می‌توانیم سوالتمان را از آن بپرسیم. با این حال سیستم برای پرسیدن سوالمان دیر بالا آمد بعد هم متوجه شدیم که به سوالات مختلف ما جواب‌های یکسانی می‌دهد. من به عنوان یک مشتری، احساس بدی نسبت به آن برند قدیمی پیدا کردم.

من فکر می‌کنم کسب‌وکارها در حوزه‌های مختلف در حال مرتکب شدن این اشتباه هستند. یعنی سیستمی ایجاد می‌کنند، تنها به این دلیل که بگویند فعالیتشان به امکانات هوش مصنوعی مجهز است. هدف اصلی این افراد، حتی فارغ از اینکه هوش مصنوعی برایشان دستاوردی داشته باشد،. فقط سوار شدن بر موجی است که به واسطه هوش مصنوعی بین کسب‌وکارها شکل گرفته است. ما سعی کرده‌ایم در پیکسل سوار بر این موج نشویم و به اندازه ظرفیت‌هایی که وجود دارد، از هوش مصنوعی استفاده ‌کنیم. نگاه ما به هوش مصنوعی به عنوان یک تسهیل‌‌کننده در حوزه‌های فعالیت‌های مختلفی است که انجام می‌دهیم.

به اعتقاد من، هوش مصنوعی هنوز هم در کسب‌وکارها یک نقش جزئی دارد؛ با این حال، به مرور زمان هوش مصنوعی می‌تواند نقش‌های مهمی را در سیستم مارکتینگ ایفا کند. به عنوان مثال، یکی از موارد این است که ما شیوه صحیح پایش یک کمپین را یاد بگیریم و متوجه شویم آن کمپین به چه صورت در حال اجراست. پیشتر نیاز بود، فردی را برای ارائه گزارش سر کار بیاوریم، اما اکنون سیستم هوش مصنوعی، خودش به ما گزارشات لازم را می‌دهد و در گزارشی که ارائه می‌کند درصد خطای کمتری وجود دارد و من فکر می‌کنم در سال‌های آینده، کمک بیشتری به افراد خواهد کرد.

به نظر شما در حوزه محتوا، چه بایدها و نبایدهایی را برای استفاده از هوش مصنوعی باید رعایت کرد؟ آیا در پیکسل برای تولید محتوای متنی از هوش مصنوعی استفاده می‌کنید؟

هنوز استفاده نکرده‌ایم. اما تجربه‌ای ناموفق در این زمینه داشته‌ایم. یکی از وب‌سایت‌هایمان را به طور کامل با محتوای هوش مصنوعی بالا آوردیم با این حال این وب‌سایت که به زبان انگلیسی هم بود، پس از مدتی با مشکل مواجه شد و بازدید روزانه‌ آن از 3 هزار نفر به 30 نفر رسید.

اکنون ما تمام تلاشمان را کرده‌ایم تا در بحث محتوا، به سراغ هوش مصنوعی نرویم اما در حوزه‌های دیگری مانند تصویر، ادیت، ویدئو و پادکست از هوش مصنوعی استفاده می‌کنیم و به نظرم هوش مصنوعی در این حوزه‌ها واقعا تسهیل‌گر و دارای خطای کمتری است. حتی در وب‌دیزاین هم هوش مصنوعی امکانات بسیار خوبی دارد و به روند انجام کار کمک می‌کند. البته که طراحی سایتی که با استفاده از هوش مصنوعی انجام شود، خیلی جالب نخواهد بود؛ اما باز هم می‌تواند به روند کار کمک ‌کند. اگر شما قبل‌تر، می‌خواستید طرحی را در بستر فیگما اجرا کنید، نیازمند دانش زیادی برای انجام این کار بودید. اما اکنون به کمک هوش مصنوعی با دانش اولیه هم می‌توانید در فیگما یا ابزارهای مشابه طرح اجرا و سپس آن را روی سایت‌ها اجرا کنید. با این حال، واقعیت امر این است که برای تولید محتوای متنی از هوش مصنوعی استفاده نمی‌کنیم و ما همچنان نسبت به استفاده از آن به خصوص برای متون به زبان فارسی احساس نگرانی می‌کنیم.

در آژانس پیکسل با کارفرماهای زیادی در ارتباط هستید. چه چیزی کارفرماها را در حوزه مارکتینگ راضی نگه می‌دارد؟

مهم‌ترین موضوعی که کارفرما مد نظر دارد، بحث زمان و درآمد است. اینکه من می‌توانم از کمپینی که راه می‌اندازم، چه میزان درآمد داشته باشم و اینکه کار در چه بازه زمانی باید انجام بگیرد و همچنین چقدر باید بابت آن هزینه بپردازم. این موضوعات برای کارفرما بسیار اهمیت دارد. ما در پیکسل سراغ کارفرماهایی می‌رویم که مساله‌محور هستند و صرفا یک دیدگاه زودگذر هیجانی ندارند. شاید در روزهای اول فعالیتمان، این مساله را رعایت نمی‌کردیم.

 به این دلیل که در آن زمان به ورودی بالا از سمت برندها نیاز داشتیم و هر سفارش کاری را انجام می‌دادیم. اما اکنون به صورت انتخابی عمل می‌کنیم. اگر بدانیم کارفرما خیلی دنبال نتیجه زودبازده است و بدون چیدن یک پایه و مبنای درست دنبال انجام کار است، هرگز سمتش نمی‌رویم. اما اگر احساس کنیم دغدغه و مساله‌ای وجود دارد که می‌توانیم به آن کمک کنیم و از آن استفاده کنیم تا کارمان را راحت پیش ببریم و همچنین موجب رشد برند خودمان شویم، حتما به سراغش می‌رویم.

اما با توجه به شرایطی که وجود دارد، آنچه برای کارفرماها اهمیت دارد، بحث یک هزینه درست و منطقی است. آنها یک زمان ایده‌آل می‌خواهند. ما سعی می‌کنیم در همان جلسات اولیه، تمام جزئیات کار را تا جای ممکن صادقانه توضیح دهیم و این موضوع حتی گاهی هم به ضررمان تمام می‌شود.

به عنوان مثال، کارفرمایی به ما درخواست انجام سئو می‌دهد تا وب‌سایتش را در بازه زمانی سه ماه بالا ببریم. ما هم صادقانه به وی عنوان می‌کنیم، این کار را انجام نمی‌دهیم چون امکان بالا بردن سایت در بازه زمانی سه ماه را نداریم. اما در این زمینه به آنها قول‌های حداقلی می‌دهیم. من فکر می‌کنم کارفرمایی که اطلاعات اولیه مورد نیاز در این حوزه را به اندازه کافی داشته باشد، در هر حیطه‌ای که بخواهد پروژه‌ای را اجرا کند، چه در بحث سئو و چه در بحث کمپین‌های گوگلی، حرف ما را می‌پذیرد.

بحث دیگری هم که مطرح می‌شود مربوط به زمانی است که آن کارفرما از ما نمونه کارهایمان را می‌خواهد. یک زمانی شما برای کارفرما توضیحاتی می‌دادید و از انگیزه‌هایتان صحبت می‌کردید و به او می‌گفتید که کارش را اجرا می‌کنید. کارفرما هم تا حدی تحت تاثیر بازخورد جلسه‌ای که با شما داشت به کارتان اعتماد می‌کرد. اما اکنون، کارفرماها نمونه کار زیادی از ما می‌خواهند و می‌خواهند بدانند ما چه کارهایی انجام داده‌ایم و جالب است حتی گاهی از ما نمونه‌های داده‌محور می‌خواهند. موضوعی که پیشتر سابقه نداشت اما اکنون می‌خواهند بدانند استارت کمپین کجا بوده، چه مسیری را طی کرده و به کجا رسیده است.

بحث بعدی به ارتباطی است که آنها با شما می‌گیرند. اگر شما وارد جلسه شوید و دنیای شما با آن‌ها متفاوت باشد، هر چقدر هم تیم قوی و نمونه کارهای خوبی داشته باشید و هزینه معقولی هم پیشنهاد کنید، باز هم این احتمال وجود دارد که همکاری بین شما صورت نگیرد. حال این عدم تمایل می‌تواند هم از طرف ما باشد و هم از طرف کارفرماها.

برنامه‌ای برای توسعه پیکسل دارید؟

قطعا برای توسعه پیکسل برنامه‌های متنوعی داریم. ما از ابتدای روزی که فعالیت خود را شروع کردیم با خودمان عهدی بستیم که یک اصل را حتما رعایت کنیم. اینکه بیشتر وقت و انرژی‌مان را برای مشتری‌هایی که اکنون داریم صرف کنیم و من به طرز معجزه‌آسایی بازخوردها و نتایج جالبی از این قضیه دیدم. اینکه خود کارفرما به ما مراجعه می‌کند و سعی می‌کند ارتباطش را با ما ادامه دهد و حتی بیشتر کند. ما کارفرمایی داشتیم که تصمیم به راه‌اندازی وب‌سایت داشت، ما آن وب‌سایت را راه انداختیم و سعی کردیم خدماتی که به آن فرد ارائه می‌دهیم، بیشتر از هزینه دریافتی‌مان باشد. حتی اگر درخواست بیشتری برای اصلاح سایت داشت، نیروهایمان بدون دریافت هزینه بیشتر، آن کار را برایش انجام می‌دادند و خیلی هم ما را اذیت کرد.

یکبار دیگر همان کارفرما، برای زدن وب سایت دوم به ما مراجعه کرد و بعد هم سراغ بحث سئو رفت. بعد درخواست کمپین را داد و ما هنوز هم با او در حال کار هستیم. حتی کسب‌وکار جدیدی را هم راه انداخته‌ایم و به نوعی شریک یکدیگر شده‌ایم. منظور من این است که فکر می‌کنم اگر من وقت و انرژی‌ام را که روی رضایتمندی مشتریانم گذاشتم، روی بازار و مشتری جدید می‌گذاشتم، نتیجه و فیدبک کنونی را نمی‌گرفتم.

اگر نگاه ما به مشتری‌، به شکل شریک تجاری باشد، قطعا اثر بهتری از کار خواهیم گرفت. طی سال‌های فعالیتمان هم، برخی کارفرمایانی را داشته‌ایم که برای سال‌ها در کنار ما مانده‌اند و حتی برخی از آنها با ما کسب‌وکارهای شراکتی جداگانه‌ای را آغاز کرده‌اند. ما سعی داریم همکاری‌مان را با اینها حفظ کنیم.

با توجه به شرایط کنونی در کشور، ما نمی‌توانیم برای برداشتن گام‌های توسعه ریسک کنیم و قدم‌های بزرگی را برداریم. متاسفانه در آخرین اقدامی هم که قصد داشتیم انجام دهیم، جنگ شد و نتوانستیم بازخوردی که انتظارش را داشتیم، دریافت کنیم. بنابراین در حال حاضر، بیشتر به دنبال ارتقای همین سرویس‌ها و حفظ همین مشتریانی که داریم، هستیم. وقتی برای کارفرمایی کاری درست انجام داده باشید و بتوانید وارد تحلیل دقیق آن کسب‌وکار شوید و پیشنهادهایی را هم مطرح کنید، به احتمال زیاد آن کارفرما، کمک و همکاری از شما را قبول می‌کند. موضوعی که موجب خواهد شد، هم او رشد کند و هم ما رشد بیشتری داشته باشیم.

بحث دیگری که تمایل دارم آن را مطرح کنم این است که اکنون مشکلی که در اکثر برندها و کسب‌وکارهایمان می‌بینم، نیروهای کاری بلاتکلیف و بدون استفاده‌ هستند. حتی برخی از این کسب‌وکارها، خودشان هم دلیل داشتن آن همه نیرو را در مجموعه‌ای که دارند، نمی‌دانند. به عنوان مثال، خود ما از سال‌ها پیش در هر فعالیتی که انجام دادیم، چه پیکسل و چه فعالیت‌های دیگر، سعی کردیم از افرادی استفاده کنیم که چندین مهارت را بلد باشند نه اینکه فقط بتوانند در یک حوزه مشخص به ما کمک کنند. من به تازگی با برندی صحبت کردم که می‌گفت تنها چیزی که ما را از ورشکستگی نجات داد، تعدیل نیروهایمان بود. به نظرم این موضوع هم پیامدهای منفی در جامعه و هم در فضای کسب‌وکار ایجاد می کند.

 همان‌طور که دیدیم در فضای جنگ، خیلی از کسب‌وکارها، فضای نیروهای کارشان را تعدیل کردند. به نظرم فضای کاری باید طوری باشد که نیرویی که از ابتدا، برای یک مجموعه کاربرد زیادی ندارد، استخدام نشود. من در موقعیت‌های مختلفی، این موضوع را دیده‌ام که برخی مجموعه‌ها، نیروهایی را جذب می‌کنند که هیچ احتیاجی به آنها ندارند.

به عنوان مثال، ما به عنوان یک آژانس مارکتینگ، یک سری نیروهایی را داریم که سرویس مارکتینگ و تبلیغاتی به برندها ارائه می‌دهند. سپس متوجه می‌شویم برندی در داخل مجموعه‌ خودش، تیم مارکتینگ تشکیل داده است. شاید این قضیه برای برندهای بزرگ امری کاملا توجیه‌پذیر باشد، اما می‌بینیم حتی برخی برندهای متوسط نیز به جای آنکه فضای برون‌سپاری برایشان جا بیفتد، تیم‌های داخلی را تشکیل می‌دهند که نه با کار در این حوزه آشنایی دارند و نه مهارتشان در این حد است که بفهمند آن نیرو چقدر برایشان کارایی دارد. در حالی که در شرایط حساس، خوب است کمی فرهنگ برون‌سپاری جا بیفتد و در عین حال به این موضوع هم توجه کنیم که ما می‌توانیم برای انجام کار، به افرادی اعتماد کنیم که لزوما نیاز نیست آنها را از صبح تا عصر در داخل شرکت ببینیم و همراهمان باشند، اما به واسطه مهارت و توانایی که دارند، برای آن مجموعه بسیار کارآمد و مفید هستند.

انتهای پیام

ارسال نظر