مردم با موجی از سئوال به کتابفروشیها بازگشتند
در سالهای اخیر، صنعت نشر ایران با چالشهای بیسابقهای مواجه بوده است؛ از نوسانات شدید اقتصادی و تورم لحظهای گرفته تا بحرانهای اجتماعی و سیاسی که مستقیما بر چرخه تولید و توزیع کتاب تاثیر میگذارند. در چنین شرایطی، تجربه ناشران و کتابفروشانِ مستقل، تصویری واقعی از وضعیت بازار و رفتار مخاطبان ارائه میدهد. نشر چشمه، با بیش از چهار دهه سابقه فعالیت، نمونهای شاخص از تلفیق سنت و نوآوری در صنعت نشر ایران است؛ مجموعهای که همزمان فعالیت انتشاراتی، کتابفروشیهای زنجیرهای، نشرهای تخصصی و تولید کتاب صوتی را دنبال میکند و تلاش دارد چرخه فرهنگ و کتاب را در میان بحرانها و نوسانات اقتصادی زنده نگه دارد. کاوه کیاییان، نایبرییس هیئت مدیره نشر چشمه، در این گفتگو به بررسی وضعیت نشر در سال ۱۴۰۴ و چشماندازهای پیش روی خانواده چشمه پرداخته است.
ناشران سال ۱۴۰۴ را چطور سپری کردند؟
۱۴۰۴، سال عجیبی بود. البته اگر به تاریخ معاصر کشورمان نگاه کنیم، سالهای عجیب برای ما پدیدهای نادر نیست. ما همواره در آستانه یک تحول، تهدید، خیزش یا بحران قرار داریم؛ وضعیتهایی که ظاهرا پایانی هم ندارند. این شرایط در صنعت نشر و کتابفروشی، که ماهیتی خردهفروشی دارد، اثرات بسیار شدیدتری بر جای میگذارد. به طوریکه حتی تعطیلی یک روزه میتواند به شکل مستقیم و جدی به چرخه کار لطمه وارد کند. ویژگی بنیادین صنعت نشر، بازگشت سرمایه به صورت اعتباری و با تاخیر طولانیمدت است. ناشر، کتابی را تولید و عرضه میکند و گاه، بدون اغراق، بعد از یک سال پول آن کتاب را به دست میآورد؛ آن هم در صورتی که کتاب فروش رفته باشد و در انبار باقی نمانده باشد. در این فاصله، ناشر تمام هزینهها مانند هزینه کاغذ، چاپ، صحافی و سایر مراحل تولید را از ابتدا و به صورت نقد پرداخت کرده است. کتاب وارد چرخه پخش میشود، سپس به کتابفروشی میرسد، فروخته میشود، مبلغ آن به پخش برمیگردد و در نهایت، پس از طی یک مسیر طولانی، به ناشر میرسد.
این چرخه معمولا حدود یک سال زمان نیاز دارد. در این مدت، سرمایه ناشر با تورمی مواجه است که دیگر نه سالانه، بلکه ماهانه و روزانه رشد میکند. در نتیجه، ارزش سرمایه به طور مستمر کاهش پیدا میکند و توان مالی ناشر به تدریج تحلیل میرود. این وضعیت ممکن است در بسیاری از صنوف وجود داشته باشد، اما در حوزه کتاب، به دلیل همین چرخه طولانی بازگشت سرمایه و همچنین پایبندی تاریخی ناشران به قیمت پشت جلد، شدت آسیبپذیری بسیار بیشتر است. داشتن قیمت ثابت پشت جلد، در شرایط تورمی، ما را به شدت شکننده میکند.
مجموع این عوامل باعث شد صنعت نشر در سال گذشته آسیبهای قابلتوجهی ببیند. تعطیلیها، بحرانهای پیدرپی، دوره قطع اینترنت، روزهای آلودگی هوا و حتی جنگی که هیچکس نمیدانست چه مدت ادامه خواهد داشت، فضایی مملو از اضطراب ایجاد کرده بود. در چنین شرایطی، تمام تلاش ما این بود که بتوانیم به تعهداتمان پایبند بمانیم؛ حقوق کارکنان را پرداخت کنیم؛ هزینهها و اجارهها را بدهیم و چرخه کار را سرپا نگه داریم. سالی پر از دلهره را پشت سر گذاشتیم. این وضعیت در حالی رقم خورد که عملا هیچگونه یارانهای در صنعت نشر وجود نداشت.
در گذشته، مقدار محدودی یارانه کاغذ در اختیار ناشران قرار میگرفت، اما این حمایت طی چند سال اخیر به طور کامل قطع شد. همزمان، با جهش شدید قیمت کاغذ مواجه شدیم. در مقاطعی کاغذ به کلی نایاب شد و هر زمان که در بازار پیدا میشد، قیمتی چندبرابر داشت. این فرایند در کتابفروشیها نیز به همان شدت خود را نشان داد. کتابی که امروز با قیمت ۱۰۰ هزار تومان فروخته میشود، هنگام سفارش مجدد، اگر چاپ جدید باشد، به ۱۵۰ هزار تومان رسیده است. به این معنا که قفسهای که با کتاب ۱۰۰ هزار تومانی خالی شده، برای پر شدن دوباره نیازمند سرمایهای به مراتب بیشتر است. در نتیجه به تدریج شاهد آن هستیم که بسیاری از ناشران به سمت درج نکردن قیمت پشت جلد و استفاده از کیوآرکد حرکت میکنند؛ روندی که مشابه سایر کالاهاست و متاسفانه در حال فراگیر شدن است.
مجموع اتفاقاتی که به آنها اشاره کردید، چه تاثیری بر الگوی مصرف و رفتار مخاطبان کتاب گذاشت؟
نکته جالبی که در این میان اتفاق افتاد، تجربه نوعی بازگشت به عقب بود؛ بازگشتی که من را به یاد دهه ۶۰ میاندازد. در آن دوره، گزینههای جایگزین چندانی برای سرگرمی و دریافت اطلاعات وجود نداشت و برای بسیاری از افراد، کتاب یکی از معدود راههای گذران وقت، آگاهی و ارتباط با جهان پیرامون محسوب میشد. نه دسترسی گستردهای به فیلم وجود داشت، نه تلویزیون ساعات طولانی، برنامه پخش میکرد و نه اینترنت و شبکههای ماهوارهای در دسترس بودند. در دورهای که اینترنت قطع شد، بر اساس آمار، میزان مراجعه مردم به کتابفروشیها تا حدود ۴۰ درصد افزایش پیدا کرد. در غیاب شبکههای اجتماعی، کتابخوانی دوباره به عنوان یک انتخاب جدی مطرح شد. این اتفاق نشان داد که کتاب همچنان میتواند جایگاه خود را در زندگی روزمره مردم بازیابد، البته اگر رقبای پرسروصدای دیجیتال موقتا از صحنه کنار بروند.
از سوی دیگر، در مقاطع ملتهب سیاسی و اجتماعی، نیاز جامعه به آگاهی افزایش پیدا میکند. در چنین شرایطی، کتابهای سیاسی و تحلیلی با استقبال بیشتری مواجه میشوند. در این مواقع، مساله فقط سرگرمی نیست؛ مردم به دنبال پاسخاند. پرسشهایی در ذهن شکل میگیرد که پاسخ آنها را نمیتوان در چند خط کوتاه در فضای مجازی پیدا کرد. این پرسشها نیازمند مطالعه، تامل و مواجهه عمیقتر با موضوع هستند. پس از جنگ خردادماه، شاهد شکلگیری موجی از پرسشهای بنیادین بودیم. بسیاری از افراد به دنبال بازتعریف مفاهیمی مانند هویت و ملیت بودند؛ ایرانی بودن چه معنایی دارد؟ ملیگرایی از کجا میآید؟ و آیا جان دادن برای خاک یک کشور ارزش محسوب میشود؟ این موارد پرسشهایی نیستند که بتوان پاسخ ساده و فوری برایشان پیدا کرد. پاسخ به چنین پرسشهایی نیازمند خواندن کتابهای مفصل، رجوع به تاریخ، فلسفه و علوم اجتماعی است. به همین دلیل، در آن مقطع شاهد اقبال جدی به کتاب و مطالعه عمیقتر بودیم.
خانواده چشمه در سالهای اخیر شاهد تولد چند فرزند جدید بوده است. در حال حاضر این خانواده چند عضو دارد؟
ما سالهاست که با عنوان خانواده فرهنگی چشمه شناخته میشویم؛ خانوادهای که البته صرفا یک تعبیر نمادین نیست، بلکه در معنای واقعی نیز اعضای آن به طور مستقیم در این مجموعه فعالیت میکنند. در عین حال، چشمه فقط یک کتابفروشی یا یک انتشارات نیست، بلکه یک موسسه فرهنگی است که فعالیتهایش در قالب چند نشر تخصصی تعریف شده است.
در حال حاضر، پنج نشر زیرمجموعه داریم؛ نشر «چرخ» در حوزه علوم انسانی فعالیت میکند، نشر «گیلگمش» بر هنر، فلسفه و تاریخ هنر متمرکز است، کتابهای «چ» به طور تخصصی در حوزه کودک و نوجوان منتشر میشود، نشر «دیوار» به روانشناسی و توسعه فردی میپردازد و در نهایت، «نشر چشمه» که شناختهشدهترین بخش مجموعه است و تمرکز اصلی آن بر ادبیات قرار دارد. در کنار این فعالیتها، در حوزه کتاب صوتی نیز با «رادیو گوشه» کار میکنیم که طی سالهای اخیر به یکی از مجموعههای شاخص این حوزه تبدیل شده است.
اکنون، هشت کتابفروشی فعال داریم؛ پنج شعبه در تهران، چند شعبه در شهرستانها و یک شعبه در استانبول. علاوه بر این، دو نمایندگی در مشهد و رشت داریم. شبکه پخش، فروش آنلاین و همکاری با بیش از ۵۰۰ کتابفروشی در سراسر کشور، بخش دیگری از چرخه فعالیت ما را تشکیل میدهد. این گستردگی در عین حال که فرصت ایجاد میکند، مسئولیت و فشار بیشتری هم به همراه دارد. در سالی که گذشت، اداره این شبکه گسترده در شرایط بحرانی کار سادهای نبود. با این حال تلاش کردیم با حفظ انسجام مجموعه و پایبندی به اصول حرفهای از این دوره عبور کنیم.
کمی بیشتر از اصول حاکم بر نشر چشمه صحبت میکنید؟
نشر چشمه بیش از ۴۰ سال سابقه فعالیت دارد. این مجموعه از سال ۱۳۶۳ با راهاندازی یک کتابفروشی در خیابان کریمخان آغاز به کار کرد و تقریبا همزمان فعالیت انتشاراتی خود را نیز شروع کرد. امروز در کارنامه نشر چشمه بیش از دو هزار و 700 عنوان کتاب ثبت شده و سالانه بیش از یک میلیون نسخه کتاب از سوی این مجموعه به دست مخاطبان میرسد.
در تمام این سالها، ما به عنوان یک ناشر خصوصی و مستقل فعالیت کردهایم و هیچگاه وابستگی دولتی نداشتهایم. از همان ابتدا تصمیم گرفتیم که کار نشر را سلیقهای پیش نبریم. برای هر حوزه موضوعی دبیر تخصصی در نظر گرفتهایم و تمام آثار پیش از انتشار، از نظر محتوایی و کیفی بررسی میشوند. یکی از اصول ثابت ما این بوده که هیچگاه کتابی را با هزینه شخصی نویسنده منتشر نکنیم. تمام آثار با قرارداد رسمی و پرداخت حقالتالیف منتشر شدهاند؛ حتی در مورد آثار کلاسیک و قدیمی نیز تلاش کردهایم حقوق مصححان و وراث رعایت میشود. کیفیت متن، ویرایش و تولید برای ما اهمیت اساسی داشته و این حساسیت در تمام این سالها حفظ شده است.
در کنار این موارد، سرمایهگذاری روی نویسندگان جوان و آثار اول همواره یکی از سیاستهای ما بوده است. بسیاری از نویسندگانی که امروز به عنوان چهرههای شناخته شده ادبیات ایران مطرح هستند مانند آقای مشیری، درویشیان، محمود دولتآبادی و شاملو نخستین آثار خود را با نشر چشمه منتشر کردهاند. این مسیر همیشه تضمینشده نیست و ریسک دارد، اما برای ما بخشی از هویت حرفهای و فرهنگیمان محسوب میشود.
کتابفروشیها چه جایگاهی در زندگی شهری این روزها دارند؟
واقعیت این است که امروز اگر کسی بداند دقیقا چه کتابی میخواهد، تهیه کتاب کار سختی نیست. با کتابفروشیهای آنلاین و همچنین سفارش تلفنی کتاب، میتوان در کوتاهترین زمان ممکن به دست کتاب مورد نظر رسید. کتابفروشی برای زمانی است که نمیدانید چه میخواهید؛ برای وقتی است که ذهنتان مشوش است و به دنبال فضا هستید و همصحبت میخواهید. کتابفروشیهای مدرن در واقع پاسخی به این نیاز شهریاند. یک مکان عمومیِ امن که بتوان در آن وقت گذراند، آرام شد، فکر و انتخاب کرد.
ما در کتابفروشیهای چشمه، حتی آنهایی که متراژ کوچکتری دارند، تلاش کردهایم این حس شکل بگیرد؛ اینکه مخاطب احساس کند وارد یک فضای فرهنگی زنده شده، نه صرفا یک فروشگاه. این نگاه از گذشته در چشمه وجود داشته است. کتابفروشی خیابان کریمخان پدرم، سالها پیش از آنکه مفهوم «کافه کتاب» رایج شود، یک پاتوق فرهنگی بود. نویسندگان، مترجمان و روشنفکرهایی مانند آقای پوینده، دهباشی، مشیری، درویشیان و بابک احمدی میآمدند، با هم گفتگو میکردند. مخاطبان هم میدانستند که چه روزی چه کسی آنجاست. این تعامل انسانی و فرهنگی برای ما همیشه مهم بوده است. در ادامه همین مسیر بود که کافه به کتابفروشی اضافه شد. جزو اولین تجارب در این حوزه بودیم. ایده این بود که مخاطب زمان بیشتری بماند، کتاب را لمس کند، فکر کند و گفتوگو شکل بگیرد. امروز این مدل به قدری جا افتاده که دیگر کسی دربارهاش سوال نمیکند، اما زمانی یک بدعت محسوب میشد.
در صنعت نشر، موسسههای پخش کتاب، معمولا نادیده گرفته میشوند در حالیکه نقشی کلیدی در این عرصه دارند.
بله؛ دقیقا. همیشه همینطور بوده است. معمولا دو سر طیف یعنی نویسنده و ناشر یا در نهایت کتابفروش بیشتر دیده میشوند. اما در میانه این چرخه، چاپخانه، صحافی، انبارداری و پخش قرار دارند که کمتر دربارهشان صحبت میشود. پخش، کار پیچیدهای است. ما در گذشته فقط دفتر فروش داشتیم و کتابهای خودمان را عرضه میکردیم، اما سالهاست که پخش چشمه یکی از پخشهای اصلی کشور محسوب میشود و کتابهای ناشران دیگر را هم توزیع میکند. به صورت مستقیم با بیش از ۵۰۰ کتابفروشی در سراسر کشور کار میکنیم و بخش قابل توجهی از فروش سایتها نیز از طریق پخش ما انجام میشود. ویزیتورها، پروموترها و نیروهای معرفی کتاب، نقش مهمی در این چرخه دارند.
ما گروهی داریم با عنوان «سفیران چشمه» که به طور مستقیم به کتابفروشیها مراجعه میکنند، با کتابفروشها گفتوگو میکنند و کتابهای جدید را معرفی میکنند. کتابهایی که نویسنده شناختهشدهای ندارند، بدون این حمایتها عملا دیده نمیشوند. پخش، زمانبر، پرهزینه و فرساینده است. انبارداری، بازگشت کتاب، مدیریت موجودی و معرفی مستمر، فعالیتهایی هستند که اگر درست انجام نشوند، کل چرخه نشر دچار اختلال میشود. این موارد معمولا دیده نمیشوند، اما ستون صنعت نشر هستند.
برنامه چشمه برای سال 1405 چیست؟
برنامهریزی در ایران، چه در سطح شخصی و چه در سطح حرفهای، کار بسیار دشواری است. متغیرهای غیرقابل پیشبینی فراواناند. با این حال، ما یک برنامهریزی استراتژیک پنج ساله داریم و تلاش میکنیم بر اساس آن حرکت کنیم. یکی از دغدغههای جدی ما این بوده که چشمه صرفا یک کسبوکار خانوادگی سنتی باقی نماند. در صنعت نشر نمونههای زیادی داریم که با از کار افتادن یا فوت موسس، مجموعه عملا از بین رفته است. انتقال نسلی، بدون افت کیفیت، کار بسیار سختی است و ما آگاهانه تلاش کردهایم از این دام فاصله بگیریم. به همین خاطر ساختار سازمانی تعریف کردهایم، هیئت مدیره و مدیرعامل داریم و از مشاوران خارج از مجموعه استفاده میکنیم.
بخشهایی مانند منابع انسانی و مالی را تقویت کردهایم و مدیرانمان را آموزش میدهیم. تلاش کردهایم تصمیمگیریها فردمحور نباشد و به صورت شورایی انجام شود. ما میدانیم چه میخواهیم بکنیم، در چه حوزههایی باید توسعه داشته باشیم و در چه بخشهایی نه. اکنون تمرکز بیشتری روی آژانس ادبی و فروش آنلاین داریم و برخی پروژهها را برای سالهای آینده برنامهریزی کردهایم. اگر اتفاقات غیرمنتظره و بحرانهای شدید رخ ندهد، ظرفیت حرکت رو به جلو وجود دارد.
در آستانه تعطیلات نوروز، بسیاری از مخاطبان با این پرسش به کتابفروشیها مراجعه میکنند که چه کتابی بخوانند. با توجه به شرایط اجتماعی امروز و حالوهوای عمومی جامعه، اگر بخواهید برای سال ۱۴۰۵ پیشنهاد مطالعه بدهید، چه کتابهایی را توصیه میکنید؟
نخست، رمانی است در ادبیات فارسی با حجم قابل توجه و اهمیت روایی بالا با عنوان «لاک»، نوشته پیمان اسماعیلی. اسماعیلی پیشتر نیز آثار موفقی داشته و «لاک» را میتوان یکی از جدیترین کارهای او دانست. این رمان سرشار از خردهروایتها، سفر، حرکت و مواجهه با لایههای متنوعی از فرهنگ و تاریخ معاصر است. در عین حال، رمان واجد کیفیتهای تصویری بالایی است و این امید وجود دارد که در آینده به اقتباس سینمایی یا تلویزیونی هم برسد.
کتاب دوم «چشمهای انیشتین» نوشته ساناز اسدی است. این رمان کوتاه، ادای دینی است به شهر قائمشهر و فضای اجتماعی آن. روایت از دل زوال یک کارخانه نساجی، افول یک تیم فوتبال محلی و زیست نسلی میآید که در دهههای ۶۰ و ۷۰ زیر فشار سانسور، محدودیت و ممنوعیتهای مختلف بزرگ شدهاند؛ از موسیقی گرفته تا عشق. رمانی موجز، اما پرکشش و تاثیرگذا است.
سومین پیشنهاد، رمان «سنگ، نام دیگرت بود» نوشته مهدی جواهریان است. جواهریان پیشتر با «درخت خون» شناخته شده بود. این رمان یک سفر پیکارسک است؛ از هند تا اروپا، با جستوجویی در ریشههای تاریخی، اسطورهای و مذهبی. لایههای پیشااسلامی، از جمله میترائیسم، در دل روایت داستانی نشسته و جهانبینی گستردهای را شکل داده است.
در کنار این آثار، مجموعهای با عنوان «برج بابل» را هم پیشنهاد میکنم. این مجموعه شامل ترجمه آثاری از زبانهای غیرانگلیسی است؛ از نویسندگان کشورهای اروپایشرقی تا آسیایشرقی. کتابها در قطع پالتویی منتشر میشوند، حجم متعادلی دارند و برای سبک زندگی امروز که زمان فراغت محدودتر است، مناسباند. ادبیات جهانی کمتر شناخته شده اما درخشان، در این مجموعه در دسترس مخاطب قرار گرفته است.
در سالهای اخیر، «ناداستان» به عنوان یک ژانر جدی مطرح شده است. به نظر شما این جریان چگونه شکل گرفت و چه ویژگیهایی باعث اقبال مخاطبان به آن شد؟
اگر بخواهم از تجربه شخصیام بهعنوان کتابفروش صحبت کنم، باید بگویم که ما سالها قفسهای با عنوان «ناداستان» نداشتیم. قفسه سفرنامه و زندگینامه و کتب مصاحبه و تحقیقی داشتیم اما اینها به صورت جداگانه تعریف میشدند. ناداستان، به معنای دقیق کلمه، هر متن غیرتخیلی نیست. کار آماری یا صرفا تحقیقی، الزاما ناداستان محسوب نمیشود. آنچه ناداستان را متمایز میکند، «روایت» است؛ روایتی از دل واقعیت. اینکه نویسنده با نگاه شخصی و تجربه زیستهاش، واقعیت را بازگو کند. با ورود آثاری مانند نوشتههای آلن دوباتن، این مرزها برای ما هم دچار ابهام شد. کتابهایی که نه کاملا داستان بودند، نه صرفا فلسفی یا جامعهشناسانه. میتوانستیم آنها را مانند رمان بخوانیم و لذت ببریم، و در عین حال به عنوان متنی تحلیلی و تاملبرانگیز به آنها نگاه کنیم. اینجا بود که ناداستان به تدریج جای خود را پیدا کرد.
امروز ما خاطرات رجال تاریخی، سفرنامههای روایی و حتی نوشتههای ناصرالدینشاه یا آثار باستانی پاریزی را میتوانیم ذیل ناداستان دستهبندی کنیم. جذابیت ناداستان در این است که هم لذت ادبیاتخوانی را فراهم میکند و هم به واقعیت وفادار میماند. نمونههای شاخصی مانند آثار سوتلانا الکسیویچ که به جنگ و پیامدهای اجتماعی آن میپردازند، نشان دادند که ناداستان تا چه اندازه میتواند تکاندهنده و تاثیرگذار باشد. دریافت جایزه نوبل برای این آثار، به این ژانر رسمیت جهانی داد. همچنین کتابهایی که ریشه در روزنامهنگاری دارند، مانند «گاندی ساعت پنج عصر»، نمونههایی هستند از اینکه چگونه یک گزارش یا پرونده مطبوعاتی، با کار بیشتر و عمق روایی، میتواند به یک کتاب ماندگار تبدیل شود.
و سخن آخر؟
من اگر امروز مقابل دوربین نشستهام، به نمایندگی از یک مجموعه بزرگ صحبت میکنم. من کنار همکارانم معنا پیدا میکنم. برادرم بهرنگ سهم بسیار بزرگی در این مسیر دارد. پدرم سالهاست که اعتبار این نام را ساخته و خانوادهام، چه خانواده واقعی و چه خانواده فرهنگی چشمه، همگی در این مسیر زحمت کشیدهاند. اگر بخواهم آرزویی بکنم، دیگر آرزوی فردی یا حتی سازمانی نیست. آنقدر سالهای دشوار پشت سر گذاشتهایم که آرزویم معطوف به همه مردم این کشور است. وقتی مخاطبان را در کتابفروشی میبینم، وقتی تاریخ و فرهنگمان را مرور میکنم، به این نتیجه میرسم که مردم ما شایسته شرایطی بهتر از این هستند. امیدوارم از این دوره عبور کنیم. آزادی و دموکراسی صرفا مفاهیمی دور از دسترس نباشند و بتوانیم به معنای واقعی زندگی کنیم، از زیباییها لذت ببریم و تمام انرژیمان صرف بقا و معاش نشود.
انتهای پیام
مرتبط با: