به سوی تصمیمهای دادهمحور
صنعت تحقیقات بازاریابی ایران در سال ۱۴۰۵ روی نقطهای ایستاده که چند بحران همزمان، قواعد قدیمی آن را تحت تاثیر قرار دادهاند. از یک سو، چالش دیرینه تامین و نگهداشت نیروی متخصص و ضعف فرهنگ تصمیمگیری دادهمحور و از سوی دیگر، ناپایداری بسترهای ارتباطی و تغییر رفتار مشتریان معادلههای این صنعت را پیچیدهتر کرده است. سوده حبیبی، مدیرعامل شرکت تحقیقات بازاریابی ریوایز، معتقد است این شرایط نه تنها نیاز به تحقیق را از میان نبرده، بلکه در شرایط عدم قطعیت، نیاز کسبوکارها به اطلاعات معتبر را افزایش داده است. او در این گفتگو از تجربه بیش از ۲۵ سال فعالیت در این صنعت میگوید و چالشهای ساختاری بازار تحقیقات ایران را بررسی میکند.
روایت شما از مهمترین چالشهایی که امسال دست به گریبان صنعت تحقیقات بازاریابی شدهاند، چیست؟
چالشهای سال 1405 به دو دسته کلی تقسیم میشوند. دسته اول، چالشهایی هستند که ما در صنعت تحقیقات بازار طی سالهای گذشته نیز همواره با آنها مواجه بودهایم و امروز، در نتیجه شرایط حاکم بر کشور، این چالشها صرفا پررنگتر و آشکارتر شدهاند. دسته دوم، چالشهایی هستند که مستقیما در نتیجه شرایط کنونی کشور ایجاد شدهاند؛ شرایطی که از سال ۱۴۰۴ شکل گرفت و در سال ۱۴۰۵ برای ما شدت بیشتری پیدا کرد. در دسته اول، یعنی چالشهای ساختاری و قدیمی صنعت، یکی از مهمترین مسائل، مانند بسیاری دیگر از صنایع و کسبوکارها، تامین و نگهداشت نیروی انسانی متخصص است. تحقیقات بازار یک حوزه کاملا میانرشتهای است. پژوهشگر این حوزه باید با اصول و مبانی آمار، روانشناسی و جامعهشناسی آشنا باشد. از یک سو باید بتواند اعداد، ارقام و دادهها را تحت تحلیلهای مختلف آماری قرار دهد و از سوی دیگر، رفتارهای انسانی را درک و توضیح دهد؛ اما شاید مهمتر از همه این باشد که پژوهشگر بتواند یافتههای تحقیق را به زبانی مناسب برای کسبوکار ترجمه کند. یعنی نباید صرفا با زبان تخصصی تحقیق با مدیران و صاحبان کسبوکار صحبت کند؛ زیرا این زبان معمولا برای تصمیمگیرنده کسبوکار قابل درک نیست. بنابراین پیدا کردن فردی که بتواند همه این مهارتها را همزمان داشته باشد، واقعا کار سادهای نیست. از طرف دیگر، تربیت چنین نیروی متخصصی در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. در سالهای اخیر، در نگهداشت نیروهای متخصص نیز با مشکلات بیشتری مواجه شدهایم. ما در رقابت با صنایعی قرار داریم که ممکن است زودبازدهتر و دارای حاشیه سود بالاتری باشند؛ در نتیجه بتوانند درآمد و مزایای جذابتری برای نیروی متخصص فراهم کنند. در چنین رقابتی، احتمال اینکه صنعت تحقیقات بازار بخشی از نیروهای متخصص خود را از دست بدهد، افزایش پیدا میکند.
آیا آگاه نبودن درباره تصمیمگیری دادهمحور را میتوان دلیل کوچک بودن این بازار در ایران دانست؟
در ایران بخش قابل توجهی از کسبوکارها، حتی در بخش خصوصی، همچنان به صورت سنتی مدیریت میشوند. تصمیمگیری دادهمحور هنوز در فرهنگ سازمانی بسیاری از شرکتها و سازمانها به شکل جدی نهادینه نشده است و اساسا در برخی کسبوکارها اعتقاد و آگاهی کافی نسبت به فرایندهای تحقیقات بازار وجود ندارد. آگاهی عمومی کسبوکارها نسبت به شرکتها و صنعت تحقیقات بازار پایین است و این مساله طبیعتا مشکلاتی برای ما ایجاد میکند. یکی از نتایج این وضعیت، محدود بودن سرمایهگذاری روی تحقیقات بازار در ایران است. بر اساس گزارش جامع انجمن جهانی تحقیقات بازار، ایزومار، درباره اعداد و ارقام سال ۲۰۲۴، اندازه صنعت تحقیقات بازار در ایران حدود ۱۴ میلیون دلار برآورد شد. این عدد را با اندازه صنعت تحقیقات بازار در جهان مقایسه کنید؛ فقط پروژههای کمی و کیفی کلاسیک این صنعت در جهان، بازاری حدود ۵۶ میلیارد دلار است. حتی اگر فرض کنیم ایزومار به دلیل دسترسی نداشتن به منابع معتبر یا اطلاعات ناکافی، اندازه بازار ایران را بسیار کوچک برآورد کرده است و اندازه صنعت تحقیقات بازار در ایران را ۱۰ برابر رقم اعلام شده در نظر بگیریم، باز هم سهم ایران بسیار ناچیز خواهد بود. جمعیت ایران حدود ۱.۱۲ درصد جمعیت جهان است؛ اما سهم ایران از صنعت تحقیقات بازار، صرفا در حوزه پروژههای کمی و کیفی، بنا بر گزارش ایزومار حدود ۰.۰۲۵ درصد است. این عدد بسیار کوچک نشان میدهد صنعت تحقیقات بازار در کشور ما هنوز ظرفیت بسیار زیادی برای توسعه دارد.
میان نتایج یک تحقیق تا تصمیمگیری در سازمانها تا چه اندازه فاصله وجود دارد؟
گاهی شرکتها تحقیقات بازار را فقط به عنوان یک وظیفه سازمانی انجام میدهند و در نهایت جلوی آن فقط یک تیک میزنند. این در حالی است که نتایج تحقیق، با وجود سرمایهگذاری مالی و زمانی قابل توجهی که روی آن انجام شده، در بسیاری از موارد هیچ تصمیمی را در سازمان تغییر نمیدهد. این مساله یکی از مشکلات جدی صنعت است.
نرخ مشارکت افراد در پروژههای تحقیقاتی را در حال حاضر چطور ارزیابی میکنید؟
وقتی آگاهی درباره صنعت تحقیقات بازار حتی در میان جامعه کسبوکار پایین است، طبیعی است که آگاهی عمومی مردم نسبت به این صنعت نیز بسیار پایین باشد. این موضوع مستقیما بر نرخ مشارکت افراد در پروژههای تحقیقات بازار تاثیر میگذارد و میزان همکاری جامعه با پروژههای تحقیقاتی در ایران را پایین میآورد. از طرفی به برخی بخشهای خاص جامعه مانند گروههای الیت یا طبقات اجتماعی پایین دسترسی محدود نزدیک به صفر داریم. گاهی نوع طراحی سوال نیز برخی طبقات اجتماعی جامعه را در نظر نمیگیرد. از طرف دیگر، افراد ممکن است به دلیل مشغله زیاد، نداشتن زمان کافی، یا ناآگاهی نسبت به فعالیتهای تحقیقات بازار، تمایل چندانی به مشارکت نداشته باشند. آنها ممکن است ندانند که مشارکت در چنین پروژههایی میتواند برای خود، برند سفارشدهنده تحقیق و حتی در سطحی وسیعتر برای کشور، مزایای مادی و معنوی داشته باشد.
به نظر میرسد چالشهایی که تا اینجا مطرح کردید در همان دسته اول قرار میگیرند؛ اما بحرانهای یک سال اخیر چه چالشهایی را به وجود آوردند؟
شرایط فعلی کشور فقط مساله جنگ نیست؛ مسائل اقتصادی، ناامنی، ناپایداری بسترهای ارتباطی و عوامل متعدد دیگری نیز وجود دارند. یکی از این چالشها، اختلال در فرایند جمعآوری دادههاست. هر زمان که تنشها شدت میگیرند یا بسترهای ارتباطی ناپایدارتر میشوند، فرایند جمعآوری داده برای ما دشوارتر میشود. دسترسی به گروه مخاطب هدف پروژهها در چنین شرایطی حتی نسبت به شرایط عادی نیز کاهش بیشتری پیدا میکند. از سوی دیگر، حتی اگر افراد تمایل داشته باشند در یک پروژه تحقیقاتی مشارکت کنند، ممکن است از نظر ذهنی، روحی و روانی آمادگی لازم را نداشته باشند. در نتیجه، پاسخهایی که در نظرسنجیها ارائه میکنند ممکن است به اندازه شرایط عادی دقیق یا معتبر نباشد.
آیا این عدم آمادگی از سمت مشتریان هم احساس میشود؟
همانطور که رفتار مصرفکنندگان و مردم در شرایط فعلی تغییر میکنند، مشتریان نیز رفتار متفاوتی نشان میدهند. به نظر میرسد تصمیمگیری در میان مشتریان با احتیاط بیشتری انجام میشود. پروژههای تحقیقات بازار در بسیاری از موارد به تعویق میافتند. البته این به معنای حذف نیاز تحقیقاتی مشتریان یا کنار گذاشته شدن تحقیقات بازار نیست. نیاز به تحقیق همچنان وجود دارد؛ اما شرایط اقتصادی و عدم قطعیت باعث شده مشتریان توان یا تمایل کمتری برای اجرای برنامههای تحقیقاتی بزرگ و بلندمدت داشته باشند. در نتیجه، ترجیح میدهند پروژههایی را انتخاب کنند که ریسک مالی کمتری برایشان داشته باشد و این مساله ساختار تقاضا در صنعت تحقیقات بازار را تغییر داده است.
ورود فنآوریهای نوین مانند هوشمصنوعی تا چه اندازه حوزه تحقیقات بازاریابی را دگرگون کرده است؟
بر اساس گزارش جامع انجمن جهانی تحقیقات بازار ایزومار در سال ۲۰۲۵، مجموع کل بازار تحقیقات بازار، داده و بینش در جهان حدود ۱۵۳ میلیارد دلار ارزش دارد. از این میزان، سهم تحقیقات بازار کلاسیک، یعنی همان پروژههای کیفی و کمی، حدود ۵۶ میلیارد دلار است؛ یعنی تقریبا ۳۷ درصد کل صنعت. در مقابل، حدود ۴۱ درصد از این بازار به انواع نرمافزارها، هوشمصنوعی، فنآوریها و تکنولوژیهایی اختصاص دارد که وارد صنعت تحقیقات بازار شدهاند و بخشهای مختلف آن را تسریع، تسهیل یا دقیقتر میکنند. این یک ترند جهانی است. در ایران، شرایط دسترسی پایدار به اینترنت مشخص نیست. وقتی در چنین شرایطی قرار داریم، طبیعی است که شرکتهای تحقیقات بازار ایران، که عمدتا شرکتهای کوچک خصوصی با منابع محدود هستند، نتوانند سرمایهگذاریهای بزرگ، جدی و اساسی در حوزه فنآوریهای نوین انجام دهند. این مساله قطعا در سالهای آینده پیامدهای نامطلوبی برای صنعت خواهد داشت. از سوی دیگر، در برخی موارد از هوشمصنوعی به صورت جستهگریخته، غیراصولی و بدون رعایت اصول اخلاق حرفهای صنعت تحقیقات بازار استفاده میشود. در بسیاری از موارد، روش تحقیقاتی که توسط نرم افزارهای مختلف هوشمصنوعی پیشنهاد میشود، دقیق یا صحیح نیست؛ زیرا مساله تحقیق از ابتدا توسط محقق به درستی شناخته و صورتبندی نشده است. از سوی دیگر، در برخی موارد، شرکتهای تحقیقات بازاریابی، مشتریان و کارفرمایان دادههای ارزشمند خود را بدون توجه به نتیجه نهایی در فضای هوشمصنوعی بارگذاری میکنند. این مساله برای صنعت تحقیقات بازار بسیار نگرانکننده است؛ زیرا محرمانگی و حفاظت از دادهها در این صنعت اهمیت بسیار بالایی دارد. ما در شرایطی هستیم که فنآوری در کشور مورد استفاده قرار میگیرد؛ اما هنوز اصول استفاده صحیح از آن را به اندازه کافی نمیدانیم.
پس هوشمصنوعی در این صنعت به یک تهدید تبدیل شده است.
در بسیاری از کشورها، پیش از استفاده از نرم افزارهای مختلف هوشمصنوعی، لازم است اجازهنامهها و تاییدیههای کتبی و رسمی از شرکتی که دادهها متعلق به آن است دریافت شود و پس از دریافت این مجوزها، استفاده از پلتفرمهای مشخص برای پردازش بخشهای مختلف داده امکانپذیر است. بیتوجهی به این اصول میتواند به یک خطر بالقوه برای صنعت تبدیل شود.
در شرایط جنگی و بحرانی که درباره آن صحبت کردید، هر کسبوکاری ناچار به اتخاذ تصمیمهای سخت و مهم بوده است. مهمترین یا سختترین تصمیمی که شما در این شرایط گرفتید چه بود؟
فکر میکنم مهمترین تصمیم ما، تغییر نگاه از پیشبینی قطعی به سناریومحوری بود. شرایط بر ما هم تاثیرهای خود را داشت؛ اما شاید از آنجا که در ریوایز ساختار عریض و طویلی نداریم، این تاثیرها برای ما بیشتر قابل کنترل بوده است. از طرف دیگر، شاید تا حدودی خودمان را برای مواجهه با چنین شرایطی آماده کرده بودیم؛ زیرا امروز در محیطی فعالیت میکنیم که متغیرهای بسیار زیادی بر آن اثر میگذارند؛ از نرخ ارز و تورم گرفته تا عادات خرید، مصرف مشتری و الگوی سفارشدهی مشتریان و برندهایی که با آنها همکاری میکنیم. در چنین محیطی، اعتبار یک برنامهریزی ثابت بسیار کوتاهمدت است. سناریوهای مختلفی شامل موارد پایه، منفی و مثبت تعریف کردهایم. سپس مجموعهای از اقدامات زیرمجموعه هر سناریو مشخص شد تا اگر در هر یک از این شرایط قرار گرفتیم، از قبل بدانیم چه اقداماتی باید انجام دهیم. فکر میکنم این میتواند یکی از راهکارهای مناسب برای بسیاری از کسبوکارهای خصوصی در شرایط فعلی باشد.
آیا در این شرایط ریوایز توانست هسته فعالیتهای خود را حفظ کند؟
هسته کسبوکار ما در ریوایز، شناسایی و درک مساله کارفرما و سفارشدهنده تحقیق و پس از آن ارائه تحلیلهای حرفهای و راهکارهای عملیاتی است که بتواند مستقیما به تصمیمگیری کارفرما کمک کند. این بخش از کسبوکار در شرایط کنونی آسیب ندید. این توان همچنان وجود داشت و حفظ شد؛ اما در اجرای پروژههای تحقیقات بازار با مشکل مواجه شدیم.
کمی بیشتر درباره چالشهایی که در ریوایز به وجود آمد توضیح دهید.
در مرحله جمعآوری دادهها و کنترل کیفیت آنها، که در صنعت اهمیت بسیار زیادی دارد، با اختلال مواجه شدیم. فرایندها کندتر انجام میشد و در موارد متعددی مجبور شدیم زمانبندیهایی را که از قبل با کارفرما توافق کرده بودیم، بازطراحی کنیم. این موضوع برای ریوایز ساده نیست، زیرا رعایت موعد زمانی برای ما اهمیت بسیار زیادی دارد و کمتر اتفاق میافتد که نتایج پروژه را بعد از زمانبندی توافقشده ارائه کنیم. از طرف دیگر، خوششانسی ما این بود که در وصول مطالبات مالی مشکل جدی نداشتیم. این مساله کمک کرد هسته مرکزی و اصلی تیم را حفظ کنیم و در نتیجه، چندان در معرض تصمیمگیریهای دردناک قرار نگرفتیم؛ اما در نهایت، مانند بسیاری از شرکتهای دیگر در صنعت، مجبور شدیم روش کارمان را تا حدی تغییر دهیم. در ریوایز معمولا پروژههای بزرگ و بلندمدت تعریف میکردیم. برنامههای تحقیقاتی گستردهای که برای کارفرماهای مختلف طراحی میشد؛ اما معلوم شد کارفرمایان در شرایط فعلی کشور توان یا تمایل پذیرش ریسکهای مالی بزرگ برای پروژههای تحقیقاتی را ندارند.
واکنش شما به این موضوع چه بود؟
به جای طراحی برنامههای تحقیقاتی بزرگ و بلندمدت، برنامهها را ماژولار کردیم؛ یعنی آنها را به فازها و گامهای مختلف تقسیم کردیم که هر یک به صورت مستقل و پشت سر هم قابل اجرا باشند. هر فاز و هر ماژول ابعاد کوچکتری دارد، هزینه کمتری نیاز دارد و در مدت زمان کوتاهتری اجرا میشود. مزیت دیگر این مدل آن است که سفارشدهنده میتواند نتایج هر فاز را مشاهده کند و سپس تصمیم بگیرد که آیا مایل است وارد فاز بعدی شود یا خیر.
توصیه شما به کسبوکارها در این شرایط چیست؟
در شرایط فعلی، ما تلاش میکنیم سه هدف را همزمان دنبال کنیم: حفظ نقدینگی شرکت، کاهش ریسک تصمیمگیری و حفظ اعتماد گروه مخاطب هدف. فکر میکنم تمام کسبوکارها نیز باید این سه هدف را همزمان دنبال کنند؛ زیرا تمرکز بیش از حد بر یکی از آنها و نادیده گرفتن دو هدف دیگر میتواند آسیب بزند. برای مثال، اگر قرار باشد نقدینگی شرکت را از طریق کاهش شدید هزینهها حفظ کنیم، ممکن است این کاهش هزینه در برخی موارد به کاهش کیفیت، تضعیف سرمایه انسانی و در بلندمدت از بین رفتن اعتماد مشتریان منجر شود. بنابراین باید هر سه هدف را همزمان دنبال کرد. توصیه من این است که کسبوکارها تحقیقات بازار و ارتباط با مشتری را در شرایط فعلی به طور کامل حذف نکنند. من به هیچ عنوان پیشنهاد نمیکنم شرکتها در این شرایط وارد پروژههای بسیار بزرگ و حجیم و بلندمدت شوند؛ اما حذف کامل تحقیقات بازار نیز تصمیم درستی نیست. اتفاقا یک تناقض جدی در شرایط فعلی شکل گرفته است. عدم قطعیت در جامعه به شدت افزایش یافته و همین موضوع تصمیمگیری را دشوارتر و پرریسکتر کرده است. در نتیجه، نیاز اطلاعاتی کسبوکارها نیز افزایش یافته تا بتوانند این عدم قطعیت و ریسک تصمیمگیری را کاهش دهند. مساله این است که مشتریان به دلیل شرایط موجود، توان یا تمایل اجرای پروژههای بزرگ را مانند گذشته ندارند. همچنین تمام شرکتها و سازمانها در منابع انسانی، فروش، بازاریابی، مالی، حسابداری و انبار دادههای بسیار ارزشمندی دارند که معمولا به صورت پراکنده نگهداری میشوند. بنابراین، در فرایند تصمیمگیری سازمانی به اندازه کافی مورد استفاده قرار نمیگیرند. این البته یک مشکل جهانی است؛ اما به نظر میرسد در ایران پررنگتر باشد. بنابراین پیش از اجرای پروژه تحقیقات بازار، ابتدا باید دادههای داخلی را بررسی کنیم. حتی در شرایط عادی، بخشی از پروژههای تحقیقات بازار صرفا به این دلیل انجام میشوند که دادههای داخلی موجود در شرکت به اندازه کافی بررسی و تحلیل نشدهاند. بنابراین باید تحقیق بازار را زمانی انجام دهیم که واقعا به آن نیاز باشد و یک خلاء اطلاعاتی در سازمان وجود دارد. البته دادههای درون سازمانی معمولا خود پدیده و نه دلیل شکلگیری آن را توضیح میدهند. در چنین شرایطی تحقیقات بازار میتواند کمککننده باشد.
پیش از این تاکید داشتید که هر تحقیق باید به یک تصمیم منتهی شود، این موضوع چطور در شرایط فعلی پر رنگتر میشود؟
پیش از سفارش تحقیق، هر سازمان باید بداند برای هر گزینه چه تصمیمی اتخاذ خواهد شد. متاسفانه در حال حاضر با پروژههایی مواجه هستیم که اهداف بسیار گستردهای دارند. این گستردگی گاهی باعث میشود سازمان پس از دریافت نتایج، با یک بمباران اطلاعاتی بدون تصمیمگیری مشخص مواجه شود. وقتی اهداف بیش از حد گسترده باشند، حتی ممکن است نتایج تحقیق نیز سطحی شوند. بنابراین توصیه من این است که هر پروژه تحقیقاتی کاملا هدفمند باشد و به یک تصمیم مشخص متصل شود. در چنین شرایطی، پروژهها نیز کوچکتر میشوند و میتوان آنها را در زمان کوتاهتر و با سرمایه کمتری اجرا کرد.
پراکندگی منابع در شرایط فعلی تا چه اندازه میتواند خطرناک باشد؟
در شرایط عادی ممکن است امکان تحقیق درباره گروههای مختلف مخاطبان، تمام کانالهای فروش یا تمام محصولات موجود در سبد سازمان وجود داشته باشد؛ اما پراکندگی منابع در شرایط فعلی میتواند خطرناک باشد. هر شرکت باید گروه مخاطب وفادار، کلیدی، سودآور و استراتژیک خود را بشناسد و بداند کدام محصولات موجود در سبد سازمان همچنان ارزش اقتصادی دارند و کدام کانال فروش برای مخاطب هدف دسترسپذیرتر و موثرتر است. تمرکز منابع باید روی همین مشتریان، محصولات و کانالها قرار گیرد. از سوی دیگر، باید چرخه یادگیری و تصمیمگیری را کوتاهتر کنیم. شرایط فعلی و سرعت تغییرات به گونهای است که هرچه فاصله میان یادگیری از یافتههای تحقیق و تبدیل آن یافتهها به تصمیم کوتاهتر باشد، فرصتهای کمتری از دست خواهد رفت.
به نظر شما مهمترین سرمایه کسبوکارها در این شرایط چیست؟
حفظ اعتماد مشتری.
از کدام منظر؟
متاسفانه یک پیش فرض در بسیاری از کسبوکارها شکل گرفته که مصرفکننده در شرایط فعلی هنگام خرید یا تصمیمگیری، تنها به قیمت توجه میکند. در حالی که واقعیت چنین نیست. کیفیت محصول، نحوه پاسخگویی، کیفیت خدمات پس از فروش، پشتیبانی، در کنار انصاف و منطق قیمتی، همچنان برای بسیاری از مصرفکنندگان اهمیت دارد. با افزایش قیمت غیرمنطقی، کاهش کیفیت پنهانی و ادعاهای نادرست درباره محصول یا خدمات، اعتماد گروه مخاطب هدف به برند خدشهدار خواهد شد. این آسیب ممکن است هزینهای بسیار بلندمدت برای شرکت ایجاد کند.
چشمانداز شما از آینده تحقیقات بازار، حداقل تا پایان امسال چیست؟
پیشبینی چشمانداز این صنعت بسیار دشوار است. به نظر میرسد صنعت تحقیقات بازار در سال 1405 متوقف نخواهد شد؛ اما رشد و رونق قابل توجهی نیز نخواهد داشت. از نظر ساختاری نیز شاهد تغییرات مهمی خواهیم بود. به لحاظ اقتصادی، ارزش ریالی پروژههای تحقیقات بازار احتمالا به صورت اسمی افزایش مییابد. البته تحت تاثیر تورم خواهد بود و به معنای رشد نیست. در مقابل، تعداد پروژهها، حجم و اندازه آنها کاهش خواهد یافت و بازار به سمت پروژههایی حرکت میکند که کوچکتر هستند و با سرمایه کمتر و در زمان کوتاهتری قابل اجرا باشند. از نظر اجرایی نیز به ویژه
در مرحله جمعآوری دادهها، احتمال ادامه اختلال وجود دارد. هر بار که تنشها افزایش پیدا کند یا بسترهای ارتباطی ناپایدار شوند، مشکلات جدیدی در جمعآوری و کنترل کیفیت دادهها ایجاد خواهد شد.
این مشکلات جدید چه خواهند بود؟
در پروژههایی که از ابتدا برای اجرای حضوری طراحی شدهاند، بسته به شدت تنشها ممکن است فرایند بسیار کند شود و حتی برای مدت مشخصی متوقف یا بهتر بگویم به تعویق افتد. توقف پایدار طبیعتا نمیتواند ادامهدار باشد؛ اما اختلال در اجرای آن کاملا محتمل است. ما در سال ۱۴۰۵ در ایران به شکل جدیتری به سمت مصاحبههای تلفنی حرکت کردهایم و سهم مصاحبههای حضوری کاهش پیدا کرده است. از طرفی، با توجه به ناپایداری بسترهای ارتباطی از روشهای آنلاین نیز کمتر استفاده کردیم. از نظر روششناختی نیز فکر میکنم بازار تحقیقات بازار ایران، به ویژه در سال ۱۴۰۵، بیش از گذشته به سمت روشهای ترکیبی حرکت خواهد کرد.
انتهای پیام
مرتبط با: