پشت پرده موفقیت برندها در ویدئومارکتینگ
تبلیغات دیجیتال در ایران طی سالهای اخیر با رشد تعداد رسانهها، شبکههای تبلیغاتی و ابزارهای انتشار همراه بوده، اما توسعه کمی این بازار الزاما به معنای بلوغ آن نبوده است. در شرایطی که بخش قابل توجهی از بودجههای تبلیغاتی صرف افزایش بازدید، کلیک و نمایش میشود، هنوز پرسشهای جدی درباره کیفیت این اعداد، اثربخشی کمپینها و حتی سلامت بخشی از این اکوسیستم وجود دارد. از سوی دیگر، تغییر رفتار مخاطبان، ظهور نسل زد، ورود هوش مصنوعی به تولید محتوا و افزایش اهمیت ویدئو، معادلات سنتی تبلیغات را دستخوش تغییر کرده است؛ تغییراتی که به اعتقاد برخی فعالان این حوزه، هنوز از سوی بسیاری از کسبوکارها و مدیران بازاریابی بهدرستی درک نشده است.
محمدرضا آزاددل، قائم مقام مدیرعامل فست کلیک، در گفتگو با کاماپرس درباره وضعیت ویدئو مارکتینگ در ایران، چالشهای طراحی کمپینهای تبلیغاتی، نقش هوش مصنوعی در تولید محتوا همچنین مساله تقلب در تبلیغات دیجیتال و نبود سازوکارهای نظارتی بر این بازار صحبت کرده است.
ایده راهاندازی طاووس از کجا شکل گرفت؟
بررسیهایی که طی سالهای مختلف انجام دادیم نشان میداد در حوزه ویدئو مارکتینگ با ضعف جدی مواجه هستیم و پلتفرم جامعی که بتواند رسانههای مختلف را در قالب یک شبکه تبلیغات ویدئویی کنار هم قرار دهد، وجود ندارد. پلتفرمهای موجود بیشتر روی تبلیغات بنری متمرکز بودند و بستری که امکان اجرای یکپارچه کمپینهای ویدئویی را فراهم کند، وجود نداشت. پس از چند سال بررسی، در سال ۱۳۹۸ پلتفرم طاووس را راهاندازی کردیم. در مرحله نخست، پریرول رسانههایی مانند تابناک و چند وبسایت دیگر را به هم متصل کردیم تا تبلیغدهنده بتواند تنها با بارگذاری یک ویدئو، آن را به صورت همزمان در چندین رسانه نمایش دهد. پس از دو تا سه سال فعالیت، بنر ویدئویی را توسعه دادیم. این مدل دیگر وابسته به وجود محتوای ویدئویی در سایتها نبود و حتی رسانههای خبری فاقد ویدئو نیز میتوانستند تبلیغات ویدئویی را در میان متن خبر نمایش دهند. این تبلیغات همراه با توضیحات و دکمه فراخوان به اقدام (CTA) بودند و امکاناتی نیز برای جلوگیری از سوءاستفاده و فعالیت رباتها در نظر گرفته شد.
مهمترین چالشهای ویدئو مارکتینگ در ایران چیست؟
به طور کلی تبلیغات در کشور با چالشهای متعددی روبهرو است و ویدئو مارکتینگ هم از این قاعده مستثنی نیست. به جز برخی برندهای بزرگ که نگاه بینالمللی را درک کردهاند و سعی میکنند از تجربه برندهای جهانی استفاده کنند، درک دقیقی از تبلیغات ویدئویی وجود ندارد. بسیاری تصور میکنند ساخت یک موشن ساده همراه با چند عبارت تبلیغاتی، به معنای ویدئو مارکتینگ است. در حالی که یکی از مهمترین اصول، انتقال پیام در پنج ثانیه ابتدایی است. مخاطب باید در همان چند ثانیه اول برای ادامه ویدئو ترغیب شود، چون تبلیغات ذاتا مزاحم هستند و تنها جذابیت محتوا میتواند این مزاحمت را کاهش دهد.
چرا بسیاری از کمپینهای تبلیغاتی به نتیجه مطلوب نمیرسند؟
یکی از اشتباهات رایج این است که کمترین بودجه برای تولید محتوا در نظر گرفته میشود و بخش اصلی هزینه صرف انتشار میشود. در حالی که برای دستیابی به شاخصهای عملکرد مطلوب، باید روی تولید یک ویدئوی باکیفیت و اثرگذار سرمایهگذاری کرد. اگر مخاطب برند را به خاطر بسپارد، هنگام تصمیمگیری، آن برند در میان گزینههای اصلی ذهن او قرار میگیرد. مشکل دیگر، نگاه دقیقه نودی بسیاری از کسبوکارهاست. تصمیم میگیرند در کوتاهترین زمان ممکن یک ویدئو تولید کنند و بلافاصله کمپین را آغاز کنند، در حالی که تبلیغات نیازمند نقشه راه و برنامهریزی است و باید به شکل مستمر و سریالی اجرا شود.
بخش قابل توجهی از کسبوکارها هنوز به قیف فروش اعتقاد ندارند و انتظار دارند تبلیغات مستقیما به فروش منجر شود. در حالی که بازاریابی، تبلیغات و فروش، یک فرآیند هستند و دستیابی به نتیجه نیازمند زمان است. بخشی از این نگاه به ساختار سنتی کسبوکارها بازمیگردد. بسیاری از صاحبان کسبوکارهای بزرگ متعلق به نسلهای قدیمی هستند و طبیعی است که فاصلهای میان آنها و تغییرات سریع رفتار مخاطبان وجود داشته باشد.
کسبوکارهایی که از ظرفیت نسل زد یا افرادی که شناخت بیشتری از این نسل دارند استفاده کردهاند، موفقتر ظاهر شدند. زبان و سلیقه مخاطبان دائما در حال تغییر است و حتی یک عضو نسل زد میتواند بر انتخابها و سلیقه یک خانواده تأثیر بگذارد. به همین دلیل نمیتوان با همان الگوهایی که برای تبلیغات تلویزیونی و فضای سنتی استفاده میشد، در فضای دیجیتال موفق بود.
کمپینهای تبلیغاتی باید ۳۶۰ درجه طراحی شوند یا هر برند باید مسیر خودش را انتخاب کند؟
پاسخ این سوال کاملا به بودجه، پرسونای مخاطب و اهداف برند بستگی دارد. باید دید مخاطب اصلی در چه بستری حضور دارد و هر کانال تا چه اندازه میتواند روی او اثرگذار باشد. برای مثال، تحقیقی که توسط مجموعه نکسلوکس مربوط به زرماکارون ارائه شد، نشان میداد بسیاری از نسل زد حتی آخرین بیلبوردی را که دیدهاند به خاطر نمیآورند. در نهایت فقط رنگها در ذهنشان باقی مانده بود و نه نام برند یا پیام تبلیغاتی. بخشی از این مساله به تغییر سبک زندگی و حضور دائمی مخاطبان در فضای دیجیتال مربوط میشود. البته نمیتوان گفت تبلیغات محیطی خوب است یا بد. همهچیز به نوع پیام، محل انتشار و مخاطب هدف بستگی دارد. اما برای برندهای بزرگ، اگر تبلیغات محیطی با کمپینهای دیجیتال همراه نباشد، بخش قابل توجهی از بودجه عملا هدر میرود.
تبلیغات محیطی میتواند آگاهی ایجاد کند، اما نقطه تبدیل در فضای دیجیتال شکل میگیرد. اگر فردی یک بیلبورد را در اتوبان ببیند، باید بتواند از طریق تبلیغات دیجیتال، شبکههای اجتماعی، گوگل ادز یا وبسایت برند با آن ارتباط برقرار کند و اقدامی انجام دهد. کمتر پیش میآید کسی با دیدن یک بیلبورد، همان لحظه شمارهای یادداشت کند یا اقدامی انجام دهد. اما اگر همان پیام را در فضای دیجیتال دوباره ببیند، احتمال کلیک و تعامل بیشتر میشود. به همین دلیل، در دنیا بخش عمده بودجه تبلیغات به فضای دیجیتال اختصاص پیدا کرده است. چون در این فضا امکان رصد، تحلیل، ریتارگتینگ و اندازهگیری رفتار مخاطب وجود دارد. تبلیغات محیطی بیشتر نقش آگاهیبخشی را ایفا میکند و تکمیل این فرآیند در فضای دیجیتال اتفاق میافتد.
در طاووس چه محدودیتهایی برای انتشار ویدئو وجود دارد؟
از نظر فنی محدودیت خاصی وجود ندارد. همانطور که در یوتیوب یا آپارات نیز محدودیتهای جدی وجود ندارد، در طاووس هم هر ویدئویی قابلیت انتشار دارد؛ البته در چارچوب قوانین کشور. ما تلاش کردهایم فضای دیجیتال نسبت به رسانههای سنتی انعطاف بیشتری داشته باشد. با این حال، با برخی حوزهها مانند کلینیکهایی که از تبلیغات اغراقآمیز استفاده میکنند، همکاری نمیکنیم. معتقدیم مخاطب ارزشمند است و برندهایی که با ما همکاری میکنند نیز اجازه نمیدهند هر نوع محتوایی منتشر شود.
برای تولید ویدئو چه استانداردهایی را به تبلیغدهندگان پیشنهاد میکنید؟
پیشنهاد ما این است که ویدئوها کوتاه و ترجیحا بین ۱۵ تا ۲۰ ثانیه زمان داشته باشند. مهمتر از همه اینکه پیام اصلی در پنج ثانیه اول منتقل شود؛ زیرا در تبلیغات پریرول، مخاطب تا چند ثانیه نخست ناچار به مشاهده ویدئو است و همین فرصت کوتاه اهمیت زیادی دارد.
هرچه کیفیت ویدئو بالاتر باشد، احتمال دیده شدن کامل آن نیز بیشتر خواهد بود. ما در طاووس میتوانیم نرخ مشاهده تا نیمه، دو سوم، سه چهارم و پایان ویدئو را رصد کنیم و از طریق همین دادهها جذابیت محتوا را بسنجیم. ویدئوهای موزیکال معمولا جذابیت بیشتری برای مخاطبان داشتهاند. همچنین ویدئوهایی که با استانداردهای حرفهای و متدهای بینالمللی تولید شدهاند، نرخ مشاهده کامل و نرخ تبدیل بهتری داشتهاند.
یکی از نمونههایی که بازخورد بسیار خوبی داشت، شبیهسازی ابی در کمپین دیوار بود. با وجود اینکه مدت این ویدئو بیش از یک دقیقه بود، تعداد زیادی از کاربران تا پایان آن را تماشا کردند. این موضوع نشان میدهد اگر محتوا جذاب باشد، طول ویدئو لزوما مانع تعامل مخاطب نمیشود. کیفیت محتوا خودش مخاطب را به ادامه مشاهده ترغیب میکند.
چرا نگاه منفی نسبت به تبلیغات کلیکی شکل گرفته است؟
یکی از دلایل اصلی، تقلبهایی است که در این حوزه وجود دارد. اتفاقا همین مساله یکی از دلایل فاصله گرفتن ما از تبلیغات بنری و تمرکز بیشتر بر ویدئو مارکتینگ بود. سالها در بازار تبلیغات بنری جایگاه اول را داشتیم، اما به مرور متوجه شدیم حجم قابل توجهی از تقلب در این حوزه وجود دارد. این مساله فقط مختص ایران نیست و در دنیا هم وجود دارد، اما در ایران ابعاد آن بیشتر است. رباتهایی وجود دارند که میتوانند رفتار کاربران واقعی را شبیهسازی کنند. این رباتها وارد سایت میشوند، روی تبلیغ کلیک میکنند، در صفحات مختلف گردش میکنند و مدت زمانی را در سایت سپری میکنند تا این رفتار در ابزارهای تحلیلی ثبت شود. در ظاهر، همه چیز طبیعی به نظر میرسد، اما هیچ خرید و هیچ خروجی واقعی اتفاق نمیافتد.
براساس گزارشهایی که توسط مجموعههای معتبر تهیه شده، سالمترین و کمتقلبترین شکل تبلیغات در فضای وب، تبلیغات ویدئویی است. در مقابل، تبلیغات بنری و برخی مدلهای تبلیغات همسان بیشترین میزان تقلب را دارند. بخشی از سایتها با استفاده از رباتها آمار بازدید خود را افزایش میدهند و سپس همین ترافیک غیرواقعی را به تبلیغدهندگان میفروشند. گاهی سایتی که چند ماه بیشتر از فعالیتش نمیگذرد، ادعای میلیونها بازدید روزانه دارد؛ در حالی که رسیدن به چنین اعدادی به سالها زمان نیاز دارد. همین مساله نشان میدهد بخشی از این ترافیک واقعی نیست.
نتیجه این وضعیت، شکلگیری چرخهای از تقلب است؛ ترافیک غیرواقعی تولید میشود، جایگاه تبلیغاتی فروخته میشود، کلیکهای غیرواقعی ثبت میشود و در نهایت، تبلیغدهنده متضرر میشود.
آیا نهادی برای رسیدگی به تقلب در تبلیغات دیجیتال وجود دارد؟
تا جایی که ما تجربه کردهایم، چنین نهادی وجود ندارد. برندها ناچارند خود اثربخشی کمپینها را ارزیابی کنند و ببینند آیا شاخصهای مدنظرشان محقق شده یا خیر. اگر خروجی مطلوبی بگیرند، آن رسانه یا اد نتورک را معتبر تلقی میکنند و در غیر این صورت همکاری را متوقف میکنند. برای برندهای بزرگ، امکان راستیآزمایی و تحلیل وجود دارد، اما کسبوکارهای کوچک معمولا چنین امکانی ندارند. ممکن است یک مجموعه با بودجه محدودی تبلیغ کند و بخش قابل توجهی از کلیکها توسط رباتها ایجاد شود، اما عملا راهی برای اثبات این موضوع یا پیگیری آن وجود نداشته باشد. از طرف دیگر، نهادهای مسئول نیز شناخت عمیقی از این حوزه ندارند یا اساسا ساختاری برای رسیدگی به چنین موضوعاتی تعریف نشده است. در نتیجه، پولهای زیادی از طریق کلیکهای غیرواقعی از بین میرود، بدون اینکه امکان اثبات یا پیگیری آن وجود داشته باشد.
در یکی از پروژهها، آنالیتیکس یک مجموعه را بررسی کردیم و متوجه شدیم تعداد زیادی از بازدیدها از چند آیپی مشخص انجام شده است. همین موضوع باعث شده بود صدها هزار کلیک غیرواقعی ثبت شود؛ کلیکهایی که نه فروشی ایجاد کرده بودند و نه خروجی مشخصی داشتند. در چنین شرایطی مشخص نیست مسئولیت متوجه آژانس تبلیغاتی است، رسانه مقصر است یا حتی ممکن است رقیب با استفاده از رباتها چنین وضعیتی را ایجاد کرده باشد. همین مساله اثبات تخلف را بسیار دشوار میکند.
نبود دانش تخصصی در برخی مجموعهها چه آسیبی به بازار وارد کرده است؟
یکی از مشکلات جدی این است که برخی مدیران و تصمیمگیران بدون دانش کافی وارد این حوزه میشوند. مدتی در یک برند فعالیت میکنند، تصمیمهای اشتباه میگیرند و سپس به مجموعه دیگری میروند. این جابهجاییها باعث میشود نگاه کلی نسبت به دیجیتال مارکتینگ آسیب ببیند. در نهایت، این آسیب فقط متوجه یک برند نیست و روی کل اکوسیستم تاثیر میگذارد. متاسفانه کمتر کسی نسبت به این مسالهها دغدغه جدی دارد و کمتر رسانهای به شکل جدی به این موضوعات پرداخته است.
طاووس برای مقابله با تقلب چه راهکارهایی در نظر گرفته است؟
دو راهکار اصلی را پیادهسازی کردهایم. نخست اینکه کلیکها هر ۱۲ ساعت یکبار شمارش میشوند. به این معنا که اگر یک آیپی یا حتی یک ربات هزاران بار روی تبلیغ کلیک کند، فقط یک کلیک ثبت خواهد شد. راهکار دوم، استفاده از قابلیت فرکانس کپ است. با این روش میتوان تعیین کرد هر تبلیغ چند بار برای یک آیپی نمایش داده شود. اگر این عدد روی دو تنظیم شود، کاربر یا ربات بیش از دو بار تبلیغ را مشاهده نخواهد کرد. این ویژگی تا حد زیادی توانسته جلوی سوءاستفادهها را بگیرد.
در فست کلیک تا چه اندازه به تبلیغدهندگان مشاوره داده میشود؟
اساسا رویکرد ما این است که قبل از هر چیز مشاوره ارائه کنیم. ما فقط با برندها همکاری میکنیم و خودمان را صرفا فروشنده رسانه نمیدانیم. حتی اگر سرویس یا ابزار مناسبی خارج از فست کلیک وجود داشته باشد، آن را به مشتریان پیشنهاد میکنیم. نگاه ما این نیست که همه راهحلها باید در مجموعه خودمان خلاصه شود. معمولا پیشنهاد میکنیم ویدئو مارکتینگ در مرحله آگاهیبخشی مورد استفاده قرار گیرد و سپس از ابزارهایی مانند گوگل ادز، دیسپلی ادز و ریتارگتینگ برای هدایت مخاطب در قیف فروش استفاده شود. معتقدیم مخاطبی که یک بار علاقه خود را نشان داده، نباید رها شود و باید تا رسیدن به نتیجه نهایی همراهی شود.
کدام ویدئوها بیشتر در ذهن شما مانده است؟
نمونههای زیادی وجود دارد، اما اگر بخواهم به سازندهای اشاره کنم، کارهای علیرضا میرهادی و گیف استودیو از جمله نمونههایی هستند که همیشه کیفیت بالایی داشتهاند. هر ویدئویی که از این مجموعهها روی پلتفرم ما منتشر شده، هم برای مخاطبان جذاب بوده و هم رضایت برندها را به همراه داشته است. نکته مهم این است که مخاطب چنین ویدئوهایی را کمتر به عنوان مزاحمت میبیند و بیشتر آنها را به چشم یک اثر خلاقانه نگاه میکند.
هرچه سطح توقع پایینتر بیاید، کیفیت کلی بازار هم افت میکند. این مساله فقط به تبلیغات محدود نیست و در صنایع مختلف دیده میشود. کشورهایی مانند چین یا ژاپن توانستهاند با تکیه بر کیفیت، خلاقیت و نگرش درست، به جایگاههای مهمی در صنایع مختلف برسند. مساله اصلی نوع نگاه است. اگر کیفیت قربانی سرعت و ارزانی شود، در نهایت کل اکوسیستم آسیب میبیند.
چه ویژگیهایی باعث میشود یک ویدئوی تبلیغاتی برای مخاطب آزاردهنده باشد؟
این موضوع ابعاد مختلفی دارد. هم بخش بصری اهمیت دارد و هم بخش صوتی. گاهی یک موشن ساده با طراحی ضعیف و صدای نامناسب میتواند کاملا آزاردهنده باشد.
از طرف دیگر، استفاده از وعدههای غیرواقعی و اغراقآمیز نیز یکی از مشکلات رایج است. امروز نمونههای زیادی از این نوع تبلیغات را میتوان مشاهده کرد؛ بهویژه در برخی کلینیکها که از تصاویر و وعدههایی استفاده میکنند که با واقعیت فاصله زیادی دارند. مشکل دیگر، بیسلیقگی در تولید محتواست. بسیاری از برندهای بینالمللی برای ساخت تبلیغات خود زمان، فکر و هزینه صرف میکنند. اما گاهی تصور میشود میتوان بدون ایده، بدون کارگردانی و تنها با چند ابزار ساده، محتوای مؤثری تولید کرد. به اعتقاد من، چنین خروجیهایی اساسا شایسته عنوان ویدئو نیستند و بیشتر باعث آزار مخاطب میشوند.
هوش مصنوعی، ویدئو مارکتینگ را با چالش مواجه کرده است؟
به نظر من هوش مصنوعی بیش از آنکه چالش ایجاد کرده باشد، فرصت به وجود آورده است. البته شخصا معتقدم بهترین نتیجه از تلفیق هوش مصنوعی با خلاقیت انسانی به دست میآید. اگر همه مراحل تولید را صرفا به هوش مصنوعی بسپاریم، با وجود پیشرفتهای چشمگیر، همچنان برخی ضعفها و نشانههای مصنوعی بودن کار قابل تشخیص است. استفاده از هوش مصنوعی برای ساخت کاراکترها، خلق عناصر بصری و ترکیب آنها با ابزارهای دیگر، خروجی بهتری ایجاد میکند. هرچند سرعت پیشرفت این فنآوری بسیار بالاست و امروز تشخیص برخی ویدئوهای ساختهشده با هوش مصنوعی از واقعیت دشوار شده است. در شبکههای اجتماعی نمونههای زیادی وجود دارد که تشخیص واقعی یا ساخته شده بودن آنها آسان نیست. این فنآوری هر روز در حال پیشرفت است و کیفیت خروجیها نسبت به گذشته بسیار بهتر شده است.
آیا میتوان تمام فرآیند تولید ویدئو را به هوش مصنوعی سپرد؟
اگر مجموعهای بودجه کافی برای همکاری با تیمهای حرفهای ندارد، استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی قطعا بهتر از تولید محتوای بیکیفیت است. ابزارهایی مانند Runway یا مدلهای ویدئویی گوگل امکانات جذابی را در اختیار کاربران قرار دادهاند. البته در این شرایط هم به یک متخصص نیاز است. صرف اینکه چند پرامپت نوشته شود و چند خروجی به هم چسبانده شوند، لزوما به تولید یک ویدئوی خوب منجر نمیشود. همانطور که در گذشته نیز داشتن نرمافزارهای تدوین به تنهایی باعث خلق اثر حرفهای نمیشد، امروز هم هوش مصنوعی جای ایده، سناریو و کارگردانی را نمیگیرد.
هر سازمانی به یک مغز متفکر در حوزه مارکتینگ نیاز دارد؛ فردی که بداند چه پیامی باید منتقل شود، سناریو چگونه طراحی شود و ابزارها چگونه در خدمت آن قرار بگیرند. ابزارها اهمیت دارند، اما ایده و استراتژی مهمتر هستند. متاسفانه در بسیاری از موارد، مسیر برعکس طی میشود؛ ابتدا ابزار انتخاب میشود و بعد تلاش میکنند برای آن کاربرد پیدا کنند. در حالی که باید ابتدا هدف و سناریو مشخص شود و سپس ابزار مناسب انتخاب شود.
رسانهها چه نقشی در طراحی و موفقیت کمپینهای بازاریابی دارند؟
رسانهها در گذشته تخصصیتر بودند، اما به مرور و به دلیل فشارهای اقتصادی و نیاز به افزایش درآمد، بسیاری از آنها از حوزه تخصصی خود فاصله گرفتند و به سمت فعالیتهای متنوعتر رفتند. امروز میبینیم رسانههایی که زمانی فقط در یک حوزه فعالیت میکردند، به موضوعات مختلف میپردازند. رسانهای که زمانی اقتصادی بوده، وارد حوزه سیاست شده و رسانهای که خبری بوده، بخشهای دیگری مانند سبک زندگی یا آشپزی را هم به محتوای خود اضافه کرده است. طبیعی است که در چنین شرایطی، تبلیغات زرد و محتوای کمکیفیت هم راه خود را باز میکنند.
به اعتقاد من، اگر هر رسانهای در حوزه تخصصی خود حرکت کند، استراتژی مشخصی داشته باشد و مخاطبان وفادارش را حفظ کند، میتواند اثرگذاری بیشتری داشته باشد. اما هرچه پراکندگی بیشتر شود و تمرکز رسانه فقط روی درآمدزایی قرار بگیرد، در نهایت به برند رسانه آسیب وارد میشود. همانطور که در صنعت خودرو، تولید چند محصول بیکیفیت میتواند اعتبار یک برند را از بین ببرد، در رسانه هم فاصله گرفتن از تخصص میتواند اعتماد مخاطب را کاهش دهد.
هر رسانه باید تکلیف خود را مشخص کند. اگر رسانهای در حوزه خودرو فعالیت میکند، باید مشخص باشد هدفش اطلاعرسانی به مخاطب است یا صرفا همکاری تجاری با خودروسازان. اگر رسانهای در حوزه کسبوکار فعالیت میکند، باید مشخص کند که چه مسیری را دنبال میکند.
اگر رسانهها تخصصی، مستقل و متعهد به ماموریت خود حرکت کنند، میتوانند نقش مهمی در رشد اکوسیستم ایفا کنند. در نهایت، رسانه یکی از مهمترین تریبونهای موجود است. رسانههای دولتی به دلایل مختلف با مساله اعتماد مواجهاند و رسانههای خصوصی هم تحت فشار هزینهها قرار دارند و گاهی برای بقا به سمت فعالیتهای غیرتخصصی کشیده میشوند. اما اگر رسانهها بتوانند کیفیت و استقلال خود را حفظ کنند، نقش مهمی در آگاهیبخشی و اصلاح مسیر بازار خواهند داشت.
انتهای پیام
مرتبط با: