تحلیل امیرمیثم گیاهی از وضعیت بازار کالاهای دیجیتال در سال 1404

فقط اسمش جنگ دوازده‌روزه بود ...

کد مطلب: ۳۶۲۲۶۷
فقط اسمش جنگ دوازده‌روزه بود ...

روزگاری تلفن همراه و لپ‌تاپ کالاهایی لوکس و فانتزی بود اما در سال‌های اخیر این ابزارها به بخشی از زندگی روزمره مردم کوچه و بازار تبدیل شده است. هر بار که نرخ ارز دچار جهش می‌شود و بی‌ثباتی‌ها دامن بازار را می‌گیرند، دسترسی عده بیشتری از مردم به کالاهای دیجیتال دشوارتر می‌شود. امیرمیثم گیاهی، مدیرعامل «آروند گارانتی» که سالهاست در حوزه کالای دیجیتال فعالیت می‌کند، در این گفتگو آنچه در سال 1404 بر این صنف گذشت را روایت می‌کند.

ارزیابی شما به‌عنوان یک فعال باسابقه در بازار کالای دیجیتال از وضعیت این بازار در سال ۱۴۰۴ چیست؟ سالی که به گفته خودتان اسمش را «سال بقا» گذاشته بودید...

سال ۱۴۰۴ متأسفانه یک سال بسیار عجیب‌و‌غریبی بود؛ دست‌کم من در این 20 سالی که فعالیت می‌کنم، چنین وضعی را ندیده بودم. در بهمن‌ماه سال ۱۴۰۳، خیلی‌ها برنامه‌ریزی می‌کنند، مطالعه می‌کنند، بودجه‌بندی می‌کنند و برای ورود به سال جدید، رویکردی انتخاب می‌کنند. فعالان بازار پیش‌بینی می‌کردند ۱۴۰۴، سال بقا است؛ یعنی ما باید تلاش کنیم کسب‌وکارمان زنده بماند. یک‌وقت شما می‌گویی بقا یعنی زنده بمانم. حال اگر زنده بمانی اما مثلاً غذا نخوری، چه فایده‌ای دارد؟ زنده بمانی اما زندگی درستی نداشته باشی، چه فایده‌ای دارد؟ اگر انسانیت زیر سؤال برود، چه فایده‌ای دارد؟ در واقع کسب‌وکار هم همین معنا را دارد. اینکه فقط چراغ دفترت روشن باشد، اما محصول نداشته باشی، کارمند خوب نداشته باشی، نتوانی به درستی به مشتری خدمت ارائه کنی، اهمیتی ندارد. روشن یا خاموش بودن چراغ در این شرایط فرق چندانی ایجاد نمی‌کند. متأسفانه امسال این بقا، به کفِ داستان رسید.

از «کف داستان» گفتید. اشاره شما به حمله نظامی خردادماه است؟ جنگی که پیش‌بینی نمی‌کردید اینقدر نزدیک و عمیق باشد؟

دقیقاً. بر اساس استراتژی‌هایی که وجود داشت، پیش‌بینی می‌شد که حتی جنگ اتفاق بیفتد. به هر حال اقتصاددان‌ها و سیاستمدارانِ مطرح کشور دست‌کم در گفتمان‌شان پیش‌بینی جنگ را کرده بودند اما این سطح از جنگ که در خرداد اتفاق افتاد، برای ما باورپذیر نبود. تصور ما این بود که در لبه مرزها جنگ شود نه اینکه مثلاً وسط تهران موشک بخورد. فکر می‌کردیم کسب‌وکارها خودشان را به‌روزرسانی می‌کنند. اما دیدیم که شاید تاب‌آوری کسب‌وکارها به صورت واقعی و در کف بازار، فقط 15 روز بود. بعد از آن ماجرا خیلی‌ها کسب‌وکارشان را جمع کردند، خیلی‌ها مجموعه‌شان را کوچک کردند و بسیاری نتوانستند بدهی‌های‌شان را بپردازند.

یعنی تأثیر این جنگ کوتاه‌مدت، اینقدر عمیق بود؟

یکی از دوستان ما می‌گفت اسمش جنگ دوازده‌روزه بوده اما تبعاتش در کسب‌وکار دست‌کم 12 ماه است؛ یعنی ما تا خردادماه سال آینده باید تاوان آن دوازده روز را در کسب‌وکار بدهیم. چون یک ماه به‌صورت مشخص کسب‌وکارها تعطیل بودند؛ یعنی درآمدی نداشتند اما هزینه‌های ثابت، حقوق پرسنل، اجاره و سایر موارد وجود داشت. بنابراین لازم است آن درآمد از دست‌رفته در ماه‌های دیگر سرشکن شود تا خسارت جبران شود. البته اتفاق‌های بعدی نیز دوباره چالش ایجاد کرد و کسب‌وکارها در همین یک سال به اندازه 10 سال، تحت فشار قرار گرفتند. مگر یک بنگاه خصوصی چقدر توان و بنیه دارد؟

این سوال را از زبان خیلی از فعالان اقتصادی می‌شنویم. به‌ویژه وقتی صحبت از کسب‌وکارهای خصوصی و مستقل می‌شود. شما هم به این تمایز اشاره کردید.

البته منظورم کسب‌وکارهای خصوصیِ واقعی است نه کسب‌وکارهای رانتی. گاه ممکن است کسب‌وکاری فقط در ظاهر خصوصی باشد. آن‌هایی که واقعاً خصوصی هستند و درآمد و هزینه‌شان مبتنی بر فعالیت‌های خودشان است، دچار چالش شدند. آن‌هایی که به رانت وصل بودند، شاید حتی سود هم کردند.

مجموعه‌ شما به‌عنوان یک کسب‌وکار خصوصی واقعی، چقدر آسیب دید و استراتژی‌تان برای عبور از این بحران چه بود؟

مجموعه ما کمی کوچک‌تر شد اما سعی کردیم کیفیت خدمات و ارتباط‌مان با مشتری و بازار قطع نشود. چون اگر ارتباط قطع شود، جبرانش بسیار سخت است. اگر شما از این بازار بروید و بخواهید برگردید، هزینه سنگینی به شما تحمیل می‌شود. اگر نیرویی که شما پرورش داده‌اید از مجموعه شما برود و دوباره بخواهید او را برگردانید یا نیروی جدیدی بسازید، باید بسیار هزینه کنید. ما 1404 را با استراتژی بقا جلو رفتیم و امیدواریم هر چه زودتر وارد استراتژی‌های رشد، توسعه و تنوع‌بخشی در کسب‌وکار شویم.

اگر موافق باشید، کمی عملیاتی‌تر و مصداقی‌تر به کف بازار دیجیتال بپردازیم. شما اشاره کردید که خیلی‌ها کسب‌وکارشان را تعطیل کردند. فقط بحث جنگ نبود؛ ناترازی انرژی و قطعی برق، تعطیلی‌های ناشی از آلودگی هوا، اعتراضات دی‌ماه و قطعی اینترنت هم مزید بر علت شد. واکنش همکاران‌تان نسبت به این همه ناترازی چه بود؟

اتفاق‌های کف بازار، واقعی و عملیاتی است؛ نه آنچه در اخبار گفته می‌شود. بگذارید یک مثال بزنم؛ مثلاً یک آقایی بیاید بگوید نرخ ارز برای ما 130 هزار تومان است. در حالی که آن عدد در یک تابلوی خاصی است. همزمان کف بازار نرخ ارز 160 هزار تومان است. الان مردم این را لمس می‌کنند که دسترسی به اعدادی که در یک سری سایت خاص یا یک تابلوی خاصِ مرکز مبادله گفته می‌شود، برای عموم جامعه وجود ندارد. اطلاعاتی که من از صنف خودمان دارم نشان‌دهنده حدود 30 تا 50 درصد افت فروش است.

30 تا 50 درصد افت فروش، رقم بسیار بالایی است. این افت در تعداد محصولات است یا در رقم درآمد؟

این همان نکته‌ای است که خیلی‌ها اشتباه می‌گیرند. میانگین دلار در سال 1403 حدود 60 تا 70 هزار تومان بود. اما در سال 1404، حدود 140 هزار تومان بود؛ یعنی تقریبا دو برابر. پس اگر مبلغ فروش من دو برابر شده باشد، این به‌معنای افزایش تعداد فروش نیست. من همان کالا را فروخته‌ام، فقط عددش بزرگ شده است. بعضی‌ها این ماجرا را گم می‌کنند و دچار اشتباه در برداشت می‌شوند. فکر می‌کنند قبلاً روزی یک میلیارد می‌فروختند حالا اگر روزی دو میلیارد بفروشم، پس سود کرده‌ام. در حالی که چنین نیست و همان تعداد قلم کالا فروخته شده و میزان سود افزایش پیدا نکرده است. البته ما با یک پدیده جالب هم در سال گذشته مواجه بودیم؛ در بعضی ماه‌ها قیمت دلاری کالاها در ایران ارزان‌تر از حوزه خلیج‌فارس و دبی بود.

این خیلی عجیب است. چرا کالایی که معمولا از دبی وارد ایران می‌شود باید ارزان‌تر از بازار مقصد باشد؟

این اتفاق به خاطر چسبندگیِ دلاری در کالاهای بازار ایران و کشش بازار رخ داد. به عنوان مثال یک واردکننده کالایی را وارد می‌کند، حساب و کتاب می‌کند که این کالا امروز باید 100 میلیون تومان باشد اما چون در بازار، کالاهایی موجود است که ماه‌ها قبل و با قیمت دلار ارزان‌تر وارد شده و هنوز به فروش نرسیده، او توان فروش کالا با قیمتی که محاسبه کرده را ندارد.

به بیان دیگر این کالای جدید، نسبت به میزان فروش عقب است؛ یعنی آن کالا به قیمت 98 میلیون تومان فروخته می‌شود. در این شرایط همه تاجرها وارد ضرر می‌شوند. در حقیقت کالایی را می‌فروشند که نمی‌توانند همان را سر جایش بگذارند. آن‌ها مجبور هستند چنین کاری را انجام دهند چراکه باید نقدینگی داشته باشند و هزینه اجاره و حقوق کارکنان‌شان را بدهند. سال 1404 همه فعالان بازار بازنده بودند و کسی سود نکرد؛ یا از سرمایه‌ها کاسته شد و یا زیان به بار آمد. اگر کسی واقعا آدم قوی و توانمندی باشد، در بهترین حالت ممکن می‌تواند فقط سرمایه خود را حفظ کند.

با این تفاسیر، نگاه شما به سال 1405 چیست؟

روزی که دلار 10 هزار تومان بود، اگر کسی می‌گفت دلار 100 هزار تومان می‌شود، شاید 99 درصد افراد باور نمی‌کردند اما این اتفاق در عرض فقط پنج، شش سال افتاد، نه پنجاه سال. پس امروز فعالان بازار آمادگی مواجهه با جهش‌های قیمت دلار را دارند و این اتفاق را دیگر دور از ذهن نمی‌بینند. سوال اصلی این است: آیا برای سختی‌های بیشتر آماده هستیم یا نه؟ تورم از یک جایی به بعد دیگر قابل کنترل نیست. ممکن است یک جامعه چند سال تورم 40 درصد را تجربه کند و بعد به مرور با رشد تورم طی چند سال به 70 یا 80 درصد برسد اما نکته اینجاست که دوره جهش تورم از 80 درصد به 500 درصد بسیار کوتاه است و شاید فقط شش ماه طول بکشد. ما درست روی لبه پرتگاه ایستاده‌ایم؛ اگر خدایی‌نکرده کنترل از دست برود و تصمیمات کلیدی برای کشور گرفته نشود، شاهد جهش شدید قیمت دلار خواهیم بود.

شما به آینده بدبین هستید؟

من در کوتاه‌مدت نگرانم، اما اگر بخواهیم در میان‌مدت و بلندمدت قضاوت کنیم، بسیار خوشبینم. چرا؟ چون کشور نیازمند یک تحول بنیادین است. بنابراین دیگر با اصلاحاتِ جزئی و کارهای کوچک، این اقتصاد درمان نمی‌شود. ما به یک تصمیم و اقدام اساسی نیاز داریم تا به آن تحول بنیادین نزدیک شویم اما باید برای شش ماه تا یک سال درد کشیدن آماده باشیم تا به آن اتفاق مثبت نزدیک شویم. در شش ماه اول سال 1405 ممکن است بگوییم صد رحمت به 1404. این در صورتی است که فرآیند مدیریت کشور و تصمیمات سیاسی مثل وضع فعلی باشد یعنی کشور در وضعیت نه جنگ، نه صلح، نه مذاکره و در حالت بلاتکلیفی قرار داشته باشد. از نگاه اقتصادی حاصل این سیاست، تورم افسارگسیخته است و در بهترین حالت شصت، هفتاد درصد تورم پیش‌بینی می‌شود.

در موضوع ارز که از مشکلات اصلی تامین کالاست، وضعیت را چطور می‌بینید؟

واقعیت این است که عرضه کالا و ارز بسیار محدودتر از قبل خواهد شد. الان هم ارز دولتی با نرخ‌هایی حدود 136 هزار تومان عرضه می‌شود اما به‌صورت قطره‌چکانی. سئوال از بانک مرکزی این است که اگر باور دارید قیمت واقعی ارز همین است، چرا به واردکننده اجازه نمی‌دهید آزادانه کالا وارد کند؟ چرا باید یک واردکننده 200 روز در صف تأمین ارز معطل بماند؟ اگر هم این نرخ، قیمت واقعی نیست، بگذارید ارز با نرخ واقعی عرضه شود و اجازه دهید کالا وارد بازار شود. عرضه و تقاضا باعث می‌شود بازار خودش را تنظیم کند. امروز ما با معضل عدمِ عرضه هم مواجه هستیم. مطمئن باشید سال آینده وضعیت بدتر می‌شود؛ یعنی هم تورم خواهیم داشت، هم عرضه کالا کمتر می‌شود، هم قدرت خرید مردم بیش از این تحلیل می‌رود.

در چنین شرایطی، صاحبان ‌کسب‌وکار چه استراتژی باید داشته باشند؟

به نظر من، استراتژی‌ها باید بسیار متمرکز شوند؛ یعنی تمرکز بر مزیت رقابتی، تمرکز بر مشتری‌های فعلی، تمرکز بر حفظ سرمایه موجود. ما در شرایط فعلی نباید به دنبال استراتژی‌های تنوع‌بخشی باشیم، دست‌کم در حوزه اجرا و سرمایه‌گذاری. البته ممکن است یک کارشناس مالی به شما بگوید برای حفظ دارایی‌های شخصی‌تان، سبد سرمایه‌گذاری متنوعی داشته باشید؛ کمی طلا، کمی ارز، کمی سهام؛ اما در حوزه اجرای کسب‌وکار، باید کاملاً متمرکز عمل کنید. استراتژی‌های تمرکزگرایانه، تنها راه نجات در این برهه هستند.

توصیه شما به همکاران‌تان چیست؟

تعهدات جدید ایجاد نکنند؛ به خصوص تعهدات ارزی. زیر بار هیچ تعهد ارزی نروند. اگر هم احساس می‌کنند راه دیگری ندارند، دست‌کم شش ماه اول سال را صبر کنند. در تعهدات ریالی هم، بیشتر از نصف دارایی‌‌شان را وارد تعهد نکنند.

دومین توصیه من کنترل بی‌امان هزینه‌هاست. چون به احتمال زیاد، سال آینده سال سازمان‌های کوچک‌تر است. همه ناچار می‌شویم مجموعه‌هایمان را کوچک‌تر کنیم. آن که امروز 100 نیرو دارد، می‌شود 80 نفر. آن که 1000 نیرو دارد، می‌شود 800 نفر. آن که 10 نیرو دارد، می‌شود 8 نفر. چرا؟ چون تورم و افزایش حقوق با هم همخوانی ندارد. نه کارمند می‌تواند با آن حقوق توجیه شود که سر کار بیاید، نه برای کارفرما توجیه دارد که این همه افزایش حقوق بدهد. ما در یک دوران گذار به سر می‌بریم. حس من این است که در این دوران گذار، باید حداقل خودمان را حفظ کنیم، بقا داشته باشیم و زیرساخت‌های‌مان را تقویت کنیم، نه اینکه به فکر توسعه کسب‌وکار باشیم. توسعه در این شرایط، هم بسیار پرریسک است، هم بسیار پرهزینه.

یعنی با وجود این همه ناامیدی، باز هم زندگی ادامه دارد؟

بله، قطعاً زندگی جاری است. در جنگ جهانی هم زندگی جریان داشت، در حمله مغول هم زندگی جاری بود، حتی در آن روز که بمب اتم روی ژاپن انداختند، باز زندگی ادامه پیدا کرد. ما هم باید زندگی را جاری نگه داریم. باید امیدوار باشیم و برای ساختن کشورمان از هیچ کوششی دریغ نکنیم. وظیفه ما این است که هر کاری از دستمان برمی‌آید، انجام دهیم.

انتهای پیام

ارسال نظر