تحلیل نفیسه آزاد از آینده جامعه ایرانی در سایه بحران

زیستن در میانه آشوب

کد مطلب: ۳۶۳۲۱۳
زیستن در میانه آشوب

نااطمینانی به یکی از متغیرهای اثرگذار بر تصمیم‌های روزمره ایرانی‌ها تبدیل شده است. وقتی چشم‌انداز روشنی از آینده وجود ندارد، افق برنامه‌ریزی نیز کوتاه‌تر می‌شود. خانوارها در هزینه‌های خود تجدیدنظر می‌کنند و کسب‌وکارها به جای برنامه‌های بلندمدت، بیشتر درگیر حفظ منابع و عبور از شرایط فعلی می‌شوند. نفیسه آزاد، جامعه‌‌شناس و پژوهشگر اجتماعی، در این گفتگو درباره تاثیر تحولات اجتماعی، اقتصادی و فن‌آوری بر نگرش نسل جوان ایرانی به بازار کار، آینده و راهبرد بقا در شرایط عدم ‌قطعیت می‌گوید.

 با توجه به تحولات اجتماعی سال‌های اخیر، چه تغییری در نگرش نسل جوان ایرانی نسبت به کار و آینده ایجاد شده است؟

ابتدا باید تحولات اجتماعی را دسته‌بندی کنیم. بخشی از تحولات اجتماعی مانند بالا رفتن میانگین سنی جامعه و کاهش نیروی آماده به کار، کلان‌دامنه هستند. همچنین سبک زندگی مردم نیز تغییر یافته است. اگرچه این یک روند جهانی است اما در ایران، این تغییر متناسب با ویژگی‌های خاص جامعه ایرانی، صورت گرفته است. همزمان، درک مردم از مساله شغل، درآمد و بازنشستگی نیز به ویژه در میان نسل‌ جوان تغییر کرده است. با مرور کلی تغییرات سال‌های اخیر، ابتدا به دوران همه‌گیری کرونا در سال 98 خواهیم رسید. ناگهان متوجه شدیم که شاید لازم نیست همیشه و هر روز به محل کار برویم. در نتیجه، ایده دورکاری تقویت شد. این سوال مطرح شد که آیا لازم است حتما از هشت صبح تا پنج بعدازظهر کار کنیم؟ در بسیاری از مشاغل درک از محل کار تغییر کرد. البته اگر شما کارمند، مهندس یا کارگر صنعتی باشید، قاعدتا نمی‌توانید چنین سوالی را مطرح کنید. مساله مهم دیگر، تغییر مفهوم شغل بود. ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که با انقلاب فن‌آوری روبه‌رو هستیم. امروزه همانند دوره انقلاب صنعتی، شغل‌هایی به وجود آمده که پیش از این اصلا وجود نداشته است. برای مثال، شما می‌توانید یک کانال در یوتیوب یا یک اکانت در اینستاگرام داشته باشید و فقط تولید محتوا کنید. از همین راه می‌توان درآمد بالایی به دست آورد. هرچند من به شخصه موافق نیستم اما حتی می‌توانید، مادری باشید که از روایت تجربه بچه‌داری، کسب درآمد می‌کند. علاوه بر این موارد، روندهای کلان دیگری نیز در ایران اتفاق افتاده است. روندهایی مانند رکود اقتصادی، رشد تورم، جنگ، ناپایداری، عدم قطعیت و نوعی آشفتگی در فضای اقتصادی و اجتماعی که گریبانگیرمان شده است. در نتیجه، ما در سال‌های اخیر و به ‌طور مشخص در شش سال گذشته، در یک دوره تحول و تغییر زندگی کرده‌ایم. تغییراتی که هنوز هم نمی‌دانیم به کجا خواهند رسید. به عبارتی در میانه آشوب ایستاده‌ایم.

 پس نگاه شما به این تغییرات مثبت نیست؟

تغییر، اجتناب ناپذیر است و من آن را مثبت یا منفی نمی‌بینم. بر اساس نوشته نشریه ورلد اکونومیک فروم، حدود ۶۵ درصد دانش‌آموزانی که در سال ۲۰۲۵ وارد مدرسه شده‌اند در آینده شغل‌هایی خواهند داشت که هنوز اصلا به وجود نیامده‌‌ است. وقتی یک تغییر به این شکل اجتناب‌ ناپذیر باشد، باید برنامه‌ای داشته باشید که در استراتژی تدافعی، آسیب کمتری ببینید و در استراتژی تهاجمی، بیشترین سود را کسب کنید. بنابراین، نمی‌توانیم بگوییم که تغییر مثبت است یا منفی. تغییر فقط تغییر است.

 به نظر شما نسل زد، هنگام ورود به بازار کار با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستند؟

به نظر من یک نسل نمی‌تواند به طور ناگهانی گسست وحشتناکی با نسل قبل پیدا کند. هر نسل، زاده و پرورده نسل گذشته است؛ اما بدون شک تغییراتی وجود دارد. به دلیل تحولاتی که در زمان رخ داده است، ما این تغییرات را در نسل زد یا نسل‌های بعدی که اکنون در حال بزرگ شدن و ورود به این حوزه هستند، به وضوح می‌بینیم. در گذشته اگر شغلی درآمد میلیارد تومانی هم داشت، قطعا خانواده ما از بیمه و بازنشستگی آن می‌پرسیدند. این یک نوع نگاه به شغل در گذشته بود. این‌که شما به مدت ۳۰ سال از ساعت هشت صبح تا پنج بعدازظهر سر کار می‌روید و سپس بازنشسته می‌شوید. در ادامه نیز حقوق بازنشستگی دریافت می‌کنید و به کارهای روزمره خانه و زندگی خود می‌پردازید؛ اما ما امروزه در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که دیگر یک خط مشخص وجود ندارد. اصلا معلوم نیست شما بتوانید بازنشسته شوید یا نه. حتی بسیاری از شغل‌ها بازنشستگی ندارند. اگر شما تولیدکننده محتوا باشید، می‌توانید بعد از ۳۰ سال به کار خود پایان دهید و حقوق بازنشستگی دریافت کنید؟ از طرف دیگر، شما با کودکانی مواجه هستید که کار می‌کنند. هر فرد زیر ۱۸ سالی که حتی همراه والدین خود به تولید محتوا می‌پردازد هم کودک کار محسوب می‌شود. در گذشته اگر کودکی کار می‌کرد، این امر آسیب تلقی می‌شد؛ اما حالا به نظر می‌رسد که گاهی حتی این کار ستایش می‌شود. همچنین اگر زمانی سبد محصولات در این کشور فولاد، نخ نساجی و سایر محصولات مشابه بود، اکنون تولید محتوا هم به این سبد اضافه شده است. مساله مهم این است که سازمان‌ها و به ویژه سازمان‌های بزرگ که از نظر منابع انسانی گسترده هستند، تا چه اندازه می‌توانند خود را با این تحولات و تغییرات هماهنگ هم‌راستا کنند؟ این اتفاق، پدیده‌ای منحصر به امروز نیست. وقتی انقلاب صنعتی رخ داد، همه کشاورز و دامدار بودند. پس از آن با جامعه‌ای مواجه شدیم که باید جمعیت زیادی از آن به کارگر صنعتی تبدیل می‌شدند. اکنون نیز باید به این فکر کنیم که ما با تحولات اجتماعی شدیدی روبه‌رو هستیم، کار در حال تغییر است و سازمان نیز باید تغییر کند تا دوباره این دو به یک وضعیت پایدار برسند. در نتیجه، نیروی کار جوان امروز با سناریوهای بسیار متنوع‌تری روبه‌رو شده و امکانات جدیدی در حال شکل‌گیری هستند. البته فکر کردن به این وضعیت می‌تواند کمی ترسناک اما در عین حال جذاب نیز است.

 کاهش امید به آینده یا کاهش اعتماد عمومی چه تاثیری بر رفتار اقتصادی مردم دارد؟

وقتی شما بتوانید از آینده یک چشم‌انداز بلندمدت حتی به ‌صورت تقریبی داشته باشید، رفتار اقتصادی شما شکل خاصی پیدا می‌کند؛ اما وقتی که فکر می‌کنید چنین برآوردی دیگر ممکن نیست، رفتار اقتصادی شما نیز متفاوت می‌شود. برای مثال، در چنین شرایطی سرمایه‌گذاری بلندمدت نمی‌کنید. برخی اقلام کمتر ضروری مانند محصولات فرهنگی، اوقات فراغت، خدمات حوزه سلامت و زیبایی از سبد خانوار خارج می‌شوند. جامعه ایرانی به زیست در بحران عادت کرده است. فرض کنید که شما در جامعه‌ای زندگی می‌کنید که روند عادی خود را دارد و بعد یک زلزله بسیار شدید رخ می‌دهد. در این حالت، جامعه وارد بحران می‌شود، مدتی در اوج بحران می‌ماند و پس از آن عبور کرده و دوباره به همان روند قبلی بازمی‌گردد؛ اما وضعیت جامعه ایرانی این‌گونه نیست. اکنون بیش از شش سال است که در بحران و عدم قطعیت زندگی می‌کند. این نوع زندگی مهارت‌های خاص خود را می‌طلبد. شاید هیچ‌کدام از ما در ابتدا این مهارت‌ها را نداشتیم. انسان به حدی از استمرار و پایداری نیاز دارد تا بتواند برنامه‌ریزی کند. وقتی مدام در عدم قطعیت زندگی می‌کنید، برخی رفتارها هم در آن فضا استمرار پیدا می‌کند و پایدار می‌شود. حتی نمی‌دانم اگر وضعیت جامعه ایران پایدار شود و عدم قطعیتی وجود نداشته باشد، آیا ما می‌توانیم همچنان به زندگی عادی‌ خودمان ادامه دهیم یا باید برای خودمان سطحی از بحران تولید کنیم تا بتوانیم در آن زندگی کنیم؟ به همین علت جامعه ایران در حوزه اقتصادی نیز اقدامات عجیبی انجام می‌دهد. برای مثال ما در دوره جنگ شاهد رشد بسیار عجیب بازار خرده‌فروشی و کالای تند مصرف بودیم که حتی فعالان این بازار نیز چنین استقبالی را تخمین نزده بودند. ما درباره آینده واقعا چیزی نمی‌دانیم و باید این ناآگاهی را بپذیریم چراکه با فرض دانستن، برنامه‌های بلندمدت نمی‌ریزیم که در آینده دچار مشکل شویم. در واقع، آینده برای ما در زندگی فردی و کسب‌و‌کارهای‌مان بسیار کوتاه شده است. امروز، آینده آن ‌قدر کوتاه شده که به حال بسیار نزدیک‌تر است. شما برای فردا یا هفته بعد برنامه‌ریزی می‌کنید. چون در دلِ آشوب، نمی‌توانید تخمین بزنید که فردا شاهد صلح یا جنگی تمام عیار خواهید بود. سیاست‌گذار و مدیر کسب‌وکار هم باید از چشم‌انداز سالانه و برنامه توسعه سه‌ساله صرف‌نظر کنند. فرسودگی‌‌ برنامه‌ریزی بلندمدت باعث می‌شود نتوانید در برابر تغییرات کوتاه‌مدتی که رخ می‌دهند، واکنش درستی نشان دهید.

 با توجه به تجربه زیست در بحران، به نظر شما جامعه ایرانی تا چه اندازه به این «نمی‌دانم» عادت کرده است؟

شما ممکن است به صورت منطقی موضوعی را فهم و درک کنید؛ اما تغییر نگرش و رفتار شما زمان بیشتری نیاز دارد. جامعه ایرانی به طور فزاینده‌ای در معرض این تغییرات بزرگ بوده است. این جامعه با پرداخت هزینه‌های بسیار زیاد، اکنون در جایی ایستاده که بتواند خود را حفظ کند و بقا داشته باشد. مساله این است که ما باید به این موضوع آگاه باشیم، آینده‌ای که برای آن تربیت شده بودیم، دیگر وجود ندارد. در نتیجه، این تغییرات باعث نوعی سردرگمی می‌شود که در آن نتوانیم تصمیم بگیریم چه باید کرد. این تغییر در کسب‌و‌کارهای سناریومحور و آینده‌نگر سخت‌تر است. در این موقعیت، تقاضا برای سناریونویسی افزایش می‌یابد؛ اما وقت سناریونویسی نیست؛ بلکه امروز زمان رفتار در دل آشوب است. به بیان بهتر، جامعه در موقعیتی مبهم ایستاده است. مساله این است که شما به کدام طبقه اقتصادی و کدام نقطه از این جغرافیا تعلق دارید. زن هستید یا مرد، سرپرست خانوار هستید یا نه و میزان وابستگی شما به درآمد ماهانه در مقایسه با ثروت‌تان چقدر است. اگر این‌ها را کنار هم بگذاریم، می‌توانیم تخمینی ارائه دهیم که فرد تا چه اندازه با این وضعیت کنار آمده‌ است، یا احساس کرده‌ لازم است تغییری ایجاد کند.

 سرمایه اجتماعی چگونه می‌تواند به پویایی بازار و فضای کسب‌وکار ایران کمک کند؟

سرمایه اجتماعی نظام سیاسی ما بسیار اندک است. امروز، کمتر کسب‌و‌کاری روی سرمایه اجتماعی دولت حساب کرده و بر اساس آن تصمیم به همکاری با دولت می‌گیرد. پژوهش‌های بسیار مستدل هم پایین بودن این سرمایه اجتماعی را نشان می‌دهند. سرمایه اجتماعی در واقع شبکه ارتباطات انسانی، گروهی یا شرکتی است که به شما چند امکان مهم می‌دهد تا پایدار بمانید. به عنوان مثال، شما می‌توانید به زنجیره تامین‌ خود بگویید که کمی با من مدارا کنید و به ‌جای یک ماه، سه ماه زمان بدهید. حتی می‌توانید به منابع انسانی شرکت بگویید اگر می‌خواهیم تعدیل نداشته باشیم، همه‌مان از افزایش حقوق سالانه‌ صرف‌نظر کنیم و آن‌ها هم این را بپذیرند. این همان سرمایه‌های اجتماعی است که اول به بقا و در ادامه به توسعه کمک می‌کند. توسعه نیز به این معنا است که شما بتوانید زندگی بهتری داشته باشید. بسیاری از کسب‌وکارها به اشتباه با اولین بحران، به سرمایه اجتماعی‌شان آسیب می‌زنند. نیروی انسانی شرکت را به شکلی ناخوشایند تعدیل می‌کنند. با اولین بحران، به زنجیره تامین‌ فشار می‌آورند یا به گونه‌ای رفتار می‌کنند که به نظر می‌رسد افرادی که با آن‌ها پیوند داشته‌اند را کنار گذاشتند. اگرچه کسب‌وکارها به دلایل اقتصادی ایجاد می‌شوند اما هر کدام یک واحد اجتماعی نیز محسوب می‌شوند. به همین دلیل اگر شما نخ‌هایی را که با آن‌ها به دیگران متصل بوده‌اید را پاره کنید، ممکن است کوچک‌تر شوید، محکم‌تر بایستید و مدتی دوام بیاورید؛ اما در آینده دیگر نمی‌توانید بزرگ‌ شوید. پیدا کردن دوباره نخ‌ها و گره زدن‌شان کار بسیار سختی است. اگر شما مشتری یک برند باشید که در زمان بحران به شما پشت کرده، آیا ممکن است در زمان توسعه و پایداری دوباره به آن برگردید؟ به نظر من بعید است.

 فن‌آوری‌های نوین، به ویژه هوش‌مصنوعی و شبکه‌های اجتماعی تا چه اندازه می‌توانند بر فرهنگ کار و انتظار نسل جوان از آینده شغلی‌شان تاثیر بگذارند؟

هوش‌مصنوعی را باید از شبکه‌های اجتماعی جدا دانست چراکه بر مبنای الگوریتم، تصویرساز هستند. یعنی شما به شکلی ترسناک، هر چیزی را که دوست داشته باشید، بیشتر و بیشتر می‌بینید. در نتیجه، ممکن است حتی بر خلاف چیزی که ما فکر می‌کنیم، به‌ جای تنوع و تکثر، نوعی سرکوب را در آن شاهد باشیم. در شبکه‌های اجتماعی اگر محتوای نامربوط به حوزه کاری خود را لایک یا ذخیره کنید، در کمتر از یک ساعت، مسیر محتوایی که به شما نشان می‌دهد، تغییر می‌کند. به عبارتی، الگوریتم پشت پرده خود را با شما هماهنگ می‌کند تا سود اقتصادی بیشتری از فعال بودن‌تان ببرد. در واقع، ما شهروند مجموعه‌هایی هستیم که در آن‌ها حتی آزادی زیادی هم نداریم که چه چیزی ببینیم، بشنویم یا به چه شکلی دیده شویم. من هوش‌مصنوعی را نماد انقلاب فن‌آوری می‌بینم که اکنون در دل آن هستیم؛ چیزی که به ‌واقع مسیر تولید و مصرف ما را تغییر داده و باز هم تغییر خواهد داد. البته معتقد نیستم ناگهان دنیا در تسلط ربات‌ها قرار خواهد گرفت؛ اما واقعیت این است که هوش‌مصنوعی در حال حذف بعضی موارد و تغییر مفاهیمی مانند اشتغال و کار است. هوش‌مصنوعی حتی مسیر تولید نیروی کار را نیز تغییر می‌دهد. تحصیل، کارآموزی و استخدام به عنوان نیروی تازه‌کار ممکن است قدیمی شده باشد چراکه ایجنت‌های هوش‌مصنوعی به سادگی می‌توانند جای شما را که تازه از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اید، بگیرند. در نگاه اول، شاید ساده به نظر برسد؛ اما وقتی به عمق ماجرا بروید، ترسناک‌تر می‌شود. شما ممکن است مهندس معدن باشید اما شرکت‌های بزرگ معدنی در حال استخدام سالانه یک چند مهندس معدن هوش‌مصنوعی هستند. به این معنی که ایجنت هوش‌مصنوعی را به شما ترجیح می‌دهند. تمام مسیر زندگی در حال تغییر است. در نتیجه، خانواده چه ابعادی خواهد داشت؟ مدرسه چه می‌شود؟ این‌ موارد ساختارهایی هستند که بشر نزدیک به 2 قرن با آن‌ها زندگی کرده و تمام ساختار اجتماعی و اقتصادی‌اش بر اساس این مفاهیم شکل گرفته است. حتی شاید شما با فن‌آوری‌های جدید در هر سنی بتوانید صاحب فرزند هم بشوید. به همین دلیل من با کسانی که این وضعیت را انقلاب می‌نامند، موافق هستم. در کل، ما نمی‌دانیم در نهایت چه چیزی در انتظار ما خواهد بود؛ اما این‌که مطمئن باشیم، چیزی برابر با آنچه تاکنون زندگی کرده‌ایم در انتظار ما نیست، خود به نظر پیشرفت محسوب می‌شود.

 آیا این وضعیت بیش از آن‌که برای ما فرصت ایجاد کند، باعث تعمیق نابرابری می‌شود؟

درباره فن‌آوری 2 رویکرد عمده وجود دارد. زمانی که در دهه ۵۰ میلادی، کامپیوترها به وجود آمدند و رایانه شخصی عمومیت پیدا کرد، ما کم‌کم با مفهومی به نام کامپیوترهای به‌هم‌پیوسته مواجه شدیم. عده‌ای فکر می‌کردند که این فن‌آوری‌ها نابرابری را از بین خواهد برد چراکه لازم نیست برای داشتن کار، جغرافیای خود را تغییر دهید. شما یک کامپیوتر در خانه‌ دارید و می‌توانید با هر جایی ارتباط برقرار کنید. آزادی و دموکراسی بیشتر می‌شود و همه می‌توانند صدایی در جامعه داشته باشند. یک دسته دیگر هم مانند کاستلز بدبین بودند. کاستلز معتقد بود که چنین اتفاقی نخواهد افتاد. او حتی در حوزه‌های مختلف توضیح می‌دهد که چرا این وضعیت می‌تواند برای جامعه ترسناک نیز باشد. آنچه امروز درباره این فن‌آوری‌ها می‌دانیم، این است که تا حد زیادی بر بسترهای نابرابر جامعه مانند نابرابری جنسیتی می‌نشیند. برای این‌که بتوانید از فن‌آوری بهره ببرید، باید یک دستگاه کامپیوتر خوب داشته باشید. به اینترنت و زمان کافی هم نیاز دارید. همه نمی‌توانند در اینستاگرام و یوتیوب تولید محتوا کنند. باید لباس خوب، دکور مناسب و موبایل به‌روز داشته باشند. همه این‌ها از همان طبقه اقتصادی‌ که من پیش از آمدن فن‌آوری‌ها در آن ایستاده بودم، می‌آید. حتی از آن‌جا که زنان، اساسا، چه در جامعه ما و چه در جهان، فقیرتر از مردان هستند، این فن‌آوری ممکن است شکاف جنسیتی را بسیار بیشتر کند.

 نابرابری جنسیتی در آینده چه آسیب‌هایی می‌تواند به جامعه ایرانی وارد کند؟

مشارکت اقتصادی زنان در ایران بسیار پایین است، در حالی که در تحصیلات و حوزه سلامت این طور نیست. در نتیجه، شما با یک جمعیت تحصیل ‌کرده و دارای مشارکت اجتماعی نسبتا بالا روبه‌رو هستید که متاسفانه فقیر است. به بیان بهتر، زنان ایرانی در دو حوزه مشارکت سیاسی و مشارکت اقتصادی به بن‌بست خورده‌اند. در آینده نیز هر چه این شکاف عمیق‌تر شود، وضعیت بدتر خواهد شد. آن جمعیتِ در حال تنش، مدام دچار فشردگی و فشار بیشتری می‌شود. حالا جنسی که مسئول حفظ ارتباطات خانوادگی، تداوم خانواده و بازتولید جمعیت بوده، در یک فضای تنش‌آلود مدام در حال تغییر است. پس طبیعی است که شما با تغییرات بزرگ‌تری در جامعه روبه‌رو شوید.

 اگر روندهای اجتماعی ما به همین شکل ادامه پیدا کند، آینده بازار کار و جامعه ایرانی را چطور ارزیابی می‌کنید؟

پاسخ درست من به این سوال «نمی‌دانم» است. همه ما در پاسخ دادن به چنین سوال‌هایی باید محتاط باشیم. تنها چیزی که می‌توانم بگویم، این است که ما در حال تغییر هستیم و باید ببینیم در آینده چه رخ می‌دهد. باید آگاه باشیم و تا حد امکان هوشیار بمانیم که این تغییرات، زندگی شخصی، کاری و اجتماعی ما را چگونه تغییر می‌دهند؛ اما این‌که واقعا پنج سال آینده چه اتفاقی خواهد افتاد، اصلا مشخص نیست. حتی این پاسخ برای پایان ۱۴۰۵ هم صادق است. ممکن است تا پایان سال هم نتوانیم تصویر روشنی را ارائه دهیم. تنها توصیه‌ای که می‌توان ارائه کرد، این است که استراتژی خود را برای بقا بچینید. بر اساس نظریه‌ای که اخیرا در نشریه هاروارد بیزینس ریویو چاپ شده است، می‌توانیم از ایده خواب زمستانی خرس‌ها استفاده کنیم. خرس‌ها وقتی در زمستان می‌خوابند، نمی‌میرند، بلکه کمترین انرژی مصرف می‌کنند و کمترین جابه‌جایی را انجام می‌دهند تا شریان‌های حیاتی‌شان را حفظ کنند. به نظر من، قابل‌قبول‌ترین استراتژی تا پایان ۱۴۰۵ هم همین است. زنده بمانید و نیروهای خود را برای تغییر نگه دارید. البته که این کار پیچیده‌ اما جذاب است. بهتر است که آینده را کوتاه ببینید. اکنون هاله‌ای از ابر غلیظ، اطراف تغییرات را گرفته است. فقط گاهی می‌بینیم که تغییرات تندتر یا کندتر شده است. پس شما در بهترین حالت، باید سعی‌کنید سرمایه اجتماعی‌ و منابع انسانی مفید خود را نگه دارید. همچنین باید سعی کنید با جامعه کسب‌وکاری و جامعه مشتریان خود به توافق و تعامل برسید. همه این‌ها از آن جهت است که زنده بمانید و برای ورود در دل تغییراتی که الزاما هم در کنترل شما نیستند، آماده باشید.

انتهای پیام

مرتبط با:

ارسال نظر