قصه ما از سال ۱۳۹۴ شروع شد. یک دانشجوی کارشناسی که مجبور بود علاوه بر تحصیل با تدریس زبان انگلیسی خرج خودش رو هم دربیاره، ناگهان با افت شدید نمراتش مواجه شد. اما این دانشجو به جای اینکه همین روند رو ادامه بده یا مدام افسوس بخوره و خودش رو سرزنش کنه، به دنبال راه حل این مشکل رفت. تصمیمی که اولین جرقه برای اتفاقی بزرگ بود.
دانشجوی قصه ما خیلی زود متوجه شد که مشکل اصلی اون تو کمبود زمان یا ساعتهای کم مطالعه اش نیست. موضوع اصلی این بود که به خاطر عدم آشنایی با مهارتهای مطالعه، اصلا بلد نبود که چجوری درس بخونه!
بعد از آشنایی با مهارتهای مطالعه و استفاده از آنها متوجه شد این مهارتها تا چه اندازه روی میزان یادگیریش تاثیرگذار بودن. پس خیلی زود این سوال توی ذهنش نقش بست که چرا دیگران با مهارتهایی مانند تندخوانی و نقشه کشی ذهنی آشنا نیستند؟ و درست تو همون روزها نوزاد کوچکی متولد شد که امروز بعد از گذشت حدود پنج سال، راهنما و یاور بسیاری از دانش آموزان و دانشجویان بوده و هست.