سایه سنگین دیروز بر عشق امروز/ بررسی سریال جدید فیلم نت «بی عاطفه»
«بی عاطفه» درامی گیرا را پیریزی میکند که در آن، فرم و محتوا در هم تنیده شدهاند.
در جهان معاصر، صورتهای روایی و ساختاری کلان قصههای قدیمی و کهنالگوهای برآمده از آنها، همچنان بهمثابه سرمایههایی پایانناپذیر، در کانون توجه کمپانیهای بزرگ فیلمسازی و شبکههای تلویزیونی قرار دارند و رجوع مکرر به برخی از این قصههای ازلی ابدی که گویی در نسلهای مختلف به شیوههای گوناگون در حال تکرار هستند، ظرفیت بازتولید این روایتها را در نظامهای روایی جدید امکان پذیر ساخته است.
در زمانهای که بهنظر میرسد تمامی پیرنگها دستکم یکبار مصرف شدهاند، تمایز در شیوه قصهگویی و طرحریزی روایتها، از چه گفتن به چگونه بازگفتن تغییر جهت داده است. حالا دیگر ظرافت در بازنمایی، بازخوانی انتقادی و بازآرایی فرمی و بصری روایتهای کهن است که به آنها حیاتی تازه میبخشد و امکان امتدادشان را در زیستجهان مخاطب معاصر فراهم میکند.
سریال «بی عاطفه»، تازهترین تجربه کارگردانی کمال تبریزی که هر جمعه روی خروجی پلتفرم فیلم نت قرار میگیرد، از آنرو اهمیت دارد که نمونهای گویا از تداوم منطق بازتولید قصههای کلاسیک در قالبهای مدرن به شمار میرود. این سریال اثری است که در سطح لاگلاین ساده، آزموده و بارها گفته شده به نظر میرسد؛ روایتی از عشق میان عاطفه و میلاد، دختری و پسری جوان که دیوارهای اختلافات خانوادگی و موضوعی که ریشه در گذشتههای دور دارد، آنها را از وصال بازمیدارد.
صورتبندی سینمایی با نگاهی مطابق با الگوهای روایی مدرن در بی عاطفه
آنچه «بی عاطفه» را واجد تامل میکند، چگونگی صورتبندی سینمایی آن با نگاهی معاصر و مطابق با الگوهای روایی مدرن است؛ جایی که فیلمساز با تکیه بر تجربه و روحیه بازیگوشانه خود و همچنین به کارگیری جزئیاتی پرظرافت در سیر پیشرفت قصه و شیوه کارگردانی، میکوشد از یک روایت آشنا، بیانی تازه و ساختاری منطبق با حساسیتهای روانشناختی انسان امروز بیافریند و میان سنت ملودرام ایرانی و زبان تصویری معاصر پلی مستحکم را برقرار کند.
شاکله اصلی روایی در «بی عاطفه» بر محور ساختار خطی استوار است، اما تبریزی با بهرهگیری از فلاشبک به عنوان ابزاری دراماتیک برای کاوش در گذشته، چرایی بحران موجود در زمانه معاصر را در لایههای زمانی واکاوی میکند. این رفتوبرگشت زمانی ورای یک تکنیک روایی، تمهیدی هوشمندانه در جهت ایجاد و بازآفرینی ملودرام در بافتی معمایی ایجاد میکند که در نهایت مخاطب را از سطح رویدادهای آشکار به ژرفای روانی شخصیتها فرا خوانده است و از طریق برساخت فضایی آکنده از عشق میان ۲ جوان و نفرت میان پدران، صورتی تازه از درام احساسی-معمایی میآفریند. در این بستر قصهگویی مهندسیشده که ابعاد ماجرا به صورت پازل گونه کامل میشود، ملودرام، دیگر صرفا نمایش احساس نیست و به بستری تحلیلی برای فهم شکافهای پنهان در مناسبات خانوادگی در گستره زمانی نزدیک به چهار دهه تبدیل میشود.
علاوه بر این، امیرعباس پیام بهعنوان نویسنده فیلمنامه، صرفا در سطح رخدادهای عینی و پیرنگ قابل حدس متوقف نمیماند؛ او با تمرکز بر لایههای درونی و روانشناختی شخصیتها و طراحی روایتی که بیش از آنکه متکی بر نمود بیرونی باشد، از ذهنیت زخمخورده کاراکترها در گذشته تغذیه میکند، به درام ساحتی چندبعدی بخشیده است.
در این الگو، گذشته فراتر از یک مقطع زمانی سپریشده، به عنوان نیرویی فعال و مداخلهگر در زمانه اکنون به شمار میرود و خاطره، احساس گناه، کینههای رسوبکرده و سوءتفاهمهای حلنشده، به مثابه موتور محرک کنشهای امروز عمل میکنند. نتیجه اینکه فیلمنامه «بی عاطفه» از ملودرامی تکلایه متکی بر حادثه فاصله میگیرد و به الگویی مدرن نزدیک میشود که در آن، روایت درونی به مثابه جریان ادراک، داوری و رنج در ذهن شخصیتها، اهمیتی همسنگ یا حتی پررنگتر از رویدادهای بیرونی پیدا میکند.
« بی عاطفه » از همان ابتدا به شکلی موجز و پرمعنا آغاز میشود. تبریزی در سکانس ابتدایی سریال، تصویری تکاندهنده از خودسوزی دختری جوان در دهههای پیشین را به نمایش میگذارد و بلافاصله، روایت را به روزگار معاصر و به دنبال کردن ماجرایی عاشقانه پیوند میزند. این تقابل آشکار میان گذشته و حال، علاوه بر تمهیدی برای معرفی همزمان محورهای معمایی و عاشقانه اثر، تاکیدی است بر پیوند ناگسستنی و پیچیدهای که میان دوران سپریشده و زمان حال درام تنیده شده است؛ رخدادی که مخاطب را از بدو امر، درگیر یک بازی روایی چندلایه میکند و این همان جایی است که با افشای تدریجی ارتباط میان پدران یعنی کامران و بهرام، ریشههای بحران امروز در خاطرات تلخ دیروز جستجو میشود. چنین رویکردی، «بیعاطفه» را از درام صرفا عاشقانه فراتر برده و به زمینه ای برای تامل در چگونگی تداوم زخمهای نسلی و تکرار الگوهای عاطفی در گذر زمان بدل میکند.
«بی عاطفه» قصهای است که عجلهای برای روایت شدن و توسل به بیان شتابزده ندارد. ریتم آرام و سکون حساب شده در پیشبرد ماجرا، با افشای تدریجی اطلاعات و جزئیات داستانی تغذیه می شود و بدین ترتیب تعلیق و کشش لازم برای حفظ کنجکاوی مخاطب تا پایان سریال حفظ شده و او همچنان پیگیر ادامه ماجرا باقی میماند.
همچنین رویکردهای روایی سریال به واسطه هنر و خلاقیت کارگردان در مجرایی به غیر از فیلمنامه امکان بسط و گسترش پیدا کرده است و تبریزی رویهای خلاقه برای نشاندن قصه در قاب تصویر پیدا کرده است. نمود عینی این رویکرد را باید در میزانسنهای روایی و قاببندیهای پرمعنا جستوجو کرد. تبریزی به جای اتکای صرف به دیالوگ برای افشای اطلاعات یا تکامل ابعاد شخصیتپردازی، از کنش بصری بهره میبرد. او در روایت قصه مربوط به دهههای گذشته، با استفاده چندباره از لوکیشنهایی که حافظه تاریخی در خود دارند، گذشته را در ذهنیت و روان شخصیتها محصور کرده و علاوه بر نمایش زمینههای رفاقت و نفرت پرسوناژها، از این ترفند برای فضاسازی استفاده میکند. علاوه بر تکنیکهای همیشگی مورد علاقه کارگردان، نظیر حرکت دوربین به سمت سوژه برای نزدیک شدن مخاطب به کاراکتر و افشای احوال درونی او، استفاده هوشمندانه از نمای نقطهنظر در فضاهای محدود، بهویژه در سکانسهای پرتکرار داخل خودرو از جمله خلاقیتهای کارگردان است.
تبریزی با کادربندی مسیر پیش رو از زاویه دید شخصیتها، سفر دراماتیک آنها را عینیت میبخشد گویی مخاطب فراتر از عنصری به عنوان شنونده دیالوگها، همسفر اضطرابها و سرگشتگیهای جاری در مکالمات است. این استفاده مکرر از نمای نقطه نظر در خودرو در کنار هندسه دقیق قاببندیها، در واقع همان رویه کلاسیک مورد علاقه تبریزی برای به تصویر کشیدن جریان قصه است.
بازیگران مطرح و تازهنفس در کنار هم
چینش جسورانه بازیگران مطرح و تازهنفس در کنار هم، دیگر برگ برنده سریال «بی عاطفه» محسوب میشود. بازیگرانی چون رضا کیانیان، حامد بهداد، رویا جاویدنیا، مرجانه گلچین و مریلا زارعی که پیش از این بارها توانمندی خود را در بازیگری به اثبات رساندهاند، به نقشها عمق، اعتبار و باورپذیری ویژهای بخشیدهاند.
آنچه این ترکیب را هوشمندانه میکند، انتخاب دانیال خیری خواه و مهتاب ثروتی به عنوان نقشهای اصلی است. خیریخواه که پیش از این قدرت بازیگری خود را در فضای مجازی و صحنه تئاتر به اثبات رسانده بود، پس از تجربه موفق در فیلم «شب، داخلی، دیوار»، در «بی عاطفه» اجرایی درخشان ارائه میدهد. او با جسارت و عمقی که به نقش میبخشد، نشان میدهد که از پتانسیل بالایی برای ایفای نقشهای محوری در سینما برخوردار است.
مهتاب ثروتی نیز که به تدریج با حضور در نقشهای فرعی و بعدتر نقشهای پررنگتر در فیلمهای مستقل، خود را معرفی کرده بود، در «بی عاطفه» فرصتی پیدا کرده تا تواناییهای خود را در مقیاسی وسیعتر، در معرض قضاوت گسترده قرار دهد.
در نهایت میشود گفت که «بی عاطفه» درامی گیرا را پیریزی میکند که در آن، فرم و محتوا در هم تنیده شدهاند تا تصویری تکاندهنده از گرههای کور گذشته و تاثیر ماندگار آن بر زمانه معاصر ارائه دهد.
انتهای پیام
مرتبط با: