هالووین در ایران؛ بحران هویت جوانان یا ناکارآمدی مدیریت فرهنگی؟

کد مطلب: ۳۶۴۰۴۳
هالووین در ایران؛ بحران هویت جوانان یا ناکارآمدی مدیریت فرهنگی؟

هم‌زمان با فرا رسیدن ۳۱ اکتبر، حال‌وهوای هالووین در فضای مجازی و میان بخشی از جوانان ایرانی هم دیده می‌شود؛ جشنی با ریشه‌های تاریخی در فرهنگ اروپا که توانسته در دنیای امروز به رویدادی پرطرفدار و تجاری تبدیل شود. اما رواج این جشن در ایران، پرسشی مهم‌تر را پیش روی ما قرار می‌دهد: چرا آیین‌هایی مانند هالووین برای نسل جوان جذاب شده‌اند، اما بسیاری از جشن‌های کهن ایرانی با وجود پیشینه تاریخی و فرهنگی غنی، کمتر شناخته شده‌اند؟

به گزارش کاماپرس، دکتر محسن قادری، مدیرعامل گروه گردشگری ژیوار، در یادداشتی با اشاره به رواج جشن هالووین در میان بخشی از جوانان ایرانی، از کم‌توجهی به معرفی و احیای جشن‌های باستانی ایران و ضرورت جذاب‌تر کردن این آیین‌ها برای نسل جدید نوشته است. متن کامل این یادداشت در ادامه آمده است...

هر سال با نزدیک‌شدن به ۳۱ اکتبر، شاهد برگزاری جشن هالووین در میان بخشی از جوانان ایرانی هستیم. جشنی که ریشه آن به حدود دو هزار سال پیش و سرزمین‌های ایرلند و اسکاتلند بازمی‌گردد.

هالووین در ابتدا با پایان فصل برداشت محصولات کشاورزی و آغاز زمستان ارتباط داشت و در گذر زمان، باورهای مربوط به ارواح، روشن‌کردن آتش، پوشیدن لباس‌های متفاوت و بعدها رسم گرفتن شیرینی از خانه‌ها به آن اضافه شد. امروز هم به یک جشن بزرگ و البته تجارتی پرسود در بسیاری از کشورهای جهان تبدیل شده است.

اما سؤالی که ذهن مرا درگیر کرده این است:

چرا چنین جشنی در میان جوانان ما جذاب شده، درحالی‌که ایران با هزاران سال تاریخ و تمدن، جشن‌ها و آیین‌هایی به‌مراتب غنی‌تر و پرمحتواتر دارد؟

ما جشن مهرگان را داشته‌ایم؛ جشن برداشت محصول، شکرگزاری، مهر و دوستی.

جشن سده را داشته‌ایم؛ جشن روشنایی، آتش و غلبه بر سرما و تاریکی.

تیرگان، سپندارمذگان، نوروز و ده‌ها جشن و آیین دیگر که هرکدام فلسفه، زیبایی و پیام خاص خود را داشته‌اند.

حتی در بعضی از آیین‌های ایرانی مانند چهارشنبه‌سوری، رسم قاشق‌زنی، پوشاندن چهره و روشن‌کردن آتش وجود داشته که شباهت‌هایی با مراسم هالووین دارد.

البته اینکه این آیین‌ها از ایران باستان به اروپا منتقل شده باشند، نیازمند بررسی و مستندات تاریخی است و نمی‌توان صرفاً بر اساس شباهت‌ها چنین ادعایی کرد. اما یک واقعیت روشن است؛ ایران از دیرباز دارای فرهنگ جشن، شادی، طبیعت‌دوستی و شکرگزاری بوده است.

پس چرا امروز بسیاری از جوانان ما هالووین را بهتر از مهرگان و سده می‌شناسند؟

به اعتقاد من، پاسخ را نباید فقط در رفتار جوانان جست‌وجو کرد.

باید از خودمان و به‌ویژه از مسئولان آموزش و مدیریت فرهنگی کشور سؤال کنیم که طی این سال‌ها برای معرفی جشن‌های ایرانی چه کرده‌ایم؟

آیا در مدارس و دانشگاه‌ها به‌اندازه کافی درباره فلسفه و زیبایی این آیین‌ها آموزش داده‌ایم؟

آیا رسانه‌ها، شهرداری‌ها و نهادهای فرهنگی برای برگزاری جشن‌های ملی برنامه‌های جذاب و مردمی داشته‌اند؟

آیا فرصت شادی، دورهمی و مشارکت اجتماعی را متناسب با سلیقه نسل جوان فراهم کرده‌ایم؟

نمی‌توان از جوان انتظار داشت به فرهنگی علاقه‌مند باشد که کمتر فرصت شناخت و تجربه آن را پیدا کرده است.

امروز جوانان از طریق فضای مجازی با فرهنگ کشورهای مختلف آشنا می‌شوند. هالووین برای بسیاری از آن‌ها نه یک باور مذهبی است و نه اعتقاد به ارواح؛ بلکه فرصتی برای شادی، هیجان، پوشیدن لباس‌های متفاوت و دورهمی با دوستان است.

به نظر من، مشکل اصلی جشن‌گرفتن هالووین نیست؛ مشکل این است که ما نتوانسته‌ایم جشن‌های خودمان را به همان اندازه جذاب و زنده نگه داریم.

از طرفی، نباید از فرصت‌های اقتصادی و گردشگری این موضوع غافل شد.

کشورهای دیگر توانسته‌اند از یک آیین محلی، رویدادی جهانی بسازند که برای صنعت گردشگری، هتل‌ها، رستوران‌ها، فروشگاه‌ها و مجموعه‌های تفریحی درآمد ایجاد می‌کند.

ما چرا نتوانیم مهرگان را به یک جشنواره بزرگ ملی و بین‌المللی تبدیل کنیم؟

چرا جشن سده با آن‌همه زیبایی و پیشینه تاریخی، نباید به رویدادی جذاب برای گردشگران داخلی و خارجی تبدیل شود؟

چرا نباید در شهرهای مختلف ایران، جشنواره‌های موسیقی، خوراک، صنایع‌دستی و آیین‌های سنتی برگزار کنیم و جوانان را در اجرای آن‌ها مشارکت دهیم؟

ما کشوری با ظرفیت‌های کم‌نظیر تاریخی و فرهنگی هستیم، اما متأسفانه در معرفی و بهره‌برداری درست از بسیاری از این ظرفیت‌ها موفق نبوده‌ایم.

به باور من، برخورد سلبی و ممنوع‌کردن جشن‌های دیگر کشورها راه‌حل نیست. اگر می‌خواهیم جوانان به فرهنگ ایرانی علاقه‌مند باشند، باید آن را درست معرفی کنیم، برایشان جذاب کنیم و اجازه دهیم آن را زندگی کنند.

فرهنگ با دستور و بخشنامه ماندگار نمی‌شود.

فرهنگ زمانی زنده می‌ماند که مردم، به‌ویژه نسل جوان، با آن ارتباط برقرار کنند و از حضور در آیین‌های آن لذت ببرند.

من حضور هالووین در جامعه ایران را بیش از آنکه تهدید بدانم، زنگ خطری برای نظام آموزش و مدیریت فرهنگی کشور می‌دانم.

زنگ خطری که به ما یادآوری می‌کند در انتقال میراث فرهنگی خود به نسل جدید کوتاهی کرده‌ایم.

البته نباید فراموش کنیم که آشنایی با فرهنگ سایر ملت‌ها به معنای فراموش‌کردن فرهنگ خودمان نیست. اتفاقاً ملتی که تاریخ و هویت خود را به‌خوبی بشناسد، می‌تواند با اطمینان بیشتری با فرهنگ‌های دیگر ارتباط برقرار کند.

در پایان، معتقدم به‌جای سرزنش جوانانی که هالووین را جشن می‌گیرند، بهتر است از خودمان بپرسیم:

ما برای شناساندن مهرگان، سده، تیرگان و دیگر جشن‌های ایرانی به فرزندانمان چه کرده‌ایم؟

آیا وقت آن نرسیده که به‌جای سخن‌گفتن مداوم از عظمت تاریخ ایران، برای زنده نگه‌داشتن آن در زندگی امروز مردم اقدام کنیم؟

جوان ایرانی نیاز به شادی، هویت و احساس تعلق دارد. اگر ما این فرصت را با تکیه بر فرهنگ غنی خودمان فراهم نکنیم، طبیعی است که او به سراغ تجربه‌های جذاب دیگر فرهنگ‌ها برود.

و شاید مهم‌ترین سؤال این باشد:

چرا با داشتن این‌همه جشن و آیین زیبا، هنوز نتوانسته‌ایم شادی را به یکی از برنامه‌های جدی فرهنگی کشور تبدیل کنیم؟

انتهای پیام

ارسال نظر