پروازِ کور
احمد پورفلاح بیش از 50 سال است که بهعنوان صنعتگر و کنشگر اقتصادی فعالیت میکند. او در این نیمقرن فعالیت، سرد و گرم بازار را به خوبی تجربه کرده و با نگاهی عمیق، تحولات فضای کسبوکار ایران را تحلیل میکند. در آخرین روزهای سال 1404 پای صحبت مردی نشستیم که سالهاست در کنار فعالیت تولیدی، نقشی پررنگ در تشکلهای بخش خصوصی دارد. او نیز مانند بسیاری از همقطارانش نسبت به آینده ایران حساس و نگران است.
بگذارید گفتگو را از اینجا شروع کنیم که مهندس پورفلاح، کار صنعتگری خود را از کجا آغاز کردند؟
از سال ۵۳ کارم را با مدیریت یک کارخانه بزرگ رادیاتور فولادیسازی آغاز کردم و تا سال ۶۱ در آنجا حضور داشتم. از سال ۶۱ مسئولیت کارخانه سکوایران که یک برند بینالمللی و با قدمت صدساله است را برعهده گرفتم. ما کار خود را در رابطه با ساخت انواع پروفیل و سازههای سبک ساختمانی با پروژه اکباتان، سپس برجهای مهستان شهرک غرب آغاز کردیم و تا به امروز در اغلب پروژههای بزرگ و استراتژیک کشور به نحوی نقش داشتیم. از ایستگاههای مترو تا واحدهای صنعتی مثل فولاد مبارکه، ذوبآهن، مس سرچشمه، تمام بیمارستانهای تهران که بعد از انقلاب ساخته شدند و همچنین پروژههای شهرکهای ساحلی و مسکونی همگی از محصولات سکوایران استفاده کردهاند. سکوایران، برای اولین بار در ایران، در و پنجرههایی تولید کرد که از تبادل آلودگی صوتی، سرما و گرما جلوگیری میکردند؛ تولید این محصولات در ادامه به تدریج گسترش پیدا کرد و خوشبختانه امروز واحدهای دیگری نیز در این زمینه فعال هستند. ما واحد چندان بزرگی نبوده و نیستیم و مالکیت این مجموعه متشکل از چند خانواده بخش خصوصی است، اما همواره سعی کردیم به سهم خودمان بر کیفیت سازههای سبک ساختمانی تاثیر بگذاریم.
سکوایران کاملا مستقل و غیروابسته است و با افتخار در سایز کوچک باقی مانده و به یک واحد صنعتی بزرگ تبدیل نشده است. دفتر مرکزی ما یک ساختمان چهار طبقه است اما خوشحالیم که تاکنون حداقل 2 هزار کارگر، تکنسین و مهندس در این مجموعه رفت و آمد داشتهاند. بسیاری از کسانی که از سکوایران خارج شدند، با استفاده از دانش و مهارتی که اینجا کسب کردند، کسبوکار خودشان را راهاندازی کردند و حتی بعضی از آنها از خود ما جلوتر زدند که باعث خوشحالی و خوشنودی من است.
یک زمانی از اشو پرسیدند چرا بسیاری از شاگردانی که داشتید اکنون از شما بیشتر میدانند؟ گفت افتخار من این است، چرا که اگر غیر از این بود، همه در حد من متوقف میشدند. در کنار فعالیتهای صنعتی، بیتوجه به کارهای تشکلی نبودم. از همان سالهای اولیه فعالیت در اتاقهای بازرگانی نقش داشتم؛ چند دوره رئیس کمیسیون صنایع اتاق ایران و چند دوره رئیس کمیسیون فضای کسبوکار و کارآفرینی اتاق تهران بودم. زمانی که از هیئت نمایندگان اتاق تهران و به تبع آن از اتاق ایران فاصله گرفتم، بعد از حدود هفت الی هشت دوره مشاور عالی روسای وقت اتاق ایران شدم. باید بگویم از حدود 35 سال قبل هم در اتاق ایران و ایتالیا فعال بودم و اکنون رئیس هیئتمدیره این اتاق هستم. اتاق واقعا یکی از جاهایی است که بسیار به آن علاقمندم، زیرا معتقدم اداره کردن یک اتاق مشترک میتواند بر دیدگاه مردمان آن کشور خارجی تاثیر بگذارد و به بهبود روابط فرهنگی و تجاری میان دو کشور کمک کند.
شما علاوه بر این فعالیتهای صنعتی و تشکلی، در امور خیریه هم حضور پررنگی دارید.
اگر بخواهم درباره زیباترین بخش زندگیام بگویم، شاید زمانی بود که تصمیم گرفتیم موسسه محک را ایجاد کنیم. با برخی از دوستانمان در حدود 35 سال قبل، تصمیم گرفتیم به کودکان سرطانی کمک کنیم چراکه بسیاری از بچههای سرطانی به دلیل اینکه باید زمان طولانی صبر میکردند تا به مرحله درمان برسند، از بین میرفتند. از همین رو موسسه محک را به ثبت رسانیدم و امروز ۲۲ هزار کودک سرطانی را تحت پوشش داریم. ما در این موسسه نه تنها بچهها را در بهترین بیمارستانها بستری میکنیم، بلکه برای خانوادههای آنها هم امکاناتی ایجاد میکنیم که این بیماری و مشکلات ناشی از آن موجب از هم پاشیدگی خانوادهها نشود. همانطور که میدانید محک هیچ گونه کمک دولتی دریافت نمیکند و فقط با اتکا به نوعدوستیِ مردمِ خوب ایران، اداره میشود. هزینه موسسه و بیمارستانهایی که داریم فوقالعاده سنگین است، اما خوشبختانه مردمی داریم که شاید خودشان گرفتار باشند اما همواره به گرفتارتر از خودشان نیز کمک میکنند.
شما در صحبتهایتان به کوچک بودن سکوایران اشاره کردید. این جمله، تواضع شما را نشان میدهد. شما فرد تاثیرگذاری هستید که بسیاری از بزرگان بازار بر نقش سازنده شما هم در صنعت، هم در تشکلها، هم در رابطه بین دولت و بخش خصوصی و هم در حوزه مسئولیت اجتماعی در نیمقرن گذشته صحه میگذارند. جناب پورفلاح شما در این ۵۱ سال فعالیت حرفهایتان، هم انقلاب 1357 را دیدید، هم جنگ هشتساله را تجربه کردید، هم دولتها و وزرای صنایع مختلف با رویکردهای متنوع را دیدید. سوال من این است که در این چند دهه، سختترین سالی که تجربه کردید، چه سالی بود؟
به یاد دارم در اولین سالهای فعالیت، گاهی مواقع هفت صبح تا ده شب در محل کارم بودم. روزهایی بود که ده شب با پنج کارتابل به خانه میرفتم و مجدد دم صبح به کارخانه برمیگشتم. برخی مواقع تصمیم میگرفتم که نیمهشب به کارخانه سر بزنم و اوضاع را رصد کنم، چرا که ما حدود ۲۴ الی 25 سال در سه شیفت فعال بودیم. کار سخت بود اما لذت میبردیم چرا که پیشرفت داشتیم. ما از ساخت در و پنجرههای ساده با یک پروفیل گالوانیزه کار را شروع کردیم و رسیدیم به تولید بیش از ۱۵۰ نوع پروفیل در بخشهای گالوانیزه، پیویسی و آلومینیوم. با همه سختیها تلاش میکردیم تا در زمینههای فنی و مهارتی خودمان را بهروز نگه داریم اما هرچه جلوتر آمدیم شرایط سختتر شد. در سالهای اخیر موانع مدام در حال بیشتر شدن هستند. به عنوان مثال میگویند در و پنجرههای رنگی که سکوایران تولید میکند، کالای لوکس است؛ پس نباید سهمیه ارزی داشته باشد؛ یا اینکه ایراد میگیرند که چرا ورق گالوانیزه از خارج وارد میکنید. بارها توضیح دادیم که گالوانیزه حتی از آلمینیوم ارزانتر است اما در نهایت سهمیه ارزی ما را قطع و فشارهای متعددی به ما وارد کردند.
در سالهای اخیر حتی امکان برنامهریزی برای روز بعدمان را هم از دست دادیم. در سال ۱۴۰۴ اعلام کردند در هر هفته، یک روز برق شما قطع میشود اما گاهی مواقع سه روز در هفته قطع میکردند. ما مشکلات عمدهای برای سوخت و گاز داشتیم. از بودجه خودمان گازوئیل خریده بودیم تا ژنراتور کارخانه را در مواقعی که گاز قطع است، روشن کنیم اما امسال که مشکل برق پیش آمد، با آن گازوئیل ژنراتور را روشن کردیم که یکباره به سراغمان آمدند که چرا از این گازوئیلی که به شما دادیم برای روشن کردن برق استفاده میکنید! هر چه فکر میکنم متوجه نمیشوم چرا بابت نحوه استفاده از گازوئیلی که با پول خودمان خریده بودیم باید پاسخگو باشم؟ چه ایرادی دارد که با آن گازوئیل، کارخانه را روشن نگه داریم؟ به نظر من سختترین و بدترین سال برای صنایع به خصوص صنایع کوچک و متوسطِ مستقل، سال 1404 بود.
در این بیش از ۵۰ سالی که فعالیت صنعتی داشتم، 1404 سختترین و بدترین سال بود، که مطلقا امکان برنامهریزی وجود نداشت. در این مدت مواد اولیه و سوختمان با مشکل بسیاری روبرو شد. از یک سو بازار متشنج شد و از سوی دیگر خریداران نمیتوانستند به تعهداتشان عمل کنند و ما نیز متقابلا در قبال تعهداتمان به کارگران دچار مشکل میشدیم. روزهای سختی بر مدیران واحدهای صنعتی گذشت. شهرکهای صنعتی از آن شور و حال همیشگی فاصله گرفتند و چراغ بسیاری از واحدها متاسفانه خاموش شد. برای من به عنوان مدیر صنعت، بسیار سخت بود وقتی میشنیدم که دوستانمان کرکرهها را پایین کشیده و قید تولید را زدهاند. به طور کلی سال پرتنشی بود، از یک سو محدودیتها و از سوی دیگر جنگ و بمباران، منجر به این شد که بسیاری از فعالان حوزه ساختمان، از چرخه خارج شوند چراکه نمیدانستند به عنوان مثال این ساختمانی که میسازند فردا سالم میماند یا نه. احتمالا سوال بعدی شما این است که سال آینده را چگونه پیشبینی میکنید که باید بگویم اگر در بر همین پاشنه بچرخد و یک فکر اساسی برای این شرایط نکنیم، سال آینده از امسال نیز به مراتب سختترخواهد بود.
از صحبتهای شما این برداشت را میکنم که قدرت پیشبینی آینده و توان برنامهریزی، برای هر کسبوکار همانند شاهکلید است. به نظر میرسد هرچه جلوتر میرویم، فعالان صنعتی و کارآفرینهای ما توانایی پیشبینی و برنامهریزی خود را به دلیل شرایط موجود از دست میدهند.
کاملا درست است، چرا که ما داریم پرواز کور میکنیم! ما که بدنه تولید کشور را تشکیل میدهیم، نمیدانیم فردا قرار است چه اتفاقی رخ دهد که خودمان را برای آن آماده کنیم. متاسفانه در سالهای اخیر، برخلاف گذشته کمتر نظر و مشورت بخش خصوصی را میخواهند. در گذشته وزرای صنعت، مشاورانی را از بخش خصوصی و اتاقهای بازرگانی میگرفتند. مسائل و مشکلات از سوی دو طرف مطرح میشد و به نحوی یک همدلی شکل میگرفت. به طور مثال اگر میدانستیم در سال آینده قیمت سوخت تغییر میکند یا شرایط سهمیه ارزی متفاوت میشود، حداقل خودمان را آماده میکردیم تا زیان بیشتری به ناوگان تولید و اشتغال کشور وارد نشود. این گلایه از دولت فعلی وجود دارد که از بخش خصوصی مشورت نمیگیرد. خواستار این هستیم که بخش خصوصی متخصص و متعهد را از خودشان بدانند تا ما نیز علاوه بر اعلام نظراتمان، بتوانیم خود را برای شرایطی که در آینده ایجاد میشود آماده کنیم.
همانطور که اشاره کردید، سال 1404 کلکسیونی از مشکلات و چالشها برای کسبوکارهای بخش خصوصی بود. فکر میکنم این حجم از مشکلات اگر در هر کشور دیگری پیش آمده بود، کمر اقتصاد آن میشکست اما فعالان اقتصادی بخش خصوصی در ایران با همه سختیها هنوز چراغها را روشن نگه داشتهاند.
به نکته خوبی اشاره کردید. در سالهای اول پس از انقلاب نگاه خاصی به طیف ما داشتند و القابی مانند مرفهین بیدرد به ما میدانند. آن سالها را تاب آوردیم و کار را ادامه دادیم. در جنگ هشتساله که شرایط برای مردم بسیار سخت بود و مثلا برای خرید یک بطری شیر باید ساعتهای اول صبح جلوی در مغازهها صف میبستند، باز بخش خصوصی متعهدانه کار کرد تا بتواند این کمبودها را برطرف کند. حتی سال گذشته که فشار مضاعفی از نظر اقلام استراتژیک روی ما بود باز هم مشکلی از نظر کمبود نداشتیم و فقط قیمتها بالا رفت و در پی آن به دلیل تورم لجامگسیخته، قدرت خرید مردم کاسته شد. وگرنه بخش خصوصی متعهدانه پای کار ماند و نیازها را تامین کرد.
معتقدم اگر به مقوله تحریمها نمیرسیدیم، امروز بسیاری از بازارهای خارجی را در اختیار میگرفتیم. بسیاری از واحدها اساسا برای صادرات ایجاد شدند. به عنوان مثال در صنایعی مانند کاشی سرامیک و مواد سلولوزی با نگاه به بازارهای صادراتی، ظرفیت تولید بسیار بالایی ایجاد شده است اما به دلیل نگرش متفاوتی که وجود داشت، عملا با دنیا وارد یک درگیری شدیم و درها به رویمان بسته شد. در یک دورهای درآمد ارزی ما به شدت در حال افزایش بود و نیازهایمان کاملا تامین میشد اما وجود دیدگاههای متفاوت که نمیدانم تا چه اندازه درست بود، به ناوگان تولید، صنعت و سرمایهگذاری کشور صدمه زد.
امروز دولت با حداقل درآمد ارزی به سختی امور را اداره میکند که نتیجه آن هم میشود این رکود و تورم لجامگسیخته. کشور باید بتواند از همه کانالها سرمایه و منابع جذب کند. میگویند یک کشور هر چقدر هم که ثروت داشته باشد، باز هم نیازمند سرمایهگذاری خارجی است؛ چرا که سرمایهگذاری خارجی صرفا با خودش پول نمیآورد، بلکه سرمایهگذار با خودش علم، تکنولوژی و مدیریت جدید و بهروز را وارد کشور میکند. متاسفانه با عدم مدیریت، ما اکنون به اینجا رسیدهایم و از دنیا عقب هستیم. من به عنوان یک ایرانی که شاید سالهای آخر عمر خود را میگذراند، متاسفم که علیرغم این همه تلاش و زحمت، امروز به جایی رسیدیم که 40 الی 50 درصد از شهروندانمان زیر خط فقر هستند و افراد مسن، شبها در سطلهای زباله به دنبال غذا میگردند. خلاصه بگویم که بخش خصوصی دین خود را به خوبی ادا کرد ولی در مقابل آنطور که باید و شاید حمایت نشد.
به امید خدا که سالهای سال سلامت باشید. در مورد سرمایهگذاری و ضرورت جذب سرمایه صحبت کردید؛ کشوری همچون قطر آنقدر ثروت دارد که واقعا به پول بیشتری نیاز ندارد اما جالب است برای پروژههای بزرگ در حوزه صنعت یا انرژی، خودش پیشقدم میشود تا از کشورهای اروپایی و آمریکایی جذب سرمایه کند. استراتژیستها میگویند زمانی که شما کشورهای دیگر را به سرمایهگذاریهای کلان در کشور خودتان دعوت میکنید، آنها را در امنیت کشورتان نیز شریک میکنید؛ چراکه سرمایهگذار جایی میرود که امنیت سرمایهاش تضمین شده باشد. در نتیجه امروز، امنیت کشور قطر برای بسیاری از کشورهای ثروتمند جهان، اهمیت دارد.
کاملا درست است. واقعا متاثر میشوم زمانی که میبینم کشورهای مجاور با توجه به توانمندی و امکاناتی که دارند، میتوانند مقادیر زیادی از منابع خدادادی ما را که در سفرههای مشترک وجود دارد، جذب کنند. این من را به عنوان یک ایرانی بسیار ناراحت میکند. اصلا به گذشته کشورهای مجاور اشارهای نمیکنم چراکه پیشرفتی که تجربه کردهاند حقشان است و بسیار خوب کار میکنند، تعصب ندارند و با مدیریت عالی و زبان صلح و آشتی با دنیا ارتباط گرفتهاند؛ اکنون هم در سطح بسیار بالایی از رفاه و آرامش هستند. کشورهای بزرگ دنیا هم با امنیت بالا در آنجا سرمایهگذاری میکنند. اصلا نباید آنها را سرزنش یا تحقیر کرد، مهم زمان حال است که ما کجاییم و آنها کجا هستند.
در صحبتهایتان نسبت به آینده، هشداری دادید که ممکن است وضعیت بدتر هم شود. من به بیان دیگری میخواهم یک سوال درباره آینده بپرسم؛ اگر امروز یکی از دوستانتان با توجه به تجربه و کسوتی که دارید، پیش شما بیاید و بخواهد که برای برنامهریزی و سرمایهگذاری در سال آینده به او پیشنهادی کنید، چه میگویید؟
بسیار متاسف میشوم زمانی که میشنوم بسیاری از فعالان ناوگان تولید کرکرهها را پایین کشیدهاند یا به کشورهای مجاور مثل پاکستان، بنگلادش و ترکیه رفتهاند. به جز بخش مواد غذایی و دارویی که فعلا مقداری از تحریم مصون ماندهاند، به دوستان توصیه میکنم تا مشخص شدن یک افق روشن، فعلا در هیچ زمینه دیگری سرمایهگذاری انجام ندهند.
متاسفانه فعلا شرایط برای سرمایهگذاری اصلا مناسب نیست مگر اینکه اتفاق جدیدی رخ دهد. ممکن است سوال کنید که چه اتفاق جدیدی رخ دهد خوب است! من اولین پارامتری که بارها و بارها مطرح کردم، آشتی با دنیا است. معتقدم ما بدبینانه پیش رفتیم و برای خودمان دشمنتراشی کردیم. اصلا نمیگویم عزت ایرانی را زیر سوال ببرید یا وابسته کشورهای دیگر شوید؛ نه! مطمئن باشید هنوز هم آنقدر انسان متفکر و تحصیلکرده در کشور داریم که اگر به کار گرفته شوند بدون تعصب میتوانند به شکلی ما را به سمت بازی برد-برد ببرند تا از امکاناتی که در جهان وجود دارد، منتفع شویم. زمان زندگی در جزیره مستقل گذشته است. اینکه بگوییم یک کشور خودکفا است اصلا معنا ندارد. هر کشوری در حوزههای مختلف سختافزاری و نرمافزاری، به کشورهای دیگر وابسته است. بنابراین آشتی با دنیا بر اساس بازی برد-برد و حفظ عزت ایرانی باید در دستور کار قرار بگیرد. بدون تعصب باید بدانیم زمان اینکه بگوییم ما میخواهیم در فلان حوزه رهبر جهان یا منطقه باشیم، گذشته است و چیزی جز فشار و تنش عاید کشور نمیکند.
نکته بعدی بحث مدیریت و بهکارگیری مدیران است که متاسفانه به توانمندی و کارایی آنها توجه کمتری داریم. امروزه بحث مدیریت آنقدر پیچیده است که اگر هر جای دنیا مدیر توانمندی دیدیم باید بدون تعصب وی را به کشور بیاوریم. همانطور که برای پیشرفت تیمهای فوتبال داخلی، بازیکنان خوب خارجی را جذب میکنیم. حالا نمیگویم بروید از انگلیس مدیر بیاورید که ممکن است بحثبرانگیز باشد اما چرا از هنگکنگ یا کرهجنوبی مدیر نمیآورید؟ یک زمانی در کشور مدارس مدیریتی باکیفیت و سطح بالایی داشتیم و حتی شعبه هاروارد هم در ایران فعال بود. ما اینجا در کشور خودمان زیرساخت داریم اما میبینیم بچههایمان به خارج از کشور میروند و بسیار هم موفق هستند. در همین حوزه صنعت اکنون در هر شرکت سیلیکونولی حداقل ده ایرانی بسیار موفق و توانمند کار میکند. بسیار حیف است، ما میتوانیم شرایطی را فراهم کنیم تا همه این جوانان به کشور برگردند و برای کشورمان تاثیرگذار باشند.
به نظرم یکی از مشکلات امروزه کشور این است که مدیر مسلط به دانش روز و کاردان کم داریم و یا به دلایل مختلف او را بازی نمیدهیم. ما اگر درست فکر کنیم، میبینیم که کشور ما سرمایه و ثروت بسیاری دارد و باید کار را به افرادی که خوب فکر میکنند و قدرت تجزیه و تحلیل دارند بسپاریم. باید شرایطی فراهم شود تا ایرانیهای خارج از کشور هر زمان که خواستند بدون محدودیت وارد کشور شوند و به کارشان ادامه دهند. به هرصورت جذب سرمایه چه انسانی چه مادی، از آن دست مواردی است که باید به آن بها دهیم. این باید در دستور کار مدیران ارشد کشور قرار بگیرد که از علم و مدیریت جدید بهرهبرداری کنند. البته شرایط بخشی خصوصی نسبت به دولتی کمی بهروزتر است اما باید بتوانیم بدون تعصب مدیر توانمند و کارا پرورش دهیم تا فرصتهایی که از دست دادهایم را مجدد به دست بیاوریم.
یکی از پرسروصداترین تصمیمهای اقتصادی دولت در سال 1404 حذف ارز ترجیحی بود. تمایل دارم نظر شما را به عنوان فردی که هم در کسبوکار خودتان و هم در اتاق بازرگانی، از نزدیک با این مساله دست و پنجه نرم کردهاید، بدانم.
سوال کلیدی و به روزی است. تفاوت نرخ ارز فی نفسه فساد و رانت ایجاد میکند و افراد و سازمانهایی که به نحوی به این منابع دسترسی دارند ممکن است به فساد کشیده شوند. اما امروز که در حقیقت ذخیره ارزی کشور ناکافی و بسیار کم است، زمان بسیار بدی برای قطع آن بود چراکه مطمئنا به افزایش تورم دامن میزند و عملا طبقه ضعیف و حقوقبگیر جامعه را ناتوانتر میکند. البته میگویند ملاحظاتی داریم که کالاها افزایش قیمت زیادی نداشته باشند، ولی عملا میبینیم که حذف ارز ترجیحی، تاثیر خود را روی نیازمندیهای ما گذاشته است. قیمت امروزِ یک بطری شیر و یا یک ظرف ماست را با شش ماه قبل مقایسه کنید؛ یا حتی قیمت نان که برای دولت بسیار استراتژیک است. گران شدن این کالاهای اساسی ممکن است پیامدهای اجتماعی متعددی به همراه داشته باشد. زمانی که میبینم افراد مسن در اتوبان برای ده هزار تومان یا یک نصفه ساندویج ایستادهاند و جان خود را به خطر انداختهاند احساس شرم دارم، فکر میکنم من به عنوان یک مدیر حتما خوب عمل نکردم که کار به اینجا کشیده است. منابع محدودی در کشور وجود دارد که باید برای ۹۰ میلیون نفر مصرف شود که اصلا متعادل نیست. سرمایه خارجی هم فعلا وارد کشور نمیشود. به نظرم بهتر است حداقل درباره کالاهای اساسی و قوت لایموت مردم تجدیدنظر جدی صورت بگیرد. در بخش دارو هم مشکلات عمدهای برای قیمت داریم؛ در همین بیمارستان محک اگر مردم کمک نکنند، اصلا قادر نیستیم با این نرخهای جدید، دارو در اختیار کودکان سرطانی بگذاریم. اگر از ما در اتاق بازرگانی میپرسیدند، حداقل به آنها میگفتیم اکنون زمان مناسبی برای این تصمیم نیست.
انتهای پیام
مرتبط با: