چند و چون واردات در سربالایی تحریمها
مسیر واردات کالا به کشور در جریان تحریمهای سالهای گذشته با موانع بسیاری همراه بوده است. وجود برخی چالشها در انجام تعهدات ارزی و روند ترخیص کالا از گمرک، فعالیت شرکتهای بازرگانی را با پیچیدگیهای زیادی همراه کرده است. با این حال هنوز هم بسیاری از فعالان این عرصه جهت پویا ماندن واردات تلاش میکنند. تمرکز بر واردات کالاهای ضروری و تعامل با کشورهای غیراروپایی از جمله راهکارهایی است که فرآیند واردات را تسهیل میکند.
پیمان کرمی، مدیرعامل شرکت بازرگانی وانیکس در گفتوگو با کاماپرس شرط اصلی موفقیت در این حوزه را عملگرایی و برداشتن قدمهای کوچک اما پیوسته میداند.
برای مشاهده جدیدترین اخبار کسب و کار کاماپرس را در اینستاگرام دنبال کنید.
در مورد داستان تولد وانیکس بگویید. چه نیاز و دغدغهای در بازار موجب شد که اقدام به تاسیس این شرکت کنید؟
اجازه دهید ابتدا خلاصهای از فعالیتهایم تا پیش از آغاز به کار وانیکس برایتان بگویم. من تحصیلاتم را در رشته مهندسی برق در دانشگاه امیر کبیر و شریف گذراندم. زمانی که ترم سوم دانشگاه صنعتی شریف بودم، به این نتیجه رسیدم که اصلا من مهندس نیستم و کارم در این حوزه نیست. برای همین تصمیم گرفتم به جای ادامه تحصیل سراغ کسب درآمد بروم. تا 26 سالگی تقریبا کاری انجام نداده بودم. در آن دوران، سابقه فعالیت در کارهای مختلفی را تجربه کرده بودم. به عنوان مثال؛ برای دورهای کار در یک سوپرمارکت آنلاین را تجربه کردم، اما ادامهدار نبود. در جای دیگری دستگاه سیانسی مخصوص برش گرفتیم و برای حکاکی لیزر اقدام کردیم اما اقدامی ادامهدار در این زمینه صورت نگرفت. حدود شش ماه با فردی که به عنوان شریکم بود کار یک رستوران بیرونبر را آغاز کردیم، آن کار هم نتیجه نداد. در تمام این مدت به این فکر میکردم که باید فعالیت دیگری را دنبال کنم. کارهای مختلفی را هم امتحان کردم و در نهایت به این نتیجه رسیدم که میتوانم کار بازرگانی و واردات را انجام دهم. واردات به آن معنا که کالایی را از جایی در دنیا خریداری کنیم و در داخل ایران به فروش برسانیم.
به این ترتیب پس از انجام چهار فعالیت در بخشهای مختلف و سعی و تلاشی که نتیجه نداد، در سال 1398، تقریبا کار دیگری را آغاز کردم. اینکه میگویم تقریبا، به دلیل همزمان شدن شروع کارم با آمدن کرونا بود. در آن دوران حدود 2 یا 3 ماه بسیار بد را تحت تاثیر شرایط ایجاد شده گذراندیم. خاطرم هست که بهمن ماه سال 1398 مانند سایر مردم کار را رها کردیم و در خانه ماندیم. تا اواخر فروردین ماه شد. آن زمان من دفترم را هم گرفته بودم و اردیبهشت سال 1399 تصمیم گرفتم کارم را شروع کنم. از همان زمان، فعالیتمان جدی شد و ریبرندینگ انجام دادیم و اسم شرکتمان را بازرگانی وانیکس انتخاب کردیم.
قبل از وانیکس نام شرکت چه بود؟
اجازه دهید در ابتدا این نکته را عرض کنم که من اعتقاد چندانی به اسم و لوگو ندارم و بیشتر آدم عملگرایی هستم. البته این ویژگی گاهی حتی برای خودم هم خستهکننده میشود. به عنوان مثال؛ اگر تصمیم بگیرم کاری را انجام دهم، بیشتر از اینکه به انتخاب اسم برای آن کار فکر کنم به شروع کردن کار فکر میکنم. برای همین در ابتدا نام «فرتاک» را برای شرکت انتخاب کردم جالب است بدانید حتی معنای این کلمه را هم نمیدانستم. اما در اردیبهشت سال 1399 که کار را جدی شروع کردم. اسم وانیکس را انتخاب کردم که ترکیب عدد یک و ایکس بود. به اعتقاد من ترکیب عدد یک و ایکس میتوانست جالب باشد. از این نظر که اگر ایکس را ده در نظر بگیریم، یک را ده برابر میکند. این اسم را انتخاب کردیم و تصمیم گرفتیم در حوزه فعالیتمان خدماتی ارائه دهیم. طبیعتا چون جنوبی هستم و اهل بوشهرم، واژه بازرگانی به گوشم آشنا بود و زیاد در مورد گمرک شنیده بودم. میتوانم بگویم من نسبت به کسی که اهل یزد یا سمنان است، بیشتر در مورد دریا، گمرگ، لنج و کشتی شنیدهام. طبیعتا تمام این موارد روی انتخاب کارم تاثیر داشت و موجب شد بعد از کارهای مختلف به این سمت بیایم و احساس کردم میتوانم این مسیر را ادامه دهم. آنجا بود که وانیکس متولد شد و گفتیم در این حوزه خدماتی ارائه دهیم. برای همین تصمیم گرفتیم خودمان، کالایی را از جای دیگری در دنیا بخریم و وارد کشور کنیم و به دیگران هم اگر میخواهند کالای خارجی بفروشند، کمک کنیم. این طور شد که من به وارد کردن قطعات کامپیوتر مانند مادربورد و سیپییو فکر کردم و گفتم اگر افراد دیگری هم تصمیم گرفتند موارد دیگری مانند پوشاک یا دیگر کالاها را برای فروش بیاورند، از هر جای دنیا که بخواهند این اقدام را انجام دهند، روند کار را برایشان تسهیل میکنیم. به این ترتیب عنوان کردیم که در وانیکس صفر تا صد کار واردات را برای مشتریان هم انجام میدهیم.
آیا کار شما نیاز به یک سرمایه اولیه نداشت تا بتوانید کالاهای خارجی را خریداری و وارد کشور کنید؟
اجازه دهید صرفا برای اینکه با شرایط فعلی ما در وانیکس آشنا شوید این را خدمتتان عرض کنم. در حال حاضر من دو دفتر در تهران، یک دفتر در شیراز، سمنان و مشهد دارم. قصد داریم شعبه دیگری هم در مشهد راهاندازی کنیم. علاوه بر اینها یک دفتر و انبار در امارات و یک دفتر و انبار هم در چین داریم. این موارد را عنوان کردم تا بدانید مسیری که طی کردیم خوب بوده و الان در جای بدی نیستیم.
اما اگر به سال 99 که نقطه آغاز فعالیتمان بود، بازگردیم؛ باید به شما بگویم که من کارم را با یک وام حداقلی شروع کردم. پدرم معلم بود و طبیعتا سرمایه آنچنانی هم نداشتم. البته که من تمام زندگیم را مدیون پدرم هستم. این نکته را هم مد نظر قرار دهید که شرایط طی ده سال اخیر هم برای فرهنگیان از نظر اقتصادی سختتر شده است. بنابراین من با حداقل سرمایه شروع کردم و پول زیادی در آغاز کار نداشتم. البته قبل از آغاز کار در سال 98 من یک ورشکستگی سنگین را تجربه کردم و شرایط بدی داشتم.
خاطرم هست در سال 98 پیش از آغاز کرونا که چندماهی از شروعمان میگذشت، بعضی از روزها درآمد صد هزار تومان یا 200 هزار تومان به دست میآوردم، تمام درآمدم روزانهمان را با همسرم به یک پیتزافروشی در کنار محل کارمان میرفتیم و پیتزا میخوردیم. نمیخواهم به شما بگویم که در فقر بودم اما سرمایهای هم نداشتم. پیتزا خوردن من و خرج کردن تمام درآمد روزانهام فقط به این خاطر بود که میخواستم بگویم، شرایطم خیلی هم سخت نیست. سرمایه من به میزانی بود که در شروع واردات من فقط یک کارتن کالا میآوردم. یک کارتن قطعات کامپیوتر آوردم و بعد از فروش تعدادش را به دو کارتن، سه کارتن و بیشتر ارتقا دادم. به این ترتیب کارم را به مرور زمان توسعه دادم.
بیشترین کالاهایی که در حال حاضر برای واردات مورد تقاضاست چه کالاهایی است؟
در حال حاضر در تمام صنفها کالاهای وارداتی بسیار زیادی وجود دارد. به عنوان مثال در بخش پوشاک، ورزشی، بهداشتی و آرایشی، حوزه الکترونیک، پزشکی و دندانپزشکی، ساختمانسازی، قطعات خودرو، ماشین سنگین بخش عمدهای از کالاهایشان وارداتی است.
همانطور که در ابتدا هم خدمتتان عرض کردم فعالیت ما در دو بخش است. اول شرکتی به نام وانیکس کمپانی است که در آن فرآیند واردات را برای دیگران تسهیل میکنیم و به متقاضیانمان خدمات حملونقل و تدارکات ارائه میدهیم. به عنوان مثال اگر کسی بخواهد وسایل ورزشی مانند راکت پدل، بدمینتون و یا هر چیز دیگری را وارد کند، ما کمک میکنیم تا قیمت وارد کردن محصول مورد نظرشان را به دست آورند. به عنوان مثال به آنها قیمت راکت پدل در کشور چین و هزینه وارداتش را میدهیم و همچنین راهنماییشان میکنیم محصول را با چه نرخی در داخل کشور بفروش برسانند که سودی هم عایدشان شود. بخش دیگر فعالیت ما مربوط به آن قسمتی میشود که خودمان واردکننده کالا در حوزههای مختلف هستیم. اما اجازه دهید در اینجا در مورد وانیکس کمپانی صحبت کنیم. اقدامی که به واسطه آن میتوانند از یک جای دنیا کالایی را خریداری کنند و در جای دیگر به فروش برسانند. حال آن کشور میتواند ایران و یا هرجای دیگر باشد.
بزرگترین چالشهایی که در وانیکس با آنها دست و پنجه نرم میکنید، چیست؟
اقتصاد کشورمان در شرایطی قرار دارد که با دنیا آشتی نیستیم و تحریمهای سختی علیه ما اعمال میشود. به عنوان مثال، من اگر امروز بخواهم پولی را به شرکتی حواله بزنم؛ این حواله بابت همین تحریمها برای من طولانی شده است. گاها در این شرایط مجبور هستیم تحریمها را دور بزنیم. مثلا من باید برای مجموعهای کالایی را از آمریکا خریداری میکردم، اما طبیعی است، اسم ایران که بیاید، من نمیتوانم آن کالا را از آمریکا خریداری کنم. مجبور میشوم با شرکتی که در امارات دارم، خرید مربوطه را انجام دهم. پس تحت تاثیر این تحریمها، کشور خارجی کالایش را راحت به من نمیدهد.
در خیلی از مواقع، تحت تاثیر این ماجرا مجبور به پنهان کردن هویت ایرانیام شدهام. در بسیاری از مواقع خودم را یک فرد اماراتی معرفی کردهام و طبیعتا بیان این موضوع اصلا برایم آسان نیست اما مجبور به انجام این کار هستم.
موضوع دیگری که وجود دارد این است که تصور کنید کشور تامینکننده کالا به من بگوید، کالایی که قصد خریدش را داری به تو میدهم، چطور میخواهی مبلغ مربوط به هزینه آن را به حسابم واریز کنی. در صورتی که اگر ما هم مثل خیلی از کشورهای دیگر به بانکهای دنیا متصل بودیم، در هر لحظهای در داخل کشور خودمان هزینه را به شماره کارت یا حساب تامینکننده خارجی واریز میکردیم. در صورتی که تحت تاثیر شرایط ناشی از تحریمها این فرآیند کمی پیچیدهتر است.
بنابراین ما در وانیکس کمپانی به جای افراد دیگری که سفارش یا درخواست خاصی در زمینه واردات کالا و واریز هزینهها به کشورهای خارجی دارند، این سختیها را پشت سر میگذاریم و کار را انجام میدهیم. روال کار هم به این صورت است که ما از شما مبلغ را به تومان دریافت میکنیم و هزینه را به دلار، یورو، یوان یا هر چیز دیگری به کشور دیگر واریز میکنیم. بعد از این وارد مرحله تحویل کالا میشویم. صفر تا صد این کار را هم خودمان انجام میدهیم و برای همه موارد آن، که به عنوان مثال کالای مشتری از چه گمرکی بیاید تا چالشهای کمتری داشته باشد هم برنامهریزی میکنیم.
در این مسیر اتفاقی افتاده که خواب را از چشمتان گرفته باشد؟
بله صدها بار. ما تقریبا هر هفته با چالشها و اتفاقات عجیبی مواجه میشویم. یکی از تجربههای بسیار تلخی که در این حوزه داشتم به دوران پیش از آغاز فعالیتمان در وانیکس برمیگردد. سال 98 که ورشکست شدیم، بازار بیتکوین و ماینر بسیار داغ بود. همه در مورد سود بالای ناشی از فروش ماینرها صحبت میکردند. انجام چنین اقدامی در آن دوره نه قانونی بود و نه در جایی آن را به کلی ممنوع اعلام کرده بودند و دولت هم در موردشان اصلا صحبت نمیکرد.
من در آن دوران تمام سرمایهام را به همراه قرضی که از دوستانم گرفتم، ماینر خریداری کردم. ماینری که پیشتولید شده بود. ماینرهای من از چین به امارات آمدند و از امارات هم دست آشنایانی که داشتیم، رسید و آنها هم ماینرها را با لنج در جنوب تخلیه کردند و اما یک روز صبح به من خبر رسید که تمام ماینرها ضبط و گرفته شد. من در آن لحظه احساس کردم همه زندگیام از دست رفته است. به خصوص آنکه بخشی از پول را از یکی از دوستانم قرض گرفته بودم و قرار بر این شده بود که پس از فروش ماینرها، مبلغ پولی را که به من داده بود به همراه سود ناشی از کاری که انجام داده بودم به او بازگردانم.
من تنها کاری که در آن روزها انجام دادم این بود که خوابیدم. به مدت سه روز، روزی 23 ساعت میخوابیدم. چون کار دیگری نمیتوانستم انجام دهم. به طور کلی در شرایطی که سخت برایم میگذرد، تنها سلاحم خوابیدن است. خیلی روزهای سخت و بدی بود. آن زمان تازه ازدواج کرده بودم و شرایط مالیام طوری شد که حتی توان پرداخت اجاره خانهام را هم نداشتم. از تمام پولی که داشتم، مبلغ بسیار اندکی در حساب من و همسرم باقی مانده بود و شرایط بسیار دشواری را پشت سر گذاشتم.
جایی که قانون ناگهانی در گمرک عوض می شود، شرایط برای ما دشوار میشود. به عنوان مثال امسال قرار است هزینههای ترخیص کالایم را با دلار 70 هزار تومان در گمرک پرداخت کنم، من با مشتری در مورد بحث هزینههای وارد کردن کالا صحبت میکنم و مبلغی را برای انجام این کار تعیین میکنم. سال بعد که بار شما به جنوب میرسد و من میخواهم آن بار را تخلیه کنم، ناگهان قیمت دلار مرجع از 70 هزار تومان به 100 هزار تومان میرسد. آن زمان، من قطعا باید ضرر بدهم. طبیعتا در این کار هم سود هست و هم ضرر به همراه دارد.
یا به عنوان مثال من مبلغی را برای شما حواله کردهام؛ به این ترتیب که شما مبلغی را برای دریافت کالایی که سفارش دادهاید به تومان به حساب من واریز میکنید و در ازای این مبلغ من باید 10 هزار دلار حواله بزنم. حال آنکه این پول در جایی گیر میکند یا در بانک خارجی مسدود میشود. من در اینجا باز هم باید خسارت وارد شده را از جیب بدهم و مبلغ را برای شما واریز کنم. سپس به دنبال پولی بروم که در بانک خارجی مانده و مشخص نیست که آیا می توانم پولم را برگردانم یا خیر. سختیهای کار ما اینطور است. گاهی اوقات از خودم سوال میپرسم که چرا آنقدر کارکردن سخت شده است. اما باز خودم را اینطور آرام میکنم که در ایران همه کارها سختی خودشان را دارند و هیچ کار آسانی وجود ندارد. تولیدکننده، صادرکننده، واردکننده همه سختیهای خاص خود را دارند.
اجازه دهید، سختی کار در ایران را با مثال دیگری برایتان توضیح دهم. من یک دوست هندی در امارات دارم. ایشان ترخیصکار کالاهای من در امارات است و برای شرکتی کار میکرد. یک روز به من گفت که قصد دارد برای خودش شرکتی در امارات راهاندازی کند. من خیلی از پیشنهاد او استقبال کردم. حتی هر از گاهی مبلغی را به درهم و به عنوان قرض جهت راه انداختن کارش برایش واریز میکردم. حدود ۳ یا 4 سال پیش این تصمیم را گرفت. حالا که به موقعیت کاری و زندگیاش نگاه میکنم، میبینم که از نظر مالی پیشرفت بسیاری کرده و به تازگی خودروی لوکسی هم خریداری کرده است؛ من به داراییهای دیگرش اشارهای نمیکنم. حال آنکه او هم دقیقا همین کاری را که ما انجام میدهیم، انجام میدهد. تنها تفاوتمان این است که او کالایی را از کشور دیگری به امارات وارد میکند، حال آنکه من این کار را از کشور دیگری به ایران انجام میدهم.
برای من این سوال ایجاد میشود که چرا دوست من که سن کمتری نسبت به من دارد و مطمئنم سختیهای کمتری نسبت به من در این راه متحمل شده، میتواند پس از سه سال کار سطح زندگیاش را تا حد قابل توجهی بالا ببرد؛ اما من در کشور خودم باید اینقدر سختی بکشم و کارهای مختلفی را برای پیش بردن هدفم انجام دهم.
برای همین همیشه می گویم اگر شرایط کاری برای ما در ایران تسهیل شود، ما میتوانیم با سرعت قابل توجهی از دیگر کشورها پیشی بگیریم. چون ما سختی زیادی کشیدهایم و در ایران بسیار کار میکنیم. فقط کافی است به یک فرصت برابر با دیگر افراد در کشورهای دیگر برسیم. شکی ندارم که ما از آنها پیشی خواهیم گرفت و بلدیم چطور کار را به بهترین نحو پیش ببرم.
واردات کدام دسته از کالاها از کشور چین سود بیشتری به همراه دارد؟
پاسخ این سوال شما را نمیتوانم با جزئیات زیادی بیان کنم، چرا که ما در حال حاضر برای مشتریان مختلفی کالا وارد کشور میکنیم. اگر بخواهم اشاره مستقیمی به این موضوع داشته باشم، به نوعی وارد دیتای مشتریان و خط قرمزها شدهام. اما به طور کلی میتوانم بگویم در حال حاضر کالاهای مصرفی که خرید آنها ضروری است، بازار بهتری دارند. با توجه به وضعیت اقتصادی کشورمان و شرایط مرتبط با دلار، کالاهای غیرضروری به مرور زمان در حال حذف شدن هستند.
به عنوان مثال من حدود چهار سال پیش یک عینک آفتابی از برندهای خارجی خریداری کردم. نمیدانم قیمت آن عینک در بازار کنونی چقدر است. با این حال من هنوز هم بعد از گذشت چهار سال عینکم را عوض نکردهام. چرا که میدانم قیمت آن در شرایط کنونی بسیار گران است. من این حرف را در شرایطی به شما میزنم که شاید درآمد فعلیام از حد متوسط بالاتر هم باشد اما هنوز هم در این شرایط پرداخت هزینه برای خرید عینک برای من دشوار است. اتفاقی که در این شرایط میافتد این است که من عینک آفتابیام را عوض نمیکنم. چون در این شرایط به عنوان کالای غیرضروری محسوب میشود و احتمالا تا سه، چهار سال دیگر یا حتی تا زمانی که نشکند و آسیبی نبیند از آن استفاده خواهم کرد. بنابراین واردات عینک آفتابی در شرایط کنونی دیگر مانند سابق نیست.
اگر واردکننده این کالا، پیشتر هفتهای 100 واحد فروش عینک آفتابی داشت این میزان تحت شرایط کنونی به 10 واحد تقلیل پیدا کرده است. بیایید مثال دیگری بزنیم. اگر پیش از این دوربین عکاسی کنون یا نیکون 100 واحد در هفته در بازار فروخته میشد، اکنون این میزان به 10 واحد کاهش پیدا کرده است. چون اکنون دیگر دوربین عکاسی به یک کالای غیرضروری تبدیل شده است. در مقابل جایی از بازار که مخاطب ما برای پت یا حیوان خانگیاش کالای خاصی مانند غذا یا هر چیز دیگری را خریداری میکند، همچنان پرتقاضا مانده است. در مورد بازار قطعات خودرو نیز وضعیت به همین ترتیب است. اگر قطعهای از ماشین فرد خراب شده باشد و نیاز به تعمیر داشته باشد، قطعا نیاز به تعویض دارد و پس در اینجا هم باز تقاضا وجود دارد.
حوزه دیگری که همچنان پرتقاضا مانده، حوزه محصولات آرایشی، بهداشتی و پزشکی است. برای همین در هنگام انتخاب کالا، باید به این موضوع توجه کنیم که آیا در حال حاضر آن کالا در کشور ما ضروری و مصرفی محسوب میشود یا غیرضروری است. حوزههای دیگری مانند پوشاک هم با تقاضای کمتری مواجه شده است، اما میزان کاهش تقاضا به نسبت سایر کالاهای دیگر کمتر بوده است. به عنوان مثال از 100 واحد به 50 واحد رسیده است. به دلیل شرایط اقتصادی کشورمان، ما دیگر نمیتوانیم آدمهای مصرفگرایی باشیم و برای همین واردات کالاهای غیرضروری شدیدا کاهش یافته است.
قطعا شرایط در سایر کشورهای دنیا به این شکل نیست. به عنوان مثال من کارت گرافیکی را میآورم که قیمت آن 200 یا 300 میلیون تومان است. در حالی که در کشورهای دیگر قیمت کارت گرافیک، تقریبا هزار و 500 دلار است. به خاطر شرایط اقتصادی که آن افراد دارند باز هم میتوانند هر سال کارت گرافیک خود را عوض کنند. در واقع آنها مصرفگرا هستند و ارزش پولشان به گونهای است که میتوانند مصرفگرا باشند. در حالی که ما توان مصرفگرا ماندن را نداریم.
این موضوع در مورد واردات کالا از کشورهای دیگر هم صدق میکند؟
بله. قطعا فرقی نمیکند که شما کالاها را از چه کشوری خریداری میکنید، مقصدی که قرار است آن کالاها واردش شوند و به فروش برسند، اهمیت دارد. بنابراین بین واردات کالا از چین، امارات، اروپا هیچ تفاوتی وجود ندارد. قطعا در حال حاضر بیشتر واردات کشور ما از مقصد چین است، چرا که کالایی که با یورو و دلار خریداری شود، گرانتر است و برای ما صرفه اقتصادی ندارد، اما یوآن چین گزینه بهتری در این شرایط است. به نظرم در شرایط فعلی اگر هرگز سمت کالاهای اروپایی نرویم، بهتر است، چون قیمتشان بسیار زیاد است. مگر اینکه در حوزههای خاصی مانند حوزه پزشکی و زیبایی نیاز باشد به سمت کالاهای آمریکایی یا اروپایی برویم. به این دلیل که این حوزه با سلامت و زیبایی در ارتباط است و همیشه مشتریان خاص خود را دارد. اما برای خرید کالاهای روزمرهای که دائما به آنها احتیاج است، این کشورها جهت واردات توصیه نمیشوند. به عنوان مثال من اگر قصد دارم، پریزهای منزلم را تعویض کنم، ترجیح میدهم یک پریز ارزانقیمت خریداری کنم. بنابراین خرید پریز آمریکایی و آلمانی خیلی مناسب کار من نیست. یا واردات کالاهای دیگری مانند ماژیک که بهتر است خریدشان از کشور چین انجام گیرد. ماژیک اروپایی و آمریکایی در این شرایط دیگر معنایی ندارد.
اگر به عقب برگردید بازهم این کار را در ایران انجام میدهید یا ترجیح شما فعالیت در کشور دیگری است؟
بله. باز هم در ایران میمانم و این کار را انجام میدهم. همانطور که پیشتر هم عرض کردم، سال 1389 تا 1393 در دانشگاه امیرکبیر بودم. خیلی از دوستان من از کشور رفتند. حتی در فاصله سالهای 1393 تا 1395 هم که در صنعتی شریف بودم، باز هم خیلی از دوستانم از کشور رفتند. از آنجایی که رشته من مهندسی برق بود و این رشته جز اولین رشتههای ریاضی محسوب میشد، شرایط برای رفتن من از کشور بسیار فراهم بود. اما تصمیمم به ماندن بود و هنوز هم تصمیم به ماندن دارم. گاهی می گویم من درگیر سندروم استکهلم هستم؛ سندرومی که گروگانها عاشق گروگانگیر می شوند. شخصیت من طوری است که عاشق سختی کشیدن هستم. عاشق چالش هستم. مدلم خیلی شبیه افراد شرقی است. شرقی و غربی در نگاه من اینطور تعریف میشوند.
غربیها خودشان برای خودشان مهم هستند و فقط خود را میبینند. اما شرقیها اطرافیانشان را بیشتر میبینند. من هم همینطور هستم. اطرافیانم برایم بسیار مهم هستند. البته که این تعریف ذهنی من است و ممکن است اشتباه باشد.اما به نظر من غربیها خوب بودن حال خودشان را مهم میدانند. در حالی که من به عنوان یک فرد شرقی به این موضوع توجه میکنم که حال اطرافیانم خوب باشد و برایم مهم است که تنها نباشم. خیلی برایم مهم است وقتی سرما میخورم پنج نفر باشند که به من توجه کنند و مراقبم باشند. برایم مهم است به خیلی از چیزها از نظر مالی نرسم اما در کشور خودم باشم. برای من زندگی در بین همزبانم بسیار مهمتر است. دلم میخواهد فارسی صحبت کنم. حتی اگر بتوانم انگلیسی هم صحبت کنم که میتوانم، باز هم از این بابت که آن افراد هم زبان من نیستند، حس خوبی ندارم.
همزبان بودن با اینکه بخواهیم با هم به زبان انگلیسی صحبت کنیم خیلی فرق میکند. همزبان بودن از آنجایی میآید که ما در 5 سالگی یک کارتن مشترک دیده باشیم و بتوانیم در مورد آن کارتن با هم صحبت کنیم. اینکه 20 سال پیش همه فیلمی را دیدهایم و بعضی از دیالوگهای آن فیلم را در گفتوگو با هم به کار ببریم. بنابراین ما با مردم کشورهای دیگر هیچگاه، همزبان نخواهیم شد، صرفا برای ما این امکان وجود دارد که بتوانیم با یکدیگر مکالمه کنیم. برای همین با وجود تمام چالشهایی که سر راهمان است، من باز هم انتخابم ایران است. برای همین سعی میکنم در کار خودم بهترین باشم و اگر دوستی به من گفت قصد وارد کردن کالایی را دارد به او بگویم که صفر تا صد مسیر را رفتهام و همه راهها را جهت انجام این کار برایش کامل توضیح میدهم. قصد من این است که بتوانم تاثیری حتی اندک روی افرادی بگذارم که قصد دارند در مسیری که من هستم فعالیت کنند. فکر میکنم در حوزه واردات موقعیت کنونیام به گونهای است که میتوانم تاثیر اندکی رو افراد داشته باشم.
توصیه شما به افرادی که قصد دارند کار شما را انجام دهند، چیست؟
البته که من خودم را در حد توصیه کردن برای دیگر نمیدانم، اما اگر بخواهم نکتهای را در این زمینه به افراد بگویم که خودم هم از آن استفاده کردهام و نتیجه گرفتهام، عملگرا بودن است. عملگرایی معجزه میکند. عملگرایی یعنی اینکه من یک روز تصمیم گرفتم کار واردات انجام دهم، یک وام گرفتم و در اولین قدم پلیاستیشن آوردم. فکر میکنم در آن زمان حدود 10 درصد از سرمایهام رفت. اما انجامش دادم. یک راه دیگر ایدهآلگرا بودن من و تصمیم صرف گرفتن برای انجام کار واردات بود.
در حالی که مدل من این بود که چشمبسته کاری را انتخاب و آغاز کردم. طبیعتا نه آن مدل ایدهآلگرا بودن و نه این مدل من درست است. قطعا انتخاب راهی میانه این دو، بهترین حالت است. اینکه شما بخواهید کاری را انجام دهید و فکر و بررسیهای اولیه را هم انجام میدهید اما آنقدر هم سختگیری نمیکنید. برای شروع با یک کالای کوچک اقدام میکنید. به عنوان مثال من قصد دارم، برای وارد کردن میکروفون اقدام کنم. قیمت اولیه آن در کشوری مانند چین را به دست میآورم. هزینه حمل آن به کشور خودم را هم به دست میآورم. فروش نهایی آن در ایران را هم به دست میآورم. اگر واردات این کالا برایم سودآور باشد، برای آن اقدام میکنم. منظورم این است که بهتر است برای این کار اندک مطالعهای داشته باشید و سپس آن را انجام دهید. سپس مراحل بعد اقدامتان را گسترش دهید. من همیشه این حرف را میزنم که قرار نیست در حوزه واردات بهترین کالا را از همان ابتدا انتخاب کنیم. من خودم بعد از یک بار وارد کردن پلیاستیشن تصمیم گرفتم دوربین عکاسی وارد کنم. برای همین مرحله بعد کنون و نیکون وارد کشور کردم. چندین بار واردات دوربین را تکرار کردم. الان دیگر دوربین هم نمیآورم. به مرور زمان انتخابهای بهتری برای واردات انجام دادم و در حال حاضر کالای وارداتی من در حوزهای جدا از این موارد است.
تمام این اقدامات به این خاطر انجام شد که من فردی عملگرا بودم. اگر قرار باشد نکتهای برای علاقهمندان این حوزه بگویم. این است که کاری را که میخواهند انجام دهند. البته که هر اقدامی باید با فکر باشد، قطعا کاری را با فکر انجام دادن موجب خواهد شد که نتایج بهتری به دست آورید. اما خیلی هم خودتان را درگیر فکر کردن نکنید طوری که امکان عمل کردن را از دست بدهید. به نظرم لازم است، بررسی جمعی در این مورد انجام گیرد که چرا ما ایرانیها بسیار ایدهآلگرا هستیم و علاقه داریم از همان ابتدا بهترین باشیم. این موضوع واقعا جلوی پیشرفت ما را میگیرد. بهتر است به سمت عملگرایی حرکت کنیم.
برنامهای برای توسعه وانیکس دارید؟
بله، برنامههای زیادی جهت توسعه کارمان داریم. توسعه دفتر نمایندگی در شهرهای مختلف گامی در همین راستا است. به باور من بهتر است یک باری که زندگی میکنیم، بهترین خودمان باشیم برای همین هم ایدههای زیادی جهت توسعه کارمان داریم. درآمد کنونی حاصل از انجام کار در وانیکس برای من مطلوب است. شاید برایتان جالب باشد این را بدانید، معیار من از درآمد کافی و به اندازه این است که هر روزی که میخواهم به رستوران بروم و به قیمت غذا و گران بودن و ارزان بودنش فکر نکنم؛ قطعا آن روز در جای درستی ایستادهام. من در حال حاضر توان این را دارم که هر 30 روز از ماه را به رستوران بروم و غذا بخورم. بنابراین این میزان برای من کفایت میکند. به چیزهای بیشتری فکر نمیکنم. میتوانم به این فکر کنم که در همین حالتی که هستم بمانم و کارم را بیش از این توسعه ندهم اما با خودم مدام این جمله را تکرار میکنم که قرار است تنها یک بار زندگی کنم و فکر میکنم برای یک بار زندگی، باید دنبال چیزهای بیشتری باشم. یکی از رویاهای من در حیطه کاری که انجام میدهم این است که کالایی را از چین خریداری کنم و در کشورهای دیگری به غیر از ایران بفروشم. این موضوع برای من رویاست به این خاطر که هنوز به آن نرسیدهام. البته که یک سری اقدامات مرتبط با آن را هم آغاز کردهام. با این حال به این موضوع فکر میکنم قطعا کالاهایی را که من از چین خریداری میکنم، فردی چینی،هندی، آمریکایی و عرب در کشورهای دیگر میفروشند؛ من از آن فرد کمتر نیستم و قطعا میتوانم این کار را انجام دهم.
یکی از مهمترین کارهایی که من برای آن تلاش میکنم خرید کالا از کشوری و فروش آن در کشور دیگر است. در حال حاضر یک سری کالا از چین خریداری کردهام و به کالیفرنیا بردهام و احتمالا فرآیند فروشم در آنجا را آغاز خواهم کرد. ممکن است در این راهی که آغاز کردهام، شکست بخورم یا اینکه نتوانم آن را به این نتیجه برسانم. با این حال برایم این موضوع اهمیت دارد که حداقل این کار را کردهام. کالایی که انتخاب کردهام یک نوع کابل موبایل است و کالای خاصی هم نیست و در یک مقدار بسیار کم هم این اقدام را انجام دادهام. دلیل خرید این کالا هم این بوده که حس میکنم در کالیفرنیا پرمصرف باشد. اگر قدم اول کارم انجام شد این روند را در مقیاس بیشتر و تعداد بالاتر ادامه میدهم و تکرار میکنم.
پس توصیه شما این است که از یک کارتن شروع کنیم؟
بله. این را خیلی توصیه میکنم. به نظر من اگر کاری را سخت کنیم، اصلا انجامش نمیدهیم. اگر قصد ساختن برج را داشته باشید، بهتر است اول یک ساختمان یک طبقه را بسازید و بعد به چند طبقه بودن و نهایت ساخت برج فکر کنید. اگر از همان اول بخواهم به برجسازی فکر کنم، قطعا برایم سخت خواهد بود و شاید اصلا آن کار را شروع نکنم. بهتر است شما با یک کارتن شروع کنید بعد اگر کار به خوبی انجام شد از هر نوع کالایی که میخواهید، چندین کارتن بیاورید. گاهی اوقات سرمایه افراد در آن حد و اندازه نیست. بهتر است به مرور زمان فعالیتتان را توسعه و گسترش دهید. اینکه آیا این روند جواب میدهد، میتوانم به شما بگویم قطعا جواب میدهد.
به عنوان کلام پایانی چه گفتهای برای علاقهمندان دارید؟
مهمترین عامل در کار ما عملگرا بودن است. عملگرایی معجزه میکند. یک کارتن از کالایی را که میخواهید وارد کنید. به شما قول میدهم اگر این کار را ادامه دهید، طی بازه زمانی 2 تا 3 سال، اتفاقات بسیار خوبی برایتان میافتد. این اتفاقی است که برای خود من هم افتاد به خصوص آنکه در شروع کار شرایط مالی خوبی هم نداشتم. اما حالا شرایطم بسیار خوب است. حداقل این است که میتوانم 30 روز پیتزا بخورم بدون آنکه به هزینه پیتزایم فکر کنم و این به نظر من خیلی خوب است. توصیه بعدی من مربوط به آنجایی میشود که میخواهیم کمکم کارمان را گسترش دهیم.
قطعا از یک جایی به بعد، دیگر انجام کار به واسطه یک نفر امکانپذیر نیست. پنج سال پیش، ما کار را سه نفره شروع کردیم و در ابتدای کار همسرم و شریکی که داشتم در کنارم بودند. اما اکنون یک تیم هستیم و تمام کارها را با هم پیش میبریم و در حال حاضر به 60 نفر رسیدهایم. مدیریت تعاریف مختلفی دارد، اما من تعریف بسیار قشنگی در مورد مدیریت خواندم که شاید بهترین و کاملترین تعریف از مدیریت باشد و آن این بود که مدیریت صحیح آن است که ما بهترین کارایی و بازدهی را از همکاران و افراد مجموعهای بگیرم. این خیلی خوب است. کار من به عنوان یک مدیر در وانیکس این است که اول از همه رویاپردازی میکنم و رویای من فروش کالایی از چین در کشورهای دیگر است. کار دومی که انجام میدهم این است که حواسم به آدمها و همکارانم در مجموعهای که دارم باشد. به نظرم آنها مهمترین دارایی ما هستند. من ساعتهای زیادی از روز را صرف فکر کردن به این موضوع میکنم که بچهها در مجموعه من حال بهتری داشته باشند. طبعا وقتی حال آنها خوب باشد، کار را در بخشهای مختلف پیش میبریم.اگر حال آنها خوب باشد ما امکان توسعه کار در داخل و خارج از کشور را خواهیم داشت و فرصت رویاپردازی و تحقق رویاهایمان را به دست میآوریم.
انتهای پیام
مرتبط با: