کارآفرینانِ بیآینده
بحرانهای اقتصادی و سیاسی گاهی پیش از آنکه در بازار سرمایه خود را نشان دهند، آینده را از ذهن کارآفرینان دور میکنند. وقتی نااطمینانی به بخشی از فضای کسبوکار تبدیل میشود، برنامهریزی بلندمدت جای خود را به تصمیمهای کوتاهمدت میدهد و نوآوری، که به ثبات و افق روشن نیاز دارد، بیش از هر بخش دیگری آسیب میبیند. در چنین شرایطی، سرمایهگذاران محتاطتر میشوند، استارتاپها برای بقا میجنگند و توسعه، دیگر اولویت نخست نیست. کیوان محیطمافی، مدیرعامل عماتک، در این گفتگو از تاثیر همین تغییر بر اکوسیستم نوآوری ایران میگوید. به باور او، این تغییر مسیر رشد استارتاپها و رفتار سرمایهگذاران را بیش از هر عامل دیگری تحت تاثیر قرار داده است.
جنگ چه تاثیری بر اقتصاد دیجیتال و اکوسیستم استارتاپی ایران گذاشت؟
از نگاه من، نوآوری و توسعه فنآوری در فضایی آرام، با ثبات و قابل پیشبینی شکل میگیرد که کارآفرینان و افراد خلاق بتوانند با اطمینان برای آینده برنامهریزی کنند؛ اما بحرانهایی از این دست، به ویژه زمانی که یادآور تداوم سایه جنگ و تحریم بر کشور هستند، احساس امنیت و ثبات را از بین میبرند. در چنین شرایطی، طبیعی است که افراد مدام از خود بپرسند آیا آیندهای که برای آن برنامهریزی کردهاند، واقعا قابل تحقق است یا خیر؟ این تردید و نگرانی برای نسل جوان و افرادی که تجربه کمتری دارند، به مراتب جدیتر و پررنگتر است. همیشه دوست داشتم پروژههای جدید، بزرگ و حتی بینالمللی را پیش ببرم؛ اما سال گذشته هر بار که برای اجرای یک برنامه جدید با تیم صحبت میکردیم، خیلی زود اتفاق یا خبری پیش میآمد که همه برنامهها را زیر سوال میبرد. برای مثال، قصد داشتیم یک رویداد سه روزه بینالمللی در حوزه هوشمصنوعی برگزار کنیم که بتواند محلی برای معرفی ظرفیتهای سرمایهگذاری در ایران، ارتباط میان فعالان این حوزه و ایجاد تعامل میان کارآفرینان و سرمایهگذاران باشد. برای برگزاری آن، زمان و انرژی زیادی گذاشتیم و با مجموعههای مختلف مذاکره کردیم؛ اما در نهایت شرایط به گونهای پیش رفت که در چهار ماه پایانی سال، عملا برگزاری آن غیرممکن شد. حتی امیدوار بودیم اردیبهشت یا خرداد بتوانیم دوباره آن را احیا کنیم اما نشد. در چنین فضایی، افراد بیشتر به این فکر میکنند که امروز یا نهایتا تا پایان هفته چه کاری میتوانند انجام دهند. برنامهریزی بلندمدت برای پروژههای نوآورانه، در این شرایط واقعا دشوار است.
این شرایط چه پیامدهایی برای فضای سرمایهگذاری در استارتاپها و کسبوکارهای نوآور دارد؟
سرمایهگذاری خطرپذیر ذاتا بر این مبناست که امروز هزینهای انجام شود تا در بلندمدت، با رشد و بازدهی قابل توجه، آن سرمایه بازگردد؛ اما وقتی در شرایط بحرانی، حتی بقای شرکتها با ابهام مواجه میشود، طبیعی است که سرمایهگذاریهای بلندمدت و خطرپذیر از اولویت خارج شوند. در چنین شرایطی، شرکتها بیشتر تلاش میکنند بودجه خود را مدیریت کنند، هزینهها را کاهش دهند و تمرکزشان را بر حفظ جریان نقدی بگذارند. وقتی مدیریت نقدینگی به اولویت اصلی تبدیل میشود، منابع مالی بیشتر صرف هزینههای ضروری و روزمره میشود و موضوعاتی مانند تحقیق و توسعه یا سرمایهگذاری روی ایدههای جدید به اولویتهای بعدی منتقل میشوند. از سوی دیگر، بسیاری از سرمایهگذاران برای حفظ امنیت سرمایه خود به سمت داراییهای باثباتتر مانند املاک و طلا حرکت میکنند زیرا این گزینهها را در شرایط بحرانی کمریسکتر میدانند. در نتیجه، بخشی از سرمایه که میتوانست وارد اکوسیستم نوآوری شود، به سمت بازارهای کمریسکتر هدایت میشود. البته هر بحرانی در کنار آسیبها، فرصتهایی هم ایجاد میکند. جنگ و پیامدهای آن ممکن است خلاهای تازهای در بازار به وجود آورد و این فرصت را در اختیار استارتاپها و شرکتهای خلاق قرار دهد که با ایدهها و مدلهای کسبوکار جدید، این نیازها را پاسخ دهند. با این حال، نگرانی اصلی من، نسل جوان به ویژه افراد پانزده تا سیساله هستند. این گروه معمولا تابآوری کمتری در برابر تداوم بحران دارند و اگر احساس کنند چشمانداز روشنی پیش رویشان نیست، آینده خود را خارج از کشور دنبال میکنند. به نظر من، این مهمترین خطری است که امروز اکوسیستم نوآوری ایران را تهدید میکند.
با وجود همه محدودیتها، آیا همچنان نشانههایی از خلاقیت و ایدهپردازی در اکوسیستم فنآوری میبینید؟
در دورهای که اینترنت با اختلالهای جدی روبهرو بود، تیمهای فعال در حوزه تکنولوژی و فنآوری تلاش میکردند به هر شکل ممکن ارتباط خود را با دنیا حفظ و برای ادامه فعالیتشان راه حل پیدا کنند. این موضوع نشان میدهد روحیه ساختن و نوآوری همچنان در میان بخشی از فعالان این حوزه وجود دارد. چند ماه پیش، بعد از بازگشت از سفری به عمان، با چند تیم استارتاپی جلسه داشتم. یکی از آنها محصولی مبتنی بر هوشمصنوعی توسعه داده بود که میتوانست کل فرایند جذب و استخدام را به صورت خودکار انجام دهد. ایده بسیار جذابی بود، با وجود اختلال اینترنت و مشکلات دسترسی به اِیپیآیهای خارجی، توانسته بود محصول را به اسنپ عرضه کند. این تجربه برای من امیدوارکننده بود، چون نشان میداد خلاقیت و توان فنی همچنان در اکوسیستم وجود دارد. هرچند تداوم این محدودیتها میتواند انگیزه و مسیر توسعه چنین تیمهایی را با چالش مواجه کند.
این شرایط چه تاثیری بر مسیر ایدهپردازی و توسعه محصولات نوآورانه میگذارد؟
وقتی این محدودیتها چندین بار در طول یک سال تکرار میشود، طبیعی است که شرکتها به جای توسعه محصولاتی برای بازار جهانی، به سمت راهکارهایی بروند که وابستگی کمتری به زیرساختهای خارجی داشته باشند. در حالی که اگر این محدودیتها وجود نداشت، میتوانستند همان محصولات را برای بازارهای بینالمللی طراحی و عرضه کنند. سالها یکی از مزیتهای اکوسیستم فنآوری ایران این بود که مدلهای موفق کسبوکار در دنیا را بومیسازی میکردیم و متناسب با نیاز بازار ایران توسعه میدادیم؛ اما امروز این الگو دیگر کارایی گذشته را ندارد. اگر قرار باشد به بازارهای جدید فکر کنیم، شاید منطقیتر باشد روی کشورهای کمتر توسعهیافته، به ویژه بازارهای منطقه و کشورهای عربی، تمرکز کنیم. بازارهایی که هنوز در بسیاری از حوزههای فنآوری به بلوغ نرسیدهاند و میتوان با بومیسازی خدمات، برای آنها ارزش ایجاد کرد. امروز بخش عمده ایدهپردازیها حول محور هوشمصنوعی شکل گرفته است. تقریبا همه به این فکر میکنند که چگونه میتوان هوشمصنوعی را وارد فرایندهای کاری کرد تا با منابع و نیروی انسانی کمتر، محصولات بهتر و خدمات کارآمدتری ارائه دهند. البته در صنایع سنتی همچنان ایدههای فیزیکی و تولید محصول اهمیت خود را دارند؛ اما آنچه من در میان نسل جوان بیشتر میبینم، تمرکز بر استفاده از هوشمصنوعی برای افزایش بهرهوری و توسعه محصولات جدید است.
نقش هوشمصنوعی در آینده کسبوکارها را مثبت ارزیابی میکنید یا معتقدید تهدیدهای آن میتواند بر فرصتهایش غلبه کند؟
نگاه من به هوشمصنوعی مثبت است. هر فنآوری که وارد زندگی روزمره انسانها شده، در نهایت کیفیت زندگی را بهبود بخشیده است. البته هر فنآوری در کنار مزایا، آسیبها و پیامدهای خود را هم دارد و طبیعی است که برخی مشاغل در معرض تهدید قرار بگیرند اما کسانی که آمادگی یادگیری داشته باشند و بتوانند مهارتهای جدید به دست بیاورند، میتوانند خودشان را با این تغییرات تطبیق دهند. اگر این اتفاق نیفتد، همان مسیری تکرار میشود که قبلا هم دیدهایم. مثال سادهاش آژانسهای تاکسی است. زمانی که تاکسیهای اینترنتی وارد بازار شدند، بسیاری از آژانسهای سنتی نتوانستند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند و به تدریج جایگاهشان را از دست دادند. درباره هوشمصنوعی هم همین موضوع صادق است. اگر خودمان را به این ابزارها مجهز کنیم و شیوه کارمان را با آنها تطبیق دهیم، نه تنها تهدیدی متوجه ما نخواهد بود، بلکه میتوانیم بهرهوری بسیار بیشتری داشته باشیم. امروز حتی این امکان وجود دارد که یک نفر با کمک ایجنتهای هوشمصنوعی، کاری را مدیریت کند که قبلا به یک تیم ده نفره نیاز داشت. این ظرفیت، بسیار جذاب و امیدوارکننده است.
با وجود این فرصتها، مهمترین نگرانی شما درباره گسترش هوشمصنوعی چیست؟
مهمترین خطر هوشمصنوعی، ایجاد توهم دانستن و ساختن در افراد است. یادگیری هر مهارتی، از مدیریت محصول گرفته تا مدیریت مالی، نیازمند زمان، تمرین و درگیری ذهن خواهد بود. ممکن است شش ماه یا حتی چند سال طول بکشد تا فرد بر یک موضوع مسلط شود و بتواند آن دانش را در عمل به کار بگیرد؛ اما امروز کافی است یک سوال از هوشمصنوعی بپرسید تا در چند ثانیه متنی کامل در اختیارتان قرار بگیرد. بعد هم ممکن است تصور کنید چون آن متن را خواندهاید، بر آن موضوع مسلط شدهاید؛ در حالی که فقط پاسخ را دریافت کردهاید و لزوما آن دانش را عمیقا درک نکردهاید. افراد با ارائه خروجی هوشمصنوعی، احساس میکنند بر آن موضوع مسلط هستند. در حالی که اگر از آنها بپرسید نقش خودشان در تولید این خروجی چه بوده، میگویند چتجیبیتی این را گفته است. سوال اینجاست که نقش خود شما در این فرایند چه بوده است؟ اگر عمق دانش افراد کاهش پیدا کند، دیگر نمیتوانند از این ابزارها به شکل درست استفاده کنند و در نهایت به راحتی جایگزین خواهند شد. از طرف دیگر، امروز ساخت اپلیکیشن، تولید تصویر، ویدئو یا حتی کدنویسی با کمک هوشمصنوعی بسیار سادهتر شده است؛ اما این به معنای گرافیست یا برنامهنویس شدن نیست. اگر نگاه خلاقانه، درک هنری یا دانش مهندسی نرمافزار وجود نداشته باشد، هوشمصنوعی فقط یک خروجی اولیه در اختیار شما قرار میدهد. ممکن است یک کد تولید کند؛ اما وقتی محصول با هزاران کاربر روبهرو شود یا با مسائل واقعی توسعه نرمافزار مواجه شوید، اگر دانش فنی و نگاه مهندسی نداشته باشید، دیگر نمیدانید باید چه کار کنید. به همین دلیل معتقدم نباید اجازه بدهیم ابزارها کنترل ما را در دست بگیرند؛ این ما هستیم که باید آنها را مدیریت کنیم. هوشمصنوعی باید زمان ما را آزاد کند و تواناییهایمان را افزایش دهد، نه اینکه خود به مصرفکننده زمان ما تبدیل شود. همیشه باید از خودمان بپرسیم که آیا ما از هوشمصنوعی استفاده میکنیم یا این هوشمصنوعی است که زمان و تمرکز ما را مصرف میکند. این مرز بسیار مهمی است که نباید از آن غافل شویم.
در شرایط فعلی، مهمترین موانع جذب سرمایه، به ویژه سرمایه خارجی را چه میدانید؟
اکنون برای یک شرکت مستقر در ایران، جذب سرمایه خارجی تقریبا غیرممکن است. تحریمهای اقتصادی باعث شده شانس شرکتهای ایرانی برای جذب سرمایهگذار خارجی بسیار محدود باشد؛ مگر اینکه در خارج از کشور شخصیت حقوقی یا حضور عملیاتی داشته باشند. البته داشتن شرکت در خارج از کشور هم به تنهایی کافی نیست. معمولا باید یک شریک، بنیانگذار یا فردی را در کنار خود داشته باشید که در آن کشور اعتبار و شبکه ارتباطی داشته باشد و بتواند شما را به سرمایهگذار معرفی کند و اعتماد اولیه را شکل بدهد. حتی در ایران هم اگر امروز یک استارتاپ شکل بگیرد، در خوشبینانهترین حالت بین سه تا ۹ ماه زمان لازم دارد تا بتواند سرمایهگذار پیدا کند، ایدهاش را ارائه دهد و او را برای سرمایهگذاری متقاعد کند. این در حالیست که همه چیز برایش آشناست؛ زبان بومی را میداند و معمولا افرادی را هم دارد که بتوانند او را به سرمایهگذاران معرفی کنند. حالا همین فرایند را در یک کشور جدید تصور کنید؛ جایی که شبکه ارتباطی، شناخت کافی از فضای کسبوکار آن کشور و مزیت یک فرد بومی را در اختیار ندارید. ما همین تجربه را در عمان هم داریم. تقریبا امکان ندارد یک استارتاپ برای سرمایهگذار عمانی ارائه شود؛ اما هیچ فرد عمانی در تیم یا میان بنیانگذاران آن حضور نداشته باشد. حتی اگر سرمایهگذار نسبت به ایرانی بودن تیم حساسیتی نداشته باشد، باز هم حضور یک شریک محلی به او اطمینان میدهد که شما فقط برای جذب سرمایه وارد آن بازار نشدهاید، بلکه قصد دارید آنجا بمانید، کسبوکارتان را توسعه دهید و برای بازار ارزش خلق کنید.
با این شرایط، استارتاپهای ایرانی برای جذب سرمایه چه مسیری را باید دنبال کنند؟
در داخل کشور، همچنان سرمایهگذاریهایی انجام میشود؛ اما حجم آن نسبت به گذشته کمتر شده و بسیاری از این سرمایهگذاریها هم رسانهای نمیشوند. با این حال، واقعیت این است که بسیاری از شتابدهندهها و سرمایهگذاران ترجیح میدهند فعلا منتظر بمانند تا شرایط شفافتر شود. از سوی دیگر، استارتاپها هم گاهی تمایلی به جذب سرمایه ندارند، چون در فضای فعلی، اثبات اینکه بازار برای یک ایده جدید ظرفیت کافی دارد، کار سادهای نیست. با این حال، فکر میکنم امروز یک فرصت جدی وجود دارد. اگر یک استارتاپ بتواند به سرمایهگذار ایرانی نشان دهد که بازار هدفش خارج از ایران است، شانس بیشتری برای جذب سرمایه خواهد داشت. امروز بسیاری از سرمایهگذاران داخلی هم ترجیح میدهند روی کسبوکارهایی سرمایهگذاری کنند که بازارهای بینالمللی را هدف گرفتهاند، چون نسبت به بازار ایران اطمینان کمتری دارند و ترجیح میدهند بخشی از سرمایهشان در بازارهای برونمرزی به کار گرفته شود. به همین دلیل، شاید به جای اینکه تمام تمرکزمان را روی جذب سرمایهگذار خارجی بگذاریم، بهتر باشد از ظرفیت سرمایهگذاران ایرانی استفاده کنیم؛ اما با این رویکرد که محصول یا خدمت برای بازارهای بینالمللی توسعه پیدا کند.
برخی معتقدند سرمایهگذاران در شرایط فعلی محافظهکارتر شدهاند. شما هم چنین اعتقادی دارید؟
نمیتوانم بگویم سرمایهگذاران لزوما محافظهکارتر شدهاند؛ اما طبیعی است که رفتار آنها متناسب با شرایط اقتصادی و فضای کسبوکار تغییر کند. فعال اقتصادی، برخلاف برخی سرمایهگذاریهای اجتماعی یا توسعهای، پیش از هر چیز به میزان ریسک و بازدهی تصمیم خود توجه دارد. در سرمایهگذاریهای اجتماعی ممکن است هدف اصلی، ایجاد ارزش برای جامعه و ساختن آیندهای بهتر باشد و بازگشت سرمایه در اولویت نخست قرار نگیرد؛ اما در حوزه اقتصاد، همواره این پرسش مطرح است که ریسک ورود به یک طرح چقدر است؟ چه میزان بازدهی ایجاد میکند؟ و منابع مالی در آینده چه چشماندازی خواهند داشت؟ به همین دلیل، حتی اگر فرد ذاتا هم ریسکپذیر باشد، شرایط او را به سمت احتیاط بیشتر میبرد. در چنین فضایی، سرمایهگذاری خطرپذیر در استارتاپها معمولا به اولویتهای آخر تبدیل میشود. حتی ممکن است سرمایهگذاری در یک کارخانه هم با ریسکهای متفاوتی مانند موشک خوردن به کارخانه روبهرو باشد. بنابراین طبیعی است که سرمایهگذار ترجیح دهد سرمایهاش را وارد حوزههایی کند که احتمال از بین رفتن آن کمتر است. به طور سنتی، بازارهایی مانند ملک و طلا همیشه جز گزینههای محبوب سرمایهگذاری بودهاند؛ اما حتی همین بازارها هم در بحرانهای اخیر کاملا مصون نبودهاند. در جنگ دوازدهروزه یا جنگ اخیر هم شاهد بودیم که بازار مسکن با افت معاملات روبهرو شد. این نشان میدهد که در شرایط بحرانی، سرمایهگذار بیش از هر زمان دیگری به حفظ اصل سرمایه فکر میکند. البته سرمایهگذار نیز تمایلی ندارد منابع مالیاش راکد بماند یا صرفا در بانک نگهداری شود. ترجیح او این است که سرمایهاش مولد باشد؛ اما اگر احساس کند پروژههای عملیاتی در شرایط فعلی بازدهی و جذابیت لازم را ندارند، ممکن است منابع خود را به سمت گزینههای کمریسکتر یا داراییهای غیرعملیاتی هدایت کند تا چشمانداز اقتصادی روشنتر شود. هر زمان که به این جمعبندی برسد بازدهی فعالیتهای مولد و پروژههای عملیاتی از سود حاصل از داراییهایی مانند طلا، زمین یا سایر گزینههای کمریسک بیشتر است، دوباره سرمایه خود را به این بخشها بازمیگرداند.
با وجود این فضای محتاطانه، آیا هنوز فرصتهایی برای سرمایهگذاری در حوزه فنآوری و نوآوری وجود دارد؟
بسیاری معتقدند چنین دورههایی میتواند زمان مناسبی برای ورود به حوزههای جدید باشد و از محافظهکاری فاصله بگیرند. من هنوز هم افرادی را میبینم که با وجود همه این شرایط، در ایران برای ایدههای جدید انرژی میگذارند و سرمایهگذاری میکنند. شاید برای خیلیها عجیب باشد؛ اما افرادی هستند که امروز به راهاندازی کارخانههای رباتیک و توسعه زیرساختهای این حوزه فکر میکنند. کسبوکارهایی که حاشیه سود مناسبی دارند و از نظر مالی وضعیت باثباتتری پیدا کردهاند، فقط به کاهش هزینهها و تابآوری فکر نمیکنند. آنها این احتمال را هم در نظر میگیرند که شاید دو ماه، شش ماه یا یک سال دیگر شرایط تغییر کند و آن زمان، رقابت اصلی آغاز شود. به همین دلیل، از امروز تلاش میکنند خود را برای آن دوره آماده کنند.
در چنین شرایطی، کسبوکارها چگونه میتوانند میان عبور از بحران امروز و آماده شدن برای فرصتهای آینده تعادل برقرار کنند؟
مدتی قبل ارائهای درباره تابآوری سازمانی داشتم و مدلهای آکادمیک این حوزه را بررسی کردم. نکته مشترک تقریبا همه این مدلها این بود که نباید فقط به امروز نگاه کرد؛ باید امروز و آینده را همزمان دید. یعنی در کنار مدیریت بحران، باید از خودمان بپرسیم اگر سه یا شش ماه دیگر شرایط عادی شد و بازار دوباره رونق گرفت، آن زمان چه جایگاهی خواهیم داشت و برای رشد چه برنامهای داریم. اگر تمام تمرکز یک کسبوکار فقط روی انقباض، کاهش هزینهها و بقا باشد، وقتی شرایط بهتر شود، دیگر نمیتواند واکنش مناسبی به بازار نشان دهد. مدیریت یعنی ایجاد تعادل؛ نه آنقدر تهاجمی عمل کنیم که ریسکهای غیرضروری ایجاد شود و نه آنقدر منقبض شویم که آینده را از دست بدهیم. نمونه این موضوع را در دوران کرونا دیدیم. بسیاری از شرکتها در زمان کرونا، به دلیل رشد خدمات آنلاین، فروش بسیار خوبی را تجربه کردند اما برای دوران پساکرونا برنامهای نداشتند. وقتی رفتار مشتریان تغییر کرد و دوباره به خرید حضوری علاقهمند شدند، نتوانستند خودشان را با شرایط جدید تطبیق دهند و بخشی از بازارشان را از دست دادند. به نظر من، همین اتفاق میتواند بعد از هر بحران دیگری هم تکرار شود. اگر یک کسبوکار زیرساخت مالی مناسبی نداشته باشد، طبیعی است که تمام تمرکزش روی بقا خواهد بود و فرصتی برای توسعه نمیبیند؛ اما کسبوکاری که از قبل حاشیه سود و پشتوانه مالی مناسبی ایجاد کرده باشد، میتواند این دوره را پشت سر بگذارد و خود را برای زمانی نیز آماده کند که بازار دوباره وارد مسیر رشد میشود. اگر امروز فقط به کاهش هزینهها فکر کنیم، ممکن است وقتی بازار دوباره جان گرفت، دیگر فرصت واکنش مناسب را از دست داده باشیم. به همین دلیل، تابآوری فقط به معنای دوام آوردن نیست؛ بلکه یعنی در کنار مدیریت بحران برای فرصتهای آینده هم آماده باشیم.

شما اشاره کردید که سرمایهگذاران در شرایط فعلی محتاطتر عمل میکنند. این وضعیت چه پیامدی برای استارتاپها و کسبوکارهای در حال رشد و نوپا داشته است؟
بیشترین آسیب در یک سال گذشته دقیقا متوجه کسبوکارهای نوپا، استارتاپهای کوچک و حتی شرکتهای متوسط بوده است. من در این زمینه بررسیهایی هم انجام دادهام و به این نتیجه رسیدهام که متاسفانه ما از سمت دولت، سازوکار حمایتی مناسبی برای کسبوکارهای کوچک نداریم. همین اتفاق را در دوران کرونا هم دیدیم و در بحران اخیر هم دوباره تکرار شد. نمیدانم چرا نگاه دولت این است که باید فقط از شرکتهای دولتی، نیمهدولتی یا خصوصی بزرگ حمایت کند. در بخش خصوصی هم وقتی صحبت از حمایت از استارتاپها میشود، معمولا نگاهها به سمت شرکتهایی مثل اسنپ، دیجیکالا و علیبابا میرود، نه استارتاپی که سه یا چهار ماه از عمرش گذشته و پنج نفر با تمام امیدشان تلاش میکنند آن را سرپا نگه دارند. در حالی که اگر همین کسبوکارهای کوچک در ابتدای مسیر حمایت شوند، هم اشتغال ایجاد میکنند و هم در آینده میتوانند به شرکتهای بزرگ تبدیل شوند.
سیاستهای حمایتی دولت از اکوسیستم نوآوری، با نیازهای امروز کسبوکارها همخوانی دارد؟
در سالهای اخیر، احسان چیتساز، معاون سیاستگذاری و برنامهریزی توسعه فاوا و اقتصاد دیجیتال، موضوع شرکتهای لنگر را مطرح کرد که بحث زیادی در اکوسیستم استارتاپی به راه انداخت. این نظریه در منابع آکادمیک هم وجود دارد و میگوید دولت به جای اینکه منابع خود را میان همه توزیع کند، از شرکتهای بزرگی مانند مایکروسافت و گوگل حمایت کند تا آنها اکوسیستم نوآوری را شکل دهند و استعدادها را جذب کنند. در شرایط عادی، این نگاه قابل دفاع است اما وقتی منابع آکادمیک را درباره شرایط بحران مطالعه میکنید، نتیجه متفاوت است. در بحران، شرکت بزرگ خود را مدیریت میکند و از پس شرایط برمیآید؛ اما آن رستوران کوچک، مغازهدار یا استارتاپ نوپا بیشترین آسیب را میبیند. اگر همین لایه پایین اقتصاد درآمد نداشته باشد، قدرت خرید کاهش پیدا میکند، گردش پول مختل میشود و در نهایت خود شرکتهای بزرگ هم بازارشان را از دست میدهند. یعنی اگر مغازهدار نتواند بفروشد، شرکت بزرگ هم دیگر مشتری نخواهد داشت و کل چرخه اقتصاد دچار اختلال میشود. به همین دلیل، معتقدم در شرایط بحران نباید تمام حمایتها فقط به سمت شرکتهای بزرگ برود. از طرف دیگر، یک تناقض هم وجود دارد؛ اگر قرار است از یک شرکت بزرگ حمایت شود، آیا نظارتی هم وجود دارد که این منابع دقیقا کجا هزینه میشود؟ آیا بررسی میشود که این حمایت صرف حفظ اشتغال شده یا همزمان همان شرکت نیروهایش را تعدیل میکند؟ به نظر من، هنوز پاسخ روشنی برای این تناقض داده نشده است. حالا از زاویه دیگری هم میتوان به موضوع نگاه کرد. فرض کنید به جای اینکه یک بودجه مشخص به یک شرکت بزرگ اختصاص داده شود، همان منابع بین استارتاپهای کوچک توزیع شود. شاید هر استارتاپ فقط شش تا ۹ ماه فرصت ادامه فعالیت پیدا کند؛ اما در مقابل، هزاران نفر در چرخه اقتصاد باقی میمانند، از بخشی از مهاجرت نیروهای متخصص جلوگیری میشود و امید در اکوسیستم حفظ میشود. اگر هم شرکتهای بزرگ تعدیل نیرو کنند و هم استارتاپهای کوچک از بین بروند، طبیعی است که نرخ بیکاری افزایش پیدا کند و آسیبهای اقتصادی عمیقتر شود.
ادامه این روند چه تاثیری بر آینده کارآفرینی و اقتصاد دیجیتال ایران خواهد داشت؟
این بیتوجهی در نهایت به کل اقتصاد دیجیتال کشور آسیب میزند. امروز به وضوح میبینیم که قدرت خرید مردم کاهش پیدا کرده، هزینههای تولید افزایش یافته و تورم فشار بیشتری به کسبوکارها وارد کرده است. نتیجه این شرایط، کوچکتر شدن اقتصاد و وارد شدن آسیب بیشتر به کسبوکارهای کوچک و لایههای پایینتر اقتصاد است. من حتی بیشتر از محافظهکار شدن سرمایهگذاران، نگران همین موضوع هستم. احساس میکنم آسیب اصلی امروز به مردم، تولیدکنندگان و کسبوکارهای کوچک وارد میشود؛ اما کمتر کسی برای آن راهحلی ارائه میدهد. هر زمان بحرانی پیش میآید، انگار بار مسئولیت از دوش بخش خصوصی برداشته میشود و گفته میشود اینها شرکتهای خصوصی هستند و خودشان باید مشکلاتشان را حل کنند؛ اما وقتی شرایط کمی بهتر میشود، دوباره همان شرکتهای خصوصی مورد توجه قرار میگیرند و نقش آنها بیشتر جنبه تبلیغاتی و رسانهای پیدا میکند. ادامه این روند، بر روحیه کارآفرینی هم اثر مستقیم میگذارد. جوانی که این شرایط را میبیند، طبیعی است با خود بگوید شاید بهتر باشد به جای راهاندازی یک کسبوکار، یک شغل ثابت با حقوق مشخص داشته باشد، چون احساس میکند امنیت بیشتری دارد؛ اما اگر وارد مسیر کارآفرینی شود و بحرانی پیش آید، احتمال دارد خیلی زود با مشکل روبهرو شود و احساس کند هیچ پشتوانهای برای ادامه مسیر ندارد. در نتیجه، بسیاری از افراد، کارمندی را به کارآفرینی ترجیح میدهند. این یکی از جدیترین خطرهایی است که امروز اکوسیستم نوآوری ایران را تهدید میکند.
اگر امروز سیاستگذاران از شما بخواهند برای عبور از شرایط فعلی به آنها مشورت بدهید، مهمترین اولویتهایی که پیشنهاد میکنید، چیست؟
ما سالهاست معاونت علمی، فنآوری و اقتصاد دانشبنیان ریاستجمهوری، صندوق نوآوری و شکوفایی، پارکهای علم و فنآوری و صندوقهای سرمایهگذاری را داریم. سوال من این است که خروجی واقعی عملکرد این مجموعهها چه بوده است؟ یک بار میگویند اینقدر اعتبار اختصاص دادهایم، یک بار میگویند اینقدر جیپییو خریداری کردهایم یا در فلان حوزه هزینه کردهایم؛ اما هیچ وقت به صورت شفاف گفته نمیشود این منابع دقیقا به چه کسانی رسیده؟ چگونه هزینه شده؟ چه خروجی مشخصی داشته؟ و چه میزان به رشد تولید ناخالص داخلی، توسعه فنآوری و افزایش توان اکوسیستم نوآوری کشور کمک کرده است؟ به نظر من، اولین اولویت، شفافیت است. این مجموعهها باید گزارش دقیق و قابل ارزیابی ارائه کنند؛ منابع دقیقا کجا هزینه شده، چه نتیجهای داشته و چه اثری بر توسعه فنآوری کشور گذاشته است.
سیاستهای حمایتی دولت از کسبوکارها چه اصلاحاتی نیاز دارد تا واقعا اثربخش باشد؟
هر شرکتی که از منابع و حمایتهای دولتی استفاده میکند، باید در برابر آن پاسخگو باشد. فرقی نمیکند این حمایت در قالب تسهیلات مالی، اعتبار، رانت واردات یا هر شکل دیگری باشد؛ وقتی از منابع عمومی استفاده میشود، باید مشخص باشد این منابع دقیقا کجا هزینه شده و چه نتیجهای داشته است. اگر شرکتی به دلیل جنگ یا شرایط بحرانی تسهیلات دریافت میکند، باید تعهد مشخصی هم داشته باشد که این منابع صرف حفظ اشتغال، توسعه فعالیت یا جلوگیری از آسیب به کسبوکار شده، نه اینکه فقط هزینههای جاری و روزمره شرکت را پوشش داده باشد. حتی میتوان برای این حمایتها شروط مشخصی تعیین کرد؛ مثلا تا شش ماه اجازه تعدیل نیرو نداشته باشد یا موظف باشد گزارش عملکرد خود را ارائه کند. از طرف دیگر، دولت باید بستههای حمایتی مشخصی هم برای اصناف و فعالان اقتصاد دیجیتال در نظر بگیرد. امروز فقط استارتاپها آسیب ندیدهاند؛ تعداد زیادی فروشگاه اینستاگرامی، فعالان دیجیتال مارکتینگ، تولیدکنندگان محتوا، فریلنسرها، گیمرها و فعالان اقتصاد دیجیتال با مشکل مواجه شدهاند. مثلا آن جوانی که در حوزه گیم یا هوشمصنوعی فعالیت میکند، شاید در نهایت بتواند مهاجرت کند و مسیر دیگری برای خود پیدا کند؛ اما کسی که تنها منبع درآمدش یک فروشگاه اینستاگرامی یا تولید محتوا برای کسبوکارهای کوچک بوده، چه راهی پیش رویش دارد؟ ما یک زنجیره بزرگ از اقتصاد دیجیتال داریم که اساسا دیده نمیشود. معمولا شرکتهایی که بلندگو دستشان است و بیشترین بهره را از حمایتهای دولتی میبرند، همچنان در اولویت حمایت قرار دارند؛ اما آن بخش بزرگی که در اینستاگرام، یوتیوب، دیجیتال مارکتینگ و سایر بخشهای اقتصاد دیجیتال فعالیت میکنند، کمتر دیده میشوند. در حالی که امروز بسیاری از آنها بیکار شدهاند و مشخص نیست قرار است چه نهادی از آنها حمایت کند. حتی در بخش حمایتهای اجتماعی هم مشکلات جدی وجود دارد. فرایند دریافت بیمه بیکاری در تامین اجتماعی واقعا دشوار است. خودم این موضوع را از نزدیک تجربه کردهام و دوستان زیادی را دیدهام که سه یا چهار ماه پیگیر بودند؛ اما پروندههایشان با دلایل مختلف رد شده است. اگر قرار است از مردم حمایت شود، این فرایندها هم باید اصلاح شوند.
فراتر از اقتصاد دیجیتال، فکر میکنید در شیوه مدیریت کشور چه تغییری باید ایجاد شود؟
مهمترین مساله این است که مدیران نگاه میدانی داشته باشند. دیروز از سفر برمیگشتم و در مسیر دیلمان وارد جادهای شدم که واقعا وضعیت نامناسبی داشت. ابتدای مسیر تابلوی خوش آمدید، نصب شده بود و در انتهای مسیر هم تابلوی خداحافظی؛ اما بین این ۲ تابلو، جاده کاملا سنگلاخ بود و آسفالت مناسبی نداشت. فکر کردم اگر مسئول آن منطقه بودم، حداقل هفتهای یک روز را صرف بازدید میدانی میکردم. یک کیلومتر مسیر را میرفتم و میدیدم مردم چه مشکلاتی دارند. اگر هم بودجهای برای حل مشکل وجود نداشت، حداقل موضوع را مطرح و پیگیری میکردم و میگفتم این منطقه چنین مسالهای دارد و برای رفع آن اعتبار لازم است. حتی اگر بودجهای هم وجود نداشته باشد، مدیر باید مساله را ببیند، آن را مطالبه کند و بگوید اینجا مشکل وجود دارد. به نظر من، مشکل فقط کمبود بودجه نیست؛ گاهی اصلا مساله دیده نمیشود. اطراف ما مشکلات زیادی وجود دارد که سالها رها شدهاند؛ نه اینکه فقط بودجهای برای آنها نباشد، بلکه حتی مطالبه و پیگیری جدی هم درباره آنها انجام نمیشود. من معتقدم اگر هرکدام از ما فقط همان بخشی را که مسئولش هستیم جدی بگیریم و برای بهتر شدنش تلاش کنیم، شاید در بسیاری از موارد اصلا نیازی به تصمیمهای پیچیده نباشد. لازم نیست همه چیز را یکباره تغییر دهیم؛ کافی است هرکس مسئولیت خود را درست انجام دهد. مشکل اینجاست که این نگاه را نداریم به همین دلیل، بسیاری از مسالههای کوچک به مرور انباشته و به مشکلات بزرگتر تبدیل میشوند. اگر مسئولیتپذیری در هر بخش شکل بگیرد، بسیاری از مسائل، قبل از اینکه به بحران تبدیل شوند، قابل حل خواهند بود.
با توجه به تجربهای که دارید، امروز یک استارتاپ برای اینکه بتواند سرمایهگذار جذب کند، باید چه ویژگیهایی داشته باشد؟
امروز استارتاپی که هنوز به کشش بازار نرسیده و کاربر یا مشتری واقعی پشت محصول خود ندارد، نمیتواند انتظار جذب سرمایه داشته باشد. در برخی اکوسیستمهای استارتاپی دنیا، مانند آمریکا و اروپا، سرمایهگذاران ریسکپذیرتر هستند و حاضرند در مراحل ابتدایی روی ایده سرمایهگذاری کنند یا نهادهایی وجود دارند که از همان ابتدای مسیر، از ایده، تیمسازی و شکلگیری کسبوکار حمایت میکنند؛ اما ما چنین چرخهای نداریم. بنابراین استارتاپ ایرانی باید با منابع خود، ارزشآفرینی کند، محصول اولیه را بسازد و به نقطهای برسد که مشتری یا کاربر واقعی داشته باشد. اگر یک استارتاپ بنگاهبهبنگاه است، باید چند مشتری سازمانی جذب کند و نشان دهد محصولش در بازار مورد استفاده قرار گرفته است. اگر هم برای مصرفکننده نهایی فعالیت میکند، باید تعداد مشخصی کاربر واقعی جذب و ثابت کند این کاربران برای محصول ارزش قائلاند. آن وقت میتواند با سرمایهگذار صحبت کند و بگوید: «من این تعداد کاربر یا مشتری را دارم، این میزان گردش مالی ایجاد شده و حالا برای توسعه این مسیر به سرمایه نیاز دارم.» حتی با وجود ابزارهایی مانند هوشمصنوعی که ساخت محصول را سادهتر کردهاند، انتظار سرمایهگذاران هم بالاتر رفته است. دیگر صرفا داشتن ایده جذاب کافی نیست. کارآفرین باید بتواند ایده را اجرا و محصول را در بازار آزمایش کند، بازخورد بگیرد و نشان دهد توانایی تبدیل ایده به کسبوکار واقعی را دارد. البته بعد از رسیدن به این مرحله هم چالشهایی وجود دارد. بسیاری از استارتاپها در ابتدای مسیر، برای جذب سرمایه حاضر میشوند سهم زیادی از کسبوکارشان را واگذار کنند. من همیشه به آنها میگویم اگر هنوز در ابتدای راه هستید، تا جای ممکن با منابع خودتان جلو بروید و ارزش کسبوکارتان را افزایش دهید. اینکه همان ابتدا، مثلا ۴۰ درصد از سهام خود را واگذار کنید، تصمیم درستی نیست. بهتر است ابتدا ارزش کسبوکارتان را افزایش دهید تا بتوانید سرمایه را در ازای واگذاری سهم کمتری جذب کنید.
اهمیت سرمایهگذاری غیرنقدی و انتخاب سرمایهگذار مناسب برای استارتاپها چیست؟
بسیاری تصور میکنند سرمایهگذاری فقط به معنای دریافت پول است، در حالی که گاهی شبکه ارتباطی، دسترسی به بازار و مشتری، دانش تخصصی یا تجربه مدیریتی یک سرمایهگذار، ارزشی بهمراتب بیشتر از سرمایه نقدی دارد. برای مثال، فرض کنید یک استارتاپ در حوزه پتروشیمی فعالیت میکند و من، به عنوان سرمایهگذار، به آن پول بدهم؛ اما شناختی از بازار پتروشیمی نداشته باشم و نتوانم مشتری یا ارتباط موثری برایش ایجاد کنم. این سرمایهگذاری الزاما ارزش زیادی برای آن کسبوکار ایجاد نمیکند؛ اما اگر بتوانم آن استارتاپ را به مشتریان این حوزه معرفی کنم و مسیر ورودش به بازار را هموار سازم، این کمک ممکن است از سرمایه نقدی هم ارزشمندتر باشد؛ چون محصول سریعتر در بازار آزمایش میشود و چرخه فروش شکل میگیرد. به نظر من، استارتاپها در مراحل اولیه بهتر است بیشتر سراغ سرمایهگذاران فرشته بروند؛ افرادی که علاوه بر سرمایه، تجربه، شناخت بازار و ارتباطات موثر هم در اختیار استارتاپ قرار میدهند. جذب سرمایههای کوچکتر از افراد متخصص، معمولا مسیر رشد را هموارتر میکند. در مقابل، ورود زودهنگام به سرمایهگذاریهایی که انتظار توسعه گسترده، جذب تعداد بالای کاربر یا سوددهی سریع دارند، ممکن است فشار زیادی به استارتاپ وارد کند. بنابراین بهتر است کارآفرین در آغاز مسیر، روی ساخت محصول، رسیدن به بازار و استفاده از حمایت افراد متخصص تمرکز کند و پس از آن، برای جذب سرمایههای بزرگتر اقدام کند.
چشمانداز اقتصاد دیجیتال و فضای سرمایهگذاری در استارتاپهای نوآور را طی سال 1405 چطور ارزیابی میکنید؟
اگر صرفا روی کاغذ به شرایط نگاه کنیم، چشمانداز چندان امیدوارکننده نیست. جنگ، نااطمینانیهای اقتصادی و اینکه هنوز تکلیف بسیاری از مسالهها، چه در داخل و چه در تعامل با دنیا، مشخص نیست، نشان میدهد با دورهای دشوار روبهرو هستیم. با این حال، من ذاتا خوشبین هستم و فکر میکنم نمیتوان با نگاه بدبینانه جلو رفت. بدبینی میتواند پیش از شروع مسیر، ذهن را به سمت پذیرش شکست سوق و انگیزه ادامه دادن را کاهش دهد. به نظر من، زندگی و کسبوکار با امید و خوشبینی معنا پیدا میکنند. شرایط امروز را به تلاطم دریا تشبیه میکنم. قرار گرفتن در میانه بحرانی بزرگ میتواند این احساس را ایجاد کند که راهی برای ادامه وجود ندارد؛ اما هر موجی سرانجام میگذرد. گاهی نیز چند بحران پیاپی رخ میدهد و عبور از مسیر را دشوارتر میسازد. در چنین موقعیتی، مهم این است که دوام بیاوری، چون در نهایت دریا دوباره آرام میشود. اگر تاریخ را مرور کنیم، دنیا هیچگاه روی یک مسیر ثابت حرکت نکرده است. جنگهای جهانی، بحرانهای اقتصادی و اتفاقهای بزرگ دیگری را پشت سر گذاشته و پس از هر دوره آشفتگی، دوباره به ثبات رسیده است. ممکن است باز هم بحرانهای دیگری پیش آید؛ اما هیچ بحرانی پایان دنیا نیست. تا وقتی امید وجود داشته باشد، میتوان از این دوره عبور کرد و همچنان به انجام کارهای بزرگ فکر کرد.
انتهای پیام
مرتبط با: