«بی‌عاطفه»؛ روایتی از خیانت، انتقام و سایه سنگین گذشته

کد مطلب: ۳۶۱۹۶۸
«بی‌عاطفه»؛ روایتی از خیانت، انتقام و سایه سنگین گذشته

«بی‌ عاطفه» با فلش‌بک‌های حساب‌شده، تعلیق‌های روایی و بازی‌های قابل‌اعتنا، تجربه‌ای متفاوت در درام ایرانی می‌سازد؛ هرچند برخی گره‌ها هنوز بی‌پاسخ مانده‌اند و قضاوت نهایی را به آینده می‌سپارد.

در نگاه اول به روایت در سریال «بی عاطفه» که از فیلم نت پخش می شود، شاید مضامین خیانت و انتقام آن‌ هم از نوع به اصطلاح کینه شتری و کشدار و طولانی مدتش بیشتر از هر مضمون دیگری به چشم بیایند، اما در نگاه موشکافانه‌تر و دقیق‌تر، روایت «بی‌ عاطفه»، تنها روایت خیانت و انتقام نیست و در پس لایه‌ ظاهری آن، می‌توان بن‌مایه‌های مهم دیگری را هم رصد کرد که البته همه‌ آن‌ها به شکلی پیچیده و غیرقابل تفکیک در تار و پود یکدیگر تنیده شده‌اند؛ بن‌مایه‌هایی که شاید مهم‌ترین آن‌ها گذشته و آثار به جای مانده از گذشته باشد که در تمام طول روایت بر اتفاقات ریز و درشت آن سایه افکنده به گونه‌ای که اگر آن هم را پررنگ‌ترین بن‌مایه و به عبارت بهتر جوهره‌ کلی و اساسی اثر قلمداد کنیم، مطمئنا به بیراهه نرفته‌ایم.

گذشته‌ای که بر تمام قصه سایه انداخته است

در تمام داستان چه خط اصلی رابطه‌ عاشقانه‌ دشوار علی و عاطفه و چه در سایر خطوط فرعی و خرده روایت‌های متصل به خط اصلی روایت، به هر طرف و از هر زاویه‌ای که نگاه کنیم نه با اتفاقات مرتبط به زمان حال که برعکس با حوادث رخ داده است در گذشته‌های دور و نزدیک و رسوبات و اثرات به‌ جای مانده از آن‌ها مواجه می‌شویم که قهرمانان داستان را در چنبره‌ خود درگیر و گرفتار ساخته‌اند از مناسبات میان کامران (با بازی رضا کیانیان) گرفته با ۲ خانواده‌ عدالت‌خواه (بهرام) و فتحی (خلیل و پروانه) تا حتی گذشته‌ مبهم و هنوز نامعلومی که غزال (دوست امیر) را به یک قاتل روان‌پریش ضد مرد بدل کرده است که از مخزن یخ منزلش به عنوان سردخانه‌ نگهداری جسد عاشق سابقش استفاده می‌کند.

مضمون مهم دیگر سریال که اتفاقا با عنوان آن هم همخوانی دارد مقوله‌ بی‌ عاطفگی است؛ چه در لایه مفهومی ظاهری آن، یعنی محروم شدن کامران از دخترش (عاطفه) در صورت ازدواج با علی و البته صورت برعکس آن، یعنی محرومیت علی از عاطفه در صورت مخالفت و عدم اجازه کامران با این ازدواج و چه در لایه‌ جدی‌تر زیرین به مفهوم بی‌ رحمی و بی‌ عاطفگی که در مناسبات میان کاراکترهای مختلف داستان دیده می‌شود و جالب اینکه از این منظر دیگر تنها کامران به عنوان مظهر بی‌ عاطفگی و بی‌ محبتی تنها نیست و به موازات پیشرفت روایت، جلوه‌های دیگری از این فقدان عاطفه که به روابط میان شخصیت‌ها آسیب‌های غیرقابل جبرانی را هم که وارد کرده است، شاهد هستیم؛ آنگونه که حتی شخصیت آرام، سر به زیر و نجیبی همچون بهرام (فرید سجادی حسینی) هم تا زمان نگارش این یادداشت در مظان اتهام بی‌ عاطفگی و بی‌ رحمی نسبت به دوست قدیمی خود قرار می‌گیرد تا عنوان بی‌ عاطفه عنوانی مناسب و در خور برای سریال باشد.شکل ارائه اطلاعات به ویژه در خطوط غیراصلی روایت از وجوه قابل تامل دیگر اثر است که نویسنده در پیشبرد آن به شکلی عامدانه از پرداخت قطره چکانی و مبتنی بر طمانینه استفاده کرده است، آنگونه که این شاخ و برگ‌های فرعی بدون آنکه بر خط اصلی داستان (کشاکش ۲ خانواده بر سر ازدواج) سایه بیاندازند به تدریج در جای خود قرار گرفته است و پازل درام را تکمیل کنند، مصادیقی نظیر مواجهه‌ خانواده‌ متمول شایگان به عنوان خواستگار عاطفه، ارتباط رو به پیشرفت امیر و غزال از یک سو، پرهام و شیوا از سوی دیگر و نزدیک شدن خانم کریمی (بهاره افشاری) به علی به بهانه آموزش خصوصی دفاع شخصی از جمله این مصادیق در رسته خطوط فرعی روایت هستند که در سکانس‌های بسیار کوتاه و گذرا آنهم نه لزوما در تمام قسمت‌های داستان گنجانده شده است و به شکلی صبورانه و دور از تعجیل پرداخت شده‌اند.

البته استفاده از این فرمول قطره چکانی تنها محدود به خرده روایت‌ها نیست و سازندگان اثر در شکل دادن به تصویر کلی «ادیسه‌» پرماجرای میان کامران و بهرام و خانواده‌های‌شان نیز از چنین پرداختی در قالب فلش‌بک‌های متعدد استفاده کرده‌اند، فلش بک‌هایی به دهه‌های مختلف شکل‌گیری و آغاز رفاقت این ۲ در عنفوان جوانی تا خدمت سربازی، شکست عاشقانه‌ کامران و اعتیاد ناشی از آن، شراکت در تجارت و ورودشان به عرصه‌ خلاف در دهه‌های بعدتر تا همین زمان فعلی که سال‌هاست رفاقت میان این ۲ به کدورت و جدایی کشیده شده است، به استناد استفاده از این حجم گسترده از فلاش‌بک (که کار تصویربرداری آن‌ها در لوکیشن‌های متعدد چندان هم آسان نبوده است) که هر کدام واجد گوشه‌ای از اطلاعات لازم برای تکمیل کلیت داستانی اثر هستند می‌توان «بی‌ عاطفه» را اثری متمایز از دیگر آثار نمایشی متکی به فلش‌بک و حتی رکورددار در میان همه آن‌ها قلمداد کرد که با صرف دقتی کم‌نظیر داستان خود را از لابلای ده‌ها بار جلو و عقب بردن داستان، روایت کرده است.در یک پرداخت ساده و ابتدایی‌تر که در بسیاری از آثار مورد استفاده قرار می‌گیرد، این امکان وجود داشت که تمام این سکانس‌های کوتاه مبتنی بر فلش‌بک در قالب چند فصل طولانی تدوین شده است و در تدوین نهایی گنجانده شوند تا کار گروه سازنده برای نمایش این میزان از رفت و برگشت داستانی آسان‌تر شود، اما در آن صورت علاوه بر اینکه اختصاص زمان طولانی به بخش‌های فلش‌بک، به اتصال ذهنی مخاطب با بخش اصلی روایت که در زمان حال اتفاق می‌افتد، ضربه می‌زد چنین استفاده‌ جالب و قابل تاملی از فلاش‌بک در مقیاس سریال‌های نمایشی ساخت داخل هم تجربه نمی‌شد؛ تجربه‌ای که می‌تواند در تولید آثار نمایشی آینده به عنوان یک نمونه‌ قابل اعتناء مورد استفاده قرار گیرد.

نکته‌ دیگری که در پرداخت اثر به چشم می‌آید تاکید چند قسمت پشت سرهم بر وجود یک دشمنی پنهان با کاراکتر علی (دانیال خیرخواه) است که در همان شش‌هفت قسمت آغازین سریال، پا به پای مقوله‌ چالش علی و خانواده‌اش با کامران و به عنوان یکی از خطوط اصلی روایت پیش می‌رفت و در حالی که با وجود انکارها هنوز سوظن به دخالت کامران در این سوقصدها کاملا برطرف نشده بود به شکل کامل از دستور کار خارج شده است و تحت‌الشعاع ماجرای جلسه خواستگاری عاطفه و سکته قلبی بهرام و تنش‌های پیاپی آن قرار گرفت و این پرسش را در ذهن مخاطبان اثر به وجود آورد که چرا آن همه تب و تاب و هیجان ناگهان در سکوت و خاموشی مطلق دراماتیک فرو رفته است و دیگر به آن پرداخته نمی‌شود؛ سوالی به جا که اگر بخواهیم فرمول پرداخت روایت را بر اساس همان ارائه اطلاعات قطره چکانی تفسیر کنیم، قاعدتا این انتظار می‌رفت که بعد از حادثه‌ ضرب و شتم امیر و در خلال تنش‌های پساخواستگاری عاطفه، به شکلی گذرا آنگونه که تب و تاب و حرارت آن همچنان حفظ شود بدان پرداخته می‌شد.

ترکیب متعادل بازیگران در بی‌ عاطفه

در عین حال نباید از نظر دور داشت که سریالی که قاعده‌ معمول استفاده از فلش‌بک را این چنین دگرگون کرده است، شاید برای رفع این ابهام و انتظارات به جای مخاطبان خود باز هم فرمول و پاسخ جدیدی را در آستین داشته باشد. درباره ترکیب بازیگران که ترکیب متعادلی از بازیگران چهره، جوان و حتی تازه‌کار را در خود گنجانده است، می‌توان گفت انتخاب رضا کیانیان و فهم او از نقشی که درجاتی از جلوه‌های پدرخواندگی (گاد فادر) را در خود دارد قوی‌ترین برگ برنده سریال در عرصه بازیگری است، هر چند که از توانایی‌های غیرقابل انکار مریلا زراعی( پروانه) و نقش‌آفرینی قابل قبول اکثر بازیگران پیشکسوت و جوان کار هم نباید گذشت. در زمان نگارش این یادداشت (قسمت یازدهم) سریال هنوز تا پایان خود فاصله دارد و بدیهی است که برای قضاوت و جمع‌بندی نهایی درباره آن همچنان باید مدتی به انتظار نشست.

«بی عاطفه» به کارگردانی کمال تبریزی و تهیه کنندگی محمدصادق میرکریمی و نویسندگی امیرعباس پیام ظهرهای جمعه ها از فیلم نت پخش می شود.

انتهای پیام

مرتبط با:

ارسال نظر